سبک زندگی جهادی کلید جوانی کردن مؤمنانه


سبک زندگی جهادی کلید جوانی کردن مؤمنانه

 


 
هیچ‎کس نیست که نخواهد سرمایه جوانی‎اش را در بهترین حالت ممکن خرج کند. انسان موجودی پیچیده و دارای کشش‎هایی نامحدود است و دوران جوانی دورانی است که انسان از اوج سلامتی، قدرت بدنی، عقل و علم نسبی، فطرتی شاداب و دست نخورده و قلبی مطمئن و پر جوشش برخوردار است.
 
آن‎چه یک جوان با توجه به توانایی‎هایش و با تمام وجود دنبال می‎کند همیشه مرهون غایتِ شیرینی است که برایش قابل تصور است و این غایت را متفکران، عالمان و سیاست‎مداران هر جامعه‎ای در اختیار جوانانشان و جوانان دیگر فرهنگ‎ها قرار می‎دهند.
 

انقلاب اسلامی ایران سقف این غایت را بالا برد و استاندارد‎های جوانی کردن را ارتقاء بخشید. جوانی را که همه همتش صرف روزمرگی، مادیات و شهوات زودگذر و افسرده‎کننده می‎شد و هدف والایی را در زندگی دنبال نمی‎کرد، به‎جایی رساند که متوجه مبدأ عشق و زیبایی و حقیقت شد و نیروی عظیم و کمیابِ جوانی را در راهی که شایسته آن بود خرج کرد؛ هدفش به سرنوشت تمام انسان‎های آزاد گره خورد و نگاهش به آن‎سوی خستگی‎ها و رنج‎ها دوخته شد؛ این‎گونه بود که خدمت خالصانه به مردم را برگزید و اختیار ملت خود را از دست بیگانه گرفت و به کمک راهبرانش دانست که تنها راه خروج از دوران جاهلیتِ تاریک و ذلت‎بار و اطاعت امر اربابان جعلیِ این امت، سبکِ زندگیِ جهادی است.
 

فرهنگِ رزمندگی و جهاد فقط به معنای حضور در میدان جنگ نیست؛ این تقابل یک وقت در میدان جنگِ مسلحانه است که جهاد رزمی نام دارد؛ یک وقت در میدان سیاست است که جهاد سیاسی نامیده می‎شود؛ یک وقت در میدان مسائل فرهنگی است که به جهاد فرهنگی تعبیر می‎شود و یک وقت در میدان سازندگی است که به آن جهاد سازندگی اطلاق می‎گردد. یکی از جهاد‎ها هم جهاد فکری است؛ چون دشمن ممکن است ما را غافل کند، فکر ما را منحرف سازد و دچار خطا و اشتباهمان گرداند؛ هر کس که در راه روشنگری فکر مردم تلاشی بکند، از انحرافی جلوگیری نماید و مانع بدفهمی و کج‎فهمی شود، از آن‎جا که در مقابله با دشمن است تلاشش جهاد نامیده می‎شود و از این جهت کشور ما امروز کانون جهاد است.
 

همه این‎ها را جوان‎های انقلابی ‎ما مدیون جهت‎دهی‎‎های به‎موقع و دقیق دو رهبر فرزانه‎مان هستند؛ آن دو به جوانان، جوانی کردن واقعی را چشاندند؛ دستهایشان را از دست روشن‎فکران کوته‎فکر بیرون آورده و در آغوش غایت‎اندیشی بلند و با نشاطِ خود پروراندند. جوانان هم به راستی جوانی کردند و با ایمان انقلابی خود، آبروی تاریخ شدند. آن‎ها با امید و تعهد خویش رونق زمانه‎اند.
 
 
برای اثبات این مدعا همین بس که ما پیش از جنگ، در جهاد سازندگی شهید دادیم. شهید یعنی کسی که آزمون جوانی، اطاعت و جهاد در مقابل دشمن را قبول شده است و در این میدان، تفاوتی میان نسل‎های متعدد از آغاز تا به این‎جا نیست؛ نسل سومی‎ها هم به شهادت حضورشان، میدان‎های جهاد را درنوردیدند و دشمنیِ ادامه‎دارِ بدخواهان گواه این مدعاست.
 
 
انقلاب یک حقیقت خدائی است؛ متکی به ایمان‎هاست؛ متکی به احساسات عاشقانه است؛ متکی به بصیرت است. مگر تمام می‎شود؟ شجره طیبه است: «ألَم‎ تَرَ کیفَ ضَربَ اللهُ مَثَلاً کَلِمَه طَیِبَه کَشَجَره طَیِبَه»، کلمه طیبه مثل درخت نیکونهاد و سالم است «اَصلُها ثابِت و فَرعُها فی السَماء» دارای ریشه عمیق و مستحکم و شاخ و برگ فراگیر «تؤتی اَکلَها کل حین بإذنِ ربها» میوه مطابق فصل و نیاز در دسترس جامعه قرار می‎دهد.

امروز هم اگر بخواهیم انقلاب با همان سرعت و شتاب و با همان اتقان و استقامت و درست در همان خط صحیح اسلام و بدون گرایش به چپ و راست حرکت کند، باید هدف‎هایی که بر قله بلند آرزو‎های ملت ما (بلکه ملت‎های اسلامی) می‎درخشند، همواره مقابل چشم ما باشند. باید تلاش خود را برای تحقق این هدف‎ها مضاعف کنیم و از مشکلات نهراسیم. انقلاب به سرچشمه‎‎های فیاض و جوشان استعداد‎های بشری نیاز دارد و باید برای تأمین این نیاز بکوشیم و این، عمل به وصیت بزرگمردی است که جای خالی او را با همه وجودمان احساس می‎کنیم.

امام بزرگوار با دیدی الهی و تدبیری خردمندانه، خطوط اصلی را که برای اداره کشور در زیر سایه اسلام و کشاندن مسیر عمومی این ملت به‎سمت صلاح لازم بود، در همان اوایل انقلاب مشخص کرده و مقدمات آن را فراهم کردند. یکی از این تدبیر‎های برجسته و ماندگار، جهاد سازندگی است. خیل عظیم جوانان مؤمن و پُرشور به این حرکتِ انقلابی پیوستند.
معلوم بود که آن‎چه در این تشکیلات لازم است کار و ابتکار است؛ کار خستگی‎ناپذیر و ابتکار و نوآوری برای نجات کشور.
 
چه جوان‎های باارزشی، چه نورانیت و ایمان و خلوصی و چه صاحبان استعداد و فکری در این مجموعه در سلک خدمتگزاران درآمدند و در راه‎های دور، شهر‎ها و روستا‎های دوردست، جا‎های گرم، جا‎های سرد و شرایط زیستی نامناسب، با مشکلات زیادی فعالیت کردند. پس از آن پرچم‎دار بعدی نهضت این حرکت خودجوش و مردمی را هدایت کرد و با سخنان رسم این سبک زندگی را زنده نگه داشت:

«شما که خودتان محور‎های اصلی این حرکت عظیم هستید، این را قدر بدانید، از خدای متعال شاکر باشید. مسئولین، دیگران، مدیران و کسانی که دست‎اندرکار امور هستند آن‎ها هم این حرکت عظیم را قدر بدانند. سال تحصیلی درس را خوب بخوانید، با تحقیق بخوانید، قصدِ رسیدن به قله‎‎های علمی را پیدا کنید.
 
در دوره فراغت هم ساعات را، روز و شب را، با این حرکت زیبا و باشکوهِ خدمت به مردم غنی کنید. این کارِ اردو‎های هجرت و حرکت عظیم بسیج سازندگی یکی از برکاتش خدمت‎رسانی است که میلیون‎ها نفر از این خدمت شما به‎صورت مستقیم بهره‎مند می‎شوند.
 
شما اگر درس قرآن هم آن‎جا ندهید، خودِ حضور یک جوان مؤمن و متدین و متشرع در یک مجموعه روستائی، در بین جوانان، در بین مردم، مظهر مجسم آیه قرآن است، آن‎ها را به دین، به انقلاب، به معنویت، سوق می‎دهد. شما با عمل خودتان مردم را به ایمان، به اسلام، به دین دعوت می‎کنید.
 
این خدمت‎رسانی است؛ خدمت‎رسانی مادی و خدمت‎رسانی معنوی. از این مهمتر، خدمتی است که شما به خودتان می‎کنید؛ استعداد‎های درونی خودتان را فعال می‎کنید، به بالقوه‎هائی که در وجود شما هست فعلیت می‎بخشید، تجربه پیدا می‎کنید، با زندگی مردم آشنا می‎شوید، این حصار‎های طبقاتی شکسته می‎شود، واقعیت‎های زندگی را لمس می‎کنید، در خودتان شعف و بهجت خدمت‎رسانی را احساس می‎کنید و این احساس را در وجود خودتان زنده می‎کنید.
 
جوانی که این لذت را در وجود خودش کشف کرد از خدمت خسته نمی‎شود. فایده سوم این است که شما سفیران کار و تلاش خواهید شد. وقتی شما در یک محیطی حاضر می‎شوید؛ در کویر، در کوهستان، در نقاط دور از دسترس، در میان مردم محروم مشغول کار می‎شوید، جوانی که در آن‎جاست از شما الهام می‎گیرد و شما می‎شوید سفیر تلاش و کار و خدمت و جهاد و مجاهدت؛ شما دل‎ها را زنده می‎کنید، فایده بزرگی است. این جریان عظیم را حفظ کنید.»
 

جوانان ما کاری کردند که الهام‎بخش مسئولان و مدیران شد؛ عامل این‎جا چه بود؟ عشق و ایمان، بصیرت و همت؛ این‎ها ستون‎های اصلی‎اند. انسانی که ایمان ندارد محوری برای حرکت خود نمی‎تواند تصور کند. انسانی که از احساس عاشقانه و عمیق قلبی برخوردار نیست نمی‎تواند این حرکت را ادامه دهد و استمرار بخشد.
 
انسانی که همت ندارد، به کار‎های کوچک و به فراز‎های محدود اکتفا می‎کند، چشم به برترین قله‎‎ها نمی‎دوزد. انسانی که بصیرت ندارد راه را عوضی می‎رود، اگر عشق و ایمانی هم در او هست آن را در راه غلط مصرف می‎کند و کج‎راهه می‎رود.
 
این‎ها همه شرح همان ولایتی است که بر سرمان سایه انداخته و توضیحش برای آنان‎که با اطاