هیچ راه میانه‏ای در کار نیست، یا راه هدایت یا راه گمراهی

کتاب «سفر شهادت» حاوی شانزده سخنرانی، مقاله و پیام از رهبر ایرانی شیعیان لبنان درباره‌ی واقعه‌ی عاشوراست که با ترجمه‌ی مهدی فرخیان و احمد ناظم منتشر شده است. امام موسی صدر در این گفتار‌ها به تبیین هدف امام حسین (ع) از این حرکت و نیز آسیب‌شناسی سوگواری و هدف از سوگواری‌ها پرداخته است. مؤسسه‌ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر این کتاب را در 1500 نسخه و با قیمت 8000 تومان منتشر کرده است.

این کتاب هفتمین جلد از مجموعه «در قلمرو اندیشه امام موسی صدر» است. انچه در سفر شهادت آمده است، عبارتست از: یادداشت ناشر، سفر شهادت، حسین (ع) وارث انبیا، پرتوهایی از انقلاب کربلا، به‌سوی خط حسینی، امام حسین (ع) و قداست جان‌فشانی، مناسبت‌های ماه رجب و زیارت امام حسین (ع)، امام حسین (ع) پیشوای اصلاحگری، عطای حسینی در واقعه‌ی کربلا، از دریچه‌ی عاشورا، حسین (ع) چراغ هدایت و کشتی نجات، صلح، پیوند پاینده‌ی اسلام و مسیحیت، نامه‌ای به مردم لبنان، شهادت، چشمه‌ی جوشان تحول، زینب (س) شکوه شکیبایی (1)، زینب (س) شکوه شکیبایی(2) و رسالت حضرت زینب (س) در عاشورا.

متن کامل سخنرانی امام موسی صدر به مناسبت سوم شعبان، میلاد امام حسین علیه السلام که در صفحات 141 تا 156 این کتاب آمده است به مناسب میلاد با سعادت امام حسین(ع) در ادامه می‌آید.

 

بسم الله الرحمن الرحیم. السلام علیک یا أبا عبدالله وعلی الأرواح التی حلّت بفنائک، علیک منی سلام الله أبداً ما بقیت وبقی اللیل والنهار، ولا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم، السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی أولاد الحسین وعلی أصحاب الحسین.

رسول‌خداص فرموده است: «إِنَّ الحُسَـینَ مِصـباحُ الهُـدی وَسَفینَــة النّجاة.» (حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است.) کشتی نجات است، چون از اهل‌بیتی است که یکی از دو ثقلین است که پیامبرص برای امت خود باقی گذاشته و فرموده است: «مَثَلُ أهلِ بَیتی مَثَلُ سَفینَـةِ نوح مَن رَکَبَ‌ها نَجا وَ مَن تَخَلَّفَ عَن‌ها غَرِقَ.» (مثل اهل‌بیت من مانند کشتی نوح است؛ هر که بر آن کشتی سوار شود، نجات یابد و هر‌که از آن بازماند غرق شود.) ولی در این میان، امام حسین ویژگی خاصی دارد. پیامبر راه هدایت را به راهی تاریک تشبیه می‌‏کند که نیاز به چراغ و نور دارد و آن چراغ و نور امام حسین است. معنای این سخن روشن است، ولی در این روز فرخنده، که ما با جسم و جان خود در این مکان بزرگ، و در عین حال، تنگ برای انبوه دوستداران امام حسین (ع) حاضر شده‌ایم و همگی سختی به درازا کشیدن جلسه و تنگی جا را تحمل می‌کنیم تا در بزرگداشت این مناسبت مبارک شرکت داشته باشیم، سعی می‌‏کنم از این فرصت برای تطبیق این سخن بر زندگی عادی خودمان استفاده کنم. برای آنکه بفهمیم چگونه حسین چراغ هدایت و عامل روشنایی راه است، مقدمۀ کوتاهی می‌‏گویم.

انسان طبیعتاً در عملکرد خود هر چه بیشتر پیش برود، بیشتر به آن خو می‌‏گیرد و آن عملکرد در او نهادینه می‌‏شود. وقتی انسان کاری نیک یا زشت را برای نخستین بار انجام می‌‏دهد، چون هنوز به آن عادت نکرده و برخلاف عادت پیشین اوست، برای او سنگین و دشوار است. ولی‌‌‌‌ همان کار در مرتبۀ دوم آسان‌تر و در مرتبۀ سوم آسان‌تر از قبل می‌‏شود و، به همین ترتیب، انسان به کار نیک یا زشت عادت می‌‏کند و آن کار جزئی از زندگی انسان می‌‏شود، به‌گونه‏ای که ترک آن برای او دشوار می‌‏شود. مثالی ساده بزنم: ماشین وقتی از جایی مرتفع پایین می‌‏آید، هنگام شروع حرکت و در نخستین لحظات، به‌آرامی حرکت می‌‏کند و متوقف کردن آن آسان است، ولی هر‌چه بیشتر حرکت کند و جلو‌تر برود، سرعت و قدرت حرکت آن بیشتر و نگه داشتن آن دشوار‌تر می‌‏شود، تا جایی که سرعت ماشین به اندازه‏ای می‌شود که نگه داشتن آن ناممکن شود و حتی اگر راننده در صدد متوقف کردن ماشین برآید، وضع بد‌تر می‌‏شود و خطر بیشتری او را تهدید می‌‏کند. شاید شما نیز این وضعیت را تجربه کرده باشید.

این مثال ساده و روشن، تصویری از چگونگی زندگی عادی ما ارائه می‌‏کند. انسان هنگام انجام دادن هر عملی ـ ‌خیر یا شر‌ ـ وقتی برای نخستین بار آن را انجام می‌‏دهد، آن را سخت و دشوار می‌‏یابد، ولی به‌تدریج آن عمل برای او آسان می‌‏شود و جزئی از زندگی و عادات او می‌‏شود. شاید بسیاری از ما وقتی برای اولین بار سیگار می‌کشیم، برایمان دشوار و ناخوشایند است و احساس تلخی می‌‏کنیم، ولی کم‌کم این کار زیان‌بار و خطرناک، جزئی جدایی‌نا‏پذیر از زندگی و عادتمان می‌‏شود. عادت کردن در زندگی انسان امری طبیعی و ملموس است. یک مثال از هندسه بزنم: وقتی فردی در یک خط مستقیم راه می‌‏رود، اگر اندکی، حتی به اندازۀ یک قدم، از این مسیر منحرف شود، مسلماً از مسیر خود دور خواهد شد. در ابتدا تنها چند گام از راه راست دور می‌‏شود، ولی هر‌چه در مسیر منحرف جلو‌تر رود، بیشتر از راه راست دور می‌‏شود. در ابتدای انحراف از مسیر، تنها چند گام از راه راست دور می‌‏شود. فرض کنیم پس از یک ساعت، یک کیلومتر، چهار کیلومتر، پنج کیلومتر یا بیست کیلومتر دور می‌‏شود، ولی اگر در مسیر نادرست ده ساعت یا یک روز راه برود، مسافت بسیاری از راه اصلی منحرف می‌‏شود و در این صورت بازگشت او به راه درست بسیار دشوار خواهد بود.

این طبیعتِ زنـدگی ماسـت و همـۀ مـا آن را درک کـرده‏ایـم. اینجاست که نقش هدایتگران و واعظان و اندرزدهندگان آشکار می‌‏شود. شاید بسیاری از ما وقتی برخی کار‌ها و گناهان را مرتکب می‌‏شویم یا حق کوچکی را نادیده می‌‏گیریم یا آن را انکار می‌‏کنیم، خود را گناهکار نمی‌‏بینیم. چرا؟ چون با خود می‌‏گوییم: گناه من چیست؟ من تنها مرتکب گناهی کوچک شده‌ام، انسانی را از حقِ اندکی، مثلاً به اندازۀ یک لیره، محروم کرده‌ام، به فلان انسان با توهین یا ناسزای کوچکی ستم کرده‌ام. ولی این کار‌ها وقتی تکرار شود و انسان به انجام دادن آن‌ها عادت کند، بسیار خطرناک می‌‏شود.

امروز من حقِ کوچکی را نادیده می‌‏گیـرم، مثلاً به فردی یـک لیره بدهکارم، ولی آن را انکار می‌‏کنم، یا چند متر مربع از زمین‌های کسی در زمین من است و من آن را انکار می‌‏کنم و می‌‏گویم این‌ها ساده و ناچیز است؛ ولی همین اشتباهات ساده و همین انحرافات جزئی، پس از مدتی، زمینه را برای روا داشتن ستمی بزرگ‏‌تر فراهم می‌‏کند؛ مانند ماشین که در سراشیبی هر‌چه جلو‌تر برود، سرعت آن بیشتر می‌‏شود. من بار اول ده متر از زمین دیگری را غصب می‌‏کنم، بار دوم پانزده م‌تر، بار سوم هزار متر مربع و همین‌طور ستم و عادت خود را بیشتر می‌‏کنم.

وقتی من مرتکب گناهی می‌‏شوم، به پیامدهای آن توجه ندارم و نمی‌‏بینم به کجا می‌‏انجامد، ولی راهنمای دانا و چراغ هدایت می‌‏تواند این پیامد‌ها را ببیند و می‌‏داند انحرافی که امروز با یک گام یا ده متر یا هزار متر آغاز می‌‏شود، فردا به صد‌ها و هزاران متر می‌‏انجامد. اینجاست که نقش رهبر و پیشوا و راهنما و چراغ هدایت آشکار می‌‏شود. ظلم و جرم و اشتباه نسبت به دیگران همیشه با انجام دادن یک عمل تحقق نمی‌‏یابد. ستم کردن تنها این نیست که مال کسی را به زور بگیرم، مال دیگران را به ناحق بخورم، کسی را طرد کنم، به کسی توهین کنم یا شهادت ناحق بدهم. ستم کردن تنها به این نیست که چیزی را به کسی که شایستۀ آن نیست، بدهیم، بلکه ستم کردن با سکوت در برابر پایمال شدن حق هم محقق می‌‏شود و همان‌گونه که شنیده‏اید: کسی که از حق چشم‏پوشی کند و از گفتن آن خاموش بماند، شیطانی لال است.

