رابطه ايمان با عمل و اختیار/ عمل ارزشمند از منظر قرآن

از ديدگاه دین مبین اسلام ميان ايمان و عمل ارتباط تنگاتنگي وجود دارد، هر چند از لحاظ مفهوم متمايز هستند. در برخي روايات درباره ايمان و عمل آمده كه خداوند متعال يكي را بدون ديگري نمي پذيرد. همچنين از روايات بر مي آيد كه عمل نمود ظاهري ايمان است و اگر عمل نباشد، آشكار مي شود كه ايمان در قلب ريشه نداونيده است. از اين رو است كه در آيات فراواني ايمان و عمل صالح با هم ذكر شده اند.

بنابر اين ايمان بدون عمل، ايمان راستين و نجات بخش نيست. همچنين در برخي روايات، عمل از اركان ايمان شمرده شده است. قرآن درباره كساني كه به هيچ روي به لوازم عملي ايمان خود پايبند نيستند. در آیه 15 سوره حجرات مي فرمايد باديه نشينان گفتند ايمان آورده ايم، به آنها بگو ايمان نياورده ايد، بلكه بگوييد اسلام آورده ايم.

در واقع ايمانی كه باعث سعادت آدمي می شود، ايمان توام با عمل است. امام باقر(ع) از حضرت علي(ع) نقل مي كند كه مردي از ايشان پرسيد آيا هر كس به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر گواهي دهد مومن است؟ حضرت در پاسخ مي فرمايند: پس واجبات الهي چه مي شوند؟ نيز روايت شده که حضرت علي(ع) فرمود: اگر ايمان تنها به زبان آوردن شهادتين بود، روزه، نماز و هيچ حلال و حرامي تشريع نمي شد. از اين بيانات به خوبي بر مي آيد كه ايمان حقيقتي است داراي مراتب مختلف كه از كمترين آغاز مي شود و تا كامل ترين پيش مي رود.

یک بحث اساسی رابطه ایمان و عمل است. در این باره باید گفت هر عملي با هر نيتي بر ايمان دلالت نمی كند. تنها عملي ارزشمند است كه از سير ايمان و بندگي خدا ناشي شود نه عملي كه از سر نفع شخصي و يا عادت و ريا به انجام رسد. قرآن مجید در آیه 18 سوره ابراهیم درباره عمل بدون ايمان مي فرمايد: داستان اعمال انساني كه به پروردگارش كفر ورزيدند داستان خاكستري است كه در روز طوفاني باد سخت بوزد كه هيچ از آن خاكسترها را نمي توانند كسب كنند.

بر اساس این آیه شریفه، عمل بدون ايمان نزد خداوند متعال، مانند خاكستري است كه در روز طوفاني هيچ اثري از آن باقي نمي ماند. چنين اعمالي نزد خداوند هيچ ارزشي ندارد. قرآن در آيه 39 سوره نور عمل كافران را مانند سراب مي داند كه واقعيتي ندارد.

یکی از مباحث دیگر بحث ایمان و اختیار است. باید گفت آدمي به روشني مي داند كه در اعمال خود، آزادي و اختيار دارد. او نخست عمل را مي سنجد و سپس به آن عمل دست مي زند و بعد از عمل، از آن خشنود يا پشيمان مي شود. اين فرآيند، بر اختيار آدمي دلالت مي كند. قرآن مجید نيز در آيات پرشماري آدمي را مختار و پاسخگوي اعمال خويش مي داند اصولا تقبيح و تحسين افعال و استحقاق عقاب و پاداش رفتار نشان از اختيار است.

ايمان به خدا نيز مشمول اين قائده كلي است. آدمي از سر اختيار به خدا ايمان مي آورد يا كفر مي ورزد. اگر ايمان بياورد، شايسته ستايش و اگر كافر گردد، مستحق مذمت مي شود. ايمان مانند علم نيست كه گاه بدون اختيار، تصور و عملي در انسان پديدمي آيد، مثلا برخي اوقات در فضايي قرار مي گيرد كه به ناگزير صدايي را مي شنود و يا مي بيند. از آنجا كه ايمان امري اختياري است داراي ارزش است و اگر آدمي به اجبار ايمان مي آورد،ايمان او ارزش نداشت.خداوند در آيات فراواني، اختياري بودن ايمان را به صراحت بيان مي نمايد. مثلا مي فرمايد؛ بگو دين حق، همان است كه از جانب پروردگارشما آمد. پس هر كه مي خواهد ايمان آورد و اين حقيقت را پذيرا شود و هر كس مي خواهد كافر گردد.

اين آيه به خوبي نشان می دهد كه ايمان و كفر دو امراختياري است.آدمي مي تواند بر اثر تامل و تفكر به دين حق ايمان بياورد و سعادت دنيا و آخرت خويش را تامين كند و مي تواند از سر اختيار كفر بورزد و دين خدا و راه هدايت را انكار كند و سرنوشت هلاكت باري براي خود رقم زند. همچنين خداوند در قرآن آیه 40 سوره اعراف به صراحت كفر را مذمت مي كند و همين نشان مي دهد كه انكار ايمان، از سر اختيار است و گرنه مذمت افعال اختياري معنا ندارد.