کسی که در برابر ستمگر ساکت می‌‏ماند و به او اجازۀ جولان می‌‏دهد، در حقیقت به نوعی ظلم را تأیید و با آن سازش می‌‏کند و مظلوم را خوار می‌‏سازد. این دو نوع ستم کردن، ایجابی و سلبی، در حیات ملت‌ها وجود دارد؛ هرچند آشکارا به چشم نیاید، ولی حوادثی رخ می‌دهد که این حقیقت را آشکار می‌‏کند.

به حادثۀ کربلا و قیام امام حسین (ع)، این چراغ هدایت، برگردیم تا ببینیم چگونه امام حسین راه را روشن کرد تا مردم خود حقیقت را دریابند.

می‌‏دانید که امام حسین و فرزندان و برادران و یاران ایشان به شهادت رسیدند و اهل‌بیت امام به اسارت رفتند. در کربلا زشت‏‌ترین جنایت و بزرگ‏‌ترین خیانت رخ داد و شدید‏‌ترین ستمی که از دست ستمگر برمی‌آید، روا داشته شد. ستمی که در کربلا روا داشته شد، با هیچ ستمی مقایسه‌شدنی نیست، ولی جای این سؤال هست که چه کسی این مشکل را پدید آورد؟ چه کسی ستم کرد؟

در این حادثه، یک نفر فرمان داد که یزید بـود؛ یـک نفـر امیر بود، یعنی ابن زیاد؛ یکی لشکر را فرماندهی کرد و به کربلا آورد که عمر‌بن‌سعد بود؛ گروهی این فرمان را اجرا کردند و تیراندازی کردند و سنگ انداختند و مستقیماً در کشتن امام حسین (ع) دخالت کردند که شمر و یاران او و سپاه حاضر در کربلا بودند.

سؤال این است: اگر در میدان جنگ تنها ابن‌زیاد و یزید و عمربن‌سعد بودند، آیا امام حسین به آن شکل دردناک به شهادت می‌‏رسید؟ اگر افراد سپاه دشمن بیست یا پنجاه نفر بودند، آیا می‌‏توانستند چنین جنایتی را مرتکب شوند؟ یقیناً نه. پس چگونه توانستند چنین جنایتی کنند؟ به فرمانِ فرمانده و اجرایِ مجریان و تأییدِ تأییدکنندگان و سکوتِ خاموشان. یعنی می‌‏توانیم بگوییم آن امت، همگی، با قول و فعل و سکوت و خشنودی و فرمانبری خود، بر کشتن امام حسین (ع) اجماع کردند. همگی در رقم زدن واقعۀ کربلا توافق داشتند، جز اندکی از آنان.

این حقیقت چه زمانی برای مردم آشکار شد؟ پس از رخ دادن آن واقعه. در آن زمان کوفه از بزرگ‌ترین پایتخت‏های جهان اسلام بود. جمعیت کوفه چند نفر بود؟ صد‌ها هزار نفر. هر‌یک از آنان باید با خود فکر می‌‏کرد که اگر او ساکت نمی‌‏ماند و به یاری حسین (ع) می‌‏شتافت، حسین (ع) کشته نمی‌‏شد. زیرا یک مجموعه مرکب از افراد است و همان‌گونه که در یک شب سی‏ نفر به سپاه امام حسین (ع) پیوستند، اگر هزار نفر، چهار هزار نفر، پنج هزار نفر جمع می‌‏شدند و به امام حسین (ع) می‌‏پیوستند، این فاجعه پیش نمی‌‏آمد. بنابراین، امام حسین (ع) با شهادت خود در واقع ذره‌بینی در برابر چشمان مردم قرار داد و آنان را از مسئولیت و نتیجۀ کار‌هایشان آگاه کرد که امروز شما سکوت می‌‏کنید یا درهمی می‌‏گیرید یا در خانه می‌‏نشینید یا فرزند خود را از ترس کشته شدن به خانه بازمی‏گردانید. پیامد این کار‌ها چیست؟

پیامد این کار‌ها در ‌‌‌‌نهایت کشته‌شدن امام حسین (ع) است. امام حسین (ع) کشته شد، ولی کشته شدن او یک‌باره و ناگهانی اتفاق نیفتاد، بلکه نتیجۀ سلسله حوادثی بود که پس از رسول‌خدا و با روی کار آمدن معاویه آغاز شد و به شهادت حسین‌بن‌علی (ع) انجامید. انحرافی که ابتدا پدید آمد، جزئی بود: سکوت یا ترس یا گرفتن دینار و درهم، گرفتن ده یا پانزده لیره یا چند متر زمین. جنایت این‌گونه آغاز شد و کم‏کم سرعت گرفت و بزرگ شد و تا به آنجا رسید که به کشته شدن پسر دختر رسول‌خدا انجامید، آن هم به شکلی فجیع و دردناک، و هیچ کس دم برنیاورد، همه ساکت ماندند.

 

حسین (ع) از حقیقت پرده برداشت. یعنی به مردم گفت: ‌ای کسی که به اندازۀ سر سوزن به مردم ستم می‌‏کنی، تو در مسیری حرکت می‌‏کنی که پیامد آن ستم کردن به زندگی و آبرو و دین همۀ مردم است. ‌ای کسی که یک قدم از مسیر حق منحرف شده‏ای، به جایی خواهی رسید که به کشتن پسر دختر پیامبر راضی خواهی شد و یا در آن شرکت خواهی کرد. ‌ای کسی که به آنچه در برابر تو رخ می‌‏دهد، بی‏اعتنایی و نسبت به حقی که در برابر تو پایمال می‌‏شود، ساکت می‌‏مانی، در آینده به آبرو و جان مردم تعرض می‌‏شود و ریختن خون دیگران جایز شمرده می‌‏شود و تو یا به آن خشنودی یا در آن نقش داری یا در برابر آن ساکت می‌‏مانی. هیچ تفاوتی میان آن‌ها وجود ندارد و هیچ راه میانه‏ای در کار نیست: یا باید در راه هدایت حرکت کنی یا در راه‏های گمراهی، و چه بسیارند راه‏های گمراهی! کسی که در مجلس امام حسین شرکت می‌‏کند، در یک لحظه فکر کند ‌و بسیاری از ما با خود فکر کرده‏ایم که کاش ما با امام حسین بودیم تا به رستگاری عظیم می‌‏رسیدیم، بسیاری از ما می‌‏گوییم اگر ما در کربلا بودیم، بی‏گمان حسین را یاری می‌‏کردیم. آیا معنای حضور شما در این مراسم، این نیست که اگر ما در کربلا بودیم، حسین را یاری می‌‏کردیم؟ ولی بین خود و خدای خود، اگر خواستید دربارۀ کسانی که امام حسین (ع) را در کربلا کشتند، داوری کنید، باید به اوضاع و احوال عینی حاکم بر آن جماعت، که آنان را به این وضع کشاند، توجه کنید. گناه آن امت در کشتن امام حسین (ع) تنها در این نبود که برخی از آنان به کربلا رفتند و تیر انداختند و شمشیر زدند و سنگ پرتاب کردند و یا در کشتن امام مشارکت کردند، نه. تنها این افراد گناهکار و مسئول نبودند، بلکه مادری که در کوفه یا در مسیر کوفه تا کربلا فهمید حسین (ع) قیام کرده است، ولی فرزند خود را به خانه برد تا در فتنه نیفتند، آن مادر باید بداند که فتنه خواهد رسید و او نیز در کشتن حسین (ع) شریک است. باید برحذر باشیم.

 

ایـن حقیقت هنوز روشن نیسـت. چگونـه ممکـن اسـت امام حسین (ع) کشته شود؟ شما الآن به‌راحتی تمام می‌‏گویید: اگر در عصر امام حسین (ع) بودیم، از او دفاع می‌‏کردیم و نمی‌‏گذاشتیم او را بکشند. چرا مردم زمان امام حسین (ع) با خود چنین نگفتند؟ آیا بر آنان واجب نبود جلوی کشتن ایشان را بگیرند؟

یاران اندک امام که پیش از ایشان به میدان جنگ رفتند، همه می‌‏دانستند که کشته می‌‏شوند و بالأخره امام حسین (ع) در برابر دشمن تنها خواهد شد. همه این را می‌‏دانستند، ولی چرا برای رفتن به میدان از یکدیگر پیشی می‌‏گرفتند؟ به چه سبب؟ آنان تنها یک آرزو داشتند که شهادت امام حسین (ع) پنج دقیقه عقب بیفتد. یعنی با تمام وجود و زندگی خود، پنج دقیقه شهادت امام را به تأخیر می‌‏انداختند، چرا؟ چون تصور می‌‏کردند شاید کشته شدن آنان در آن دل‌های سیاه و بی‏رحم تأثیر بگذارد و برخی از آنان از گمراهی دست بردارند و حسین پیروز میدان شود. آنان این‌گونه فکر می‌‏کردند و یا به گونه‏ای دیگر. در هر حال، هر یک از آنان نقش خود را در این مسیر ایفا کرد. وقتی ما به این صحنه، به این چراغ فروزانی می‌نگریم که حسین در برابر امت خود در آن عصر و در همۀ اعصار برافروخت، این حقیقت را درمی‏یابیم که حق چه کوچک باشد و چه بزرگ، حق است و ستم چه کم باشد و چه بسیار، ستم است. راه کج و منحرف، از ابتدا تا انت‌ها، در انحراف است و تماماً در یک امتداد است. حق کوچک، بزرگ می‌‏شود و گسترش می‌‏ِیابد و سیلی زدن به صورت یک یتیم به کشتن حسین (ع) می‌‏انجامد. گرفتن اندکی از مال حرام به آنجا می‌‏انجامد که ابن‌سعد برای گرفتن حکومت ری حاضر می‌‏شود حسین (ع) را بکشد. بی‏حرمتی به یک زن محترم با زبان یا نگاه، به بی‏حرمتی و اسیر کردن زنان منجر می‌‏شود.

‌ای برادران، این حقیقت روشن می‌‏شود که انسان وقتی شروع به انحراف می‌‏کند، بازگشت و اصلاح او در روز اول آسان‏‌تر از روز دوم است و در روز دوم آسان‏‌تر از روز سوم و به همین ترتیب.

با توجه به ایـن بحث، دوسـت دارم به زمـان خـود برگردم و دربارۀ آنچه نسبت به جنگ اخیر با یهود می‌‏َشنویم، نکاتی مطرح کنم.

آن‌طور که من می‌‏فهمم، حادثۀ پنجم ژوئن سقوط یا شکست یا خیانت یا تهاجم همۀ نیرو‌ها نبود، بلکه آشکار شدن واقعیت پشت پردۀ این امت بود. واقعیت ما آشکار شد. اگر خیانت کرده‏ایم، تک‌تک ما خیانت کرده‏ایم؛ اگر از بیگانه کمک خواسته‏ایم، تک‌تک ما کمک خواسته‏ایم؛ اگر فرار کرده‏ایم، تک‌تک ما فرار کرده‏ایم؛ اگر دچار اختلاف شده‏ایم، تک‌تک گروه‏های ما دچار اختلاف شده‏اند. این‌گونه نبود که جنگ برای ما عادت شده باشد و به آن خو گرفته باشیم. کسی چیزی به ما تحمیل نکرده بود. علت اصلی اول و آخر این حادثه، خود ما هستیم. این ماجرا جریان طبیعی زندگی ما بود. الآن به جای آنان که در جبهۀ جنگ بودند، به خود بنگرید. آیا تصور نمی‌‏کنید با این روشی که ما در پیش گرفته‏ایم، اگر جنگ دومی اتفاق بیفتد، همین نتیجه به دست می‌‏آید؟ ما بر چه اساسی گمان می‌‏کنیم که عقب‏نشینی کرده‏ایم؟ بر چه اساسی معتقدیم که فریب خورده‌ایم؟ چه کسی جز ما فریب خورده است؟ چه کسی جز ما و افراد این امت خیانت کرده است؟ چرا دیگران را مسئول می‌‏دانیم؟ چرا مسئولیت را به گردن رهبران و فرماندهان می‌‏اندازیم؟

هر فردی از افراد این امت، شایستۀ عـزت و سربلندی اسـت. هر فردی از این امت، سزاوار آن است که در این عصر، یعنی عصر دانش و فداکاری و اخلاص، پیروز باشد. ما، در واقع، همچون فرد منحرفی هستیم که ابتدا یک گام منحرف می‌‏شود و سپس‌‌‌‌ همان راه انحرافی را ادامه می‌‏دهد و دور می‌‏شود و در این بین، حادثه‏ای رخ می‌‏دهد و انحراف او برملا می‌‏شود. این واقعیتی است که ما در آن به سر می‌‏ّبریم. اصلاح امور ممکن نیست، مگر وقتی این واقعیت خود را تغییر دهیم: «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ.»

برادران، قبل از مسائل بزرگ به مسائل کوچک توجه کنید. به موضع‏گیری‏های من و خودتان در امور داخلی، پیش از امور منطقه‏ای و در امور منطقه‏ای، پیش از امور عمومی و ملی دقت کنید. به خودتان، خانه‏تان، محله‏تان، روستایتان، شهرتان و میهنتان بنگرید و ببینید موضع شما چیست؟ آیا موضع فداکارانه است یا موضعی دیگر؟ آیا منافع کوچک فردی را در مسائل دخالت نمی‌‏دهید؟ آیا می‌خواهید از زبان امام حسین (ع) از شما عذر بخواهم تا مبادا دلخور شوید؟ آیا منافع کوچک را ترجیح نمی‌‏دهیم؟ آیا در پرتو این منافع ناچیز با سرنوشت امت و مواضع عمومی بازی نمی‌‏کنیم؟

ما هنوز اندر خم یک کوچه‏ایم. ما که در مسائل پیش پا افتادۀ داخلی چنین موضعی داریم، در مسائل عمومی موضعمان چه خواهد بود؟ مواضع عمومی و کلی در امتداد مواضع کوچک و مشخص است و انحراف کلی به دنبال انحراف جزئی می‌‏آید و کشته شدن حسین (ع) ادامۀ سیلی زدن به یک انسان است. همۀ این‌ها مثل یکدیگرند. باطل باطل است و حق حق. چه زمانی ما می‌‏توانیم بر اسرائیل و جاه‏طلبی‏های آن پیروز شویم؟ زمانی که خدا ولیّ ما باشد، زمانی که هیچ‌یک از ما نگوید: «من»، نگوید: «رئیس». هرگاه همۀ افراد امت بتوانند از اهداف و منافع شخصی و کوچک خود فرا‌تر روند، یعنی بتوانند در مبارزه با نفس خود و منافع خود بر خواسته‏‌ها و تمایلات و شیطان خود غلبه کنند، مطمئن باشید که ما در نبرد بزرگ خود با سپاهیان شیطان در این روز‌ها و در این عصر پیروز خواهیم شد. این‌دو یک چیز است.

باید از نو آغاز کنـیم. بایـد دوبـاره خـود را بسـازیم. صادقانه بگوییم بین خود و خدای خود، در زندگی ما چه چیز متأثر از منافع شخصی ما نیست؟ در کدام بُعد از زندگی ما منافع فردی دخالت ندارد؟ ما، در سلام و صحبت و خرید و فروش و دیدار و در همه چیز، منافع شخصی را در نظر می‌‏گیریم. قرآن کریم می‌‏فرماید: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ.» مسلماً تا زمانی که پربها‌ترین چیز، «من» باشد و بهای هر شخصی، مصالح و منافع او باشد و در هر زمان و مکانی همین روش ادامه یابد، هیچ خیری در این امت نخواهد بود.

چگونه می‌‏توانیم حقیقت و واقعیت امت را تغییر دهیم؟ وقتی که خود را تغییر دهیم؛ وقتی که خدا را معبود خود قرار دهیم، نه نفسمان را؛ وقتی که اگر منفعت برادرم با حق تضاد پیدا کرد، حق را بر او ترجیح دهم؛ اگر تعارضی بین منافع من با حق پیدا شد، حق را بر خودم مقدّم بدارم؛ اگر منافع ما با منافع دیگران تعارض پیدا کرد و حق با آنان بود، در راه حق حرکت کنیم و قطره‏ای از دریای حق شویم. راه درست این است.

بر این اساس، ما می‌‏توانیم از امروز، خود را و همـۀ مواضع و کار‌ها و خرید و فروش و روابط خود را با مردم محاسبه کنیم. واقعیتی را که در زندگی ما حاکم است، تصور کنید. وقتی من با برادرم اختلاف پیدا می‌‏کنم، خود را بر او ترجیح می‌‏دهم. اگر من و برادرم با شخصی که نسبت دورتری با ما دارد، اختلاف پیدا کردیم، رابطۀ برادری و خانوادگی را بر حق ترجیح می‌‏دهیم. اگر ما و پسرعمو‌هایمان با دیگران نزاع پیدا کنیم، رابطۀ خویشاوندی بر آن مسئله سایه می‌‏اندازد. و به همین ترتیب، منفعت و خویشاوندی و «من» بر همۀ مسائل ما حکم‌فرماست. این مسیر به قتل حسین (ع) منتهی می‌‏شود. پایان این مسیر وقایعی شدید‌تر و دردناک‏‌تر است. آیا باور ندارید که نتیجه بد‌تر از این خواهد شد؟ «ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ.» آنچه ما چشیدیم، نتیجۀ برخی از کار‌هایمان بود و اگر بازنگردیم و اوضاع خود را اصلاح نکنیم، تلخ‏‌تر از این خواهیم چشید. بر چه کسی تکیه کرده‏ایم؟ به چه کسی تکیه‏ کرده‏ای‌ای انسان؟ «کُلُّکُم راعٍ وَ کُلُکُم مَسئُولٌ عَن رَعیَتِهِ» (همۀ شما نگهبان و مسئولید و همۀ شما نسبت به زیردستان خود مسئولید.) هر انسانی اگر در خانه، در جمع همکاران، دوستان، مشتریان، همراهان و در مدرسه و مؤسسۀ خود، به‌سوی خدا حرکت کند، بدان معناست که تغییر کرده است، وگرنه به کجا می‌‏رویم و بر چه اساس حرکت می‌‏کنیم؟

آیا بر اسلحه تکیه کنیم؟ در مناسبت‏های دیگر نیز این سخن را گفته‏ام و می‌‏خواهم امروز، یعنی در روز عاشورا نیز آن را بگویم. صد میلیون نفر، صد‌ها هزار قطعه اسلحه، ده‌ها فرمانده نظامی و غیر نظامی، اوضاعشان این‌گونه است، ولی ببینید پانصد یا ششصد جوان فدایی چگونه این کشور و این مناطق را تکان دادند؟ چند نفر بودند؟ هر‌یک از آنان با صد میلیون نفر برابری می‌‏کند. همان‌گونه که شنیده‏اید، حق وابسته به کمیت نیست. هیچ‌یک از ما، از نظر قدرت و جسم و فکر و تندرستی، کمتر از آنان نیستیم. بنابراین، ما از اینجا، از منبر امام حسین (ع)، به آنان درود می‌‏فرستیم و برای آنان آرزوی توفیق و پیروزی و افزایش یاور و ساز و برگ می‌‏کنیم. خداوند از آنان دستگیری کند و آنان را به خط حسینی رهنمون شود.

باید از خود آغاز کنیم و ما نه فقیریم، نـه کوچک. اگر در بندِ شهوت و هوس باشیم، بنده‏ایم و هر که شهوت‏‌ها را‌‌‌‌ رها کند، آزد است. آزاد کسی است که از بند خود‌‌‌‌ رها شده باشد. اگر در بند خواسته‏‌ها و شهوت‏‌هایمان باشیم، صد‌ها و هزاران نفر نیز که باشیم، بندگانی هستیم تابع فرمان شیطان، ولی اگر آزاده باشیم، هر یک از ما در زندگی خود امام حسین کوچکی می‌‏شود و می‌‏تواند در برابر امثال دولت بنی‏امیه، از بزرگ و کوچک، با همۀ لشکر و سلاح و ثروت و همه چیزشان بایستد.

پس‌ای برادران، بیایید از خودمان آغاز کنـیم. مـا در این روز، وقتی در پرتو نور چراغ حسین، حق و راه حق و سرنوشت یاران حق را و، همچنین، راه باطل و سرنوشت ستمگران و اهل باطل را می‌‏بینیم، برایمان روشن می‌‏شود که انسان منحرف ممکن است به جایی برسد که مانند عمر‌بن‌سعد خود را بین دو امر مختار ‏ببینید: کشتن حسین و حکومت ری.

سرنوشت حق و یاوران نیک آن نیز که جان خود را فدا کردند تا شهادت حسین دقایقی به تأخیر بیفتد، روشن است. برادران، پیوستن به صف امام حسین دشوار نیست. در چنین روزی گروهی از دشمنان حسین به او پیوستند. حرّ (رضوان الله علیه)، همان‌گونه که شنیده‏اید، تا صبح آن روز جزو دشمنان امام بود و بالا‌تر از این، از سرسخت‏‌ترین دشمنان امام بود. او بود که امام را متوقف کرد. اگر او امام را در مسیر حرکت متوقف نکرده بود، شاید امام حسین سرنوشت دیگری پیدا می‌کرد، غیر از آنچه آن روز رخ داد.

حرّ فردی عادی نبود. او در ‌‌‌‌نهایت گمراهی بود، ولی در چنین روزی یک‌باره تصمیمی مردانه گرفت و یک‌باره از حضیض گمراهی به اوج حق و هدایت پرواز کرد و گفت: «ای اباعبدالله، آیا توبۀ من پذیرفته است؟»

ما نیز امروز می‌‏گوییم: ‌ای ابا عبدالله، آیا توبۀ ما پذیرفته است؟ در این روز، او را مخاطب قرار می‌‏دهیم و توبه می‌‏کنیم و او نیز ما را می‌‏پذیرد. اگر واقعاً قصد توبه و بازگشت داشته باشیم، او توبۀ ما را رد نمی‌‏کند. توبۀ ما باید در رفتارهای کوچک و بزرگ ما آشکار شود.

می‌‏دانید که امام حسین (ع) در راه آرمان‌هایش کشته شد. او کشته شد، ولی آرمان‌هایش در بین ما وجود دارد. هدف‌های او عبارت‌اند از: حق و دین و نماز و اصلاح و یاری ضعیفان و ستم‌دیدگان، مطالبۀ حق و تلاش برای گرفتن آن. آرمان‌های امام حسین معروف است. اکنون پس از 1300 سال چراغ امام حسین که با خون او روشن شده است، همچنان نور می‌‏دهد. سپاه او خون او بود.

در این مراسم بیاییم کار‌هایمان را بررسی کنیم. در این لحظه و در این روز‌ها، چه عاملی جز حسین ما را گرد هم آورده است؟

ما در پرتو نور امام حسین به این حسینیه آمده‏ایم تا او را در ذهن و عقل و دل خود ببینیم و با او بیعت کنیم و در حضور او توبه کنیم و به‌سوی خدا بازگردیم. می‌‏خواهیم در این روز بازگردیم و صفحه‏ای نو در زندگی، زندگی سربلندانۀ خود، بگشاییم که در شأن ما باشد. همچون حرّ و زهیر‌بن‌القین و دیگران بازگردیم. برادران، به‌آسانی می‌‏توانیم به‌سوی امام حسین بازگردیم.

ای گنهکاران، ‌خودم را پیش از شما مخاطب قـرار می‌‏دهم‌، از رحمت خدا ناامید نشوید. همۀ شما از اینجا، از کنار این منبر و از این ساعت با عظمت، می‌‏توانید بازگردید و حسین را یاری کنید. هر عاشورا این نکته را تکرار می‌‏کنیم که اگر به گریه و اندوه بسنده کنیم، گریه و اندوه کار اعصاب و جسم است و ما را از حق بی‏نیاز نمی‌‏کند. نخستین کسی که گریه کرد، عمر‌بن‌سعد بود. وقتی زینبس از خیمه بیرون آمد و دستانش را بر سر گذاشت و گفت: «ای پسر سعد، آیا حسین را می‌‏کشند و تو نگاه می‌‏کنی؟»، عمر‌بن‌سعد متأثر شد و گریه کرد و صورتش را برگرداند و گفت: «کار حسین را تمام کنید.»

اگر به گریـه و غصه بسنـده کنیم، حسین را یـاری نکـرده‏ایم. نمی‌‏خواهم بگویم ما دشمنان حسین را یاری می‌‏کنیم. ما در مصیبت‏‌ها و گرفتاری‏‌ها، با سکوت و سستی و تربیت نکردن فرزندانمان، کار دشمنان حسین را تأیید می‌‏کنیم. همان‌طور که می‌‏دانید، در برابر ما یا راه حق است یا راه باطل، و راه سومی وجود ندارد. اگر گریه کنیم و اندوهگین شویم، ولی از این حسینیه بدون هیچ‌گونه تأثیرپذیری بیرون برویم، خدای نکرده در زمرۀ یاران عمر‌بن‌سعد می‌‏شویم. ولی اگر در این لحظه اراده کنیم که یک بار حسین را یاری کنیم، نمی‌‏گویم یک‌باره از حضیض گمراهی به قلۀ هدایت برسیم، نمی‌‏گویم مانند حرّ ـ‌ درود خدا بر او باد ‌ـ عمل کنیم. اگر چنین کنیم که سعادت بزرگی است، می‌‏گویم اگر نمی‌‏توانیم یک‌باره مثل حرّ شویم، دست‌کم حسین را در یک هدف کمک کنیم: به حسین و لشکر او یک سلاح، یک تفنگ، یک شمشیر بدهیم. سپاه امام حسین را با هر وسیله‏ای که می‌‏توانیم، مجهز کنیم. نمی‌‏گویم تنها با تفنگ یا شمشیر، بلکه به هر وسیله‏ای که موجب یاری حق می‌‏شود. هر انحرافی که دیدی، اصلاح کن؛ هر کار زشتی دیدی، از آن بیزاری بجو؛ هر کار خوبی دیدی، آن را تشویق کن؛ هر‌جا ستم‌دیده‏ای یافتی، یاری‌اش کن؛ هر‌جا ستمگری دیدی، هدایتش کن؛ هر جا حقِ پایمال شده‏ای دیدی، آن را بازگردان؛ و همین‌طور مرحله‌به‌مرحله جلو رویم.

اما در این لحظه تصمیم گرفتید کاری انجام دهید. روز عاشورا را نقطۀ شروعی برای خود قرار بدهید و اطمینان داشته باشید که اگر امروز تصمیم گرفتید یک کار، هر چند کوچک، انجام دهید، حتماً به حق خواهید رسید. متأسفانه ما در ‌‌‌‌نهایت گمراهی هستیم و اگر یک گام برداریم و ذره‏ای به‌سوی حق تغییر مسیر دهیم، به برکت امام حسین، که چراغ هدایت و کشتی نجات است، به حق خواهیم رسید. من تردید ندارم که با این عواطف خروشان حاکم بر این جلسه و با این اشک‏‌ها و گریه‏هایی که نشانۀ عواطف پاک و صادقانه است، ما هرگز حسین را در میان دشمنانش تنها نمی‌‏گذاریم؛ دین حسین را در میان دشمنانش‌‌‌‌ رها نمی‌‏کنیم و حسین و دین حسین را، ان‌شاءالله، یاری می‌‏کنیم، هرچند با برداشتن یک گام. نمی‌‏خواهم خوش‌بینی و امیدواری را کنار بگذاریم، چراکه خوش‌بینی و امیدواری بسیار لازم است و مسئلۀ مهمی است، ولی می‌‏خواهم زمینه را فراهم کنم تا فکر کنیم و عبرت بگیریم و زندگی امام حسین را درک کنیم و در برابر امام حسین و آرمان‌های ایشان با وظیفه و تکلیف خود آشنا شویم. خداوند متعال نیز در این راه ما را یاری خواهد کرد. والسلام علیکم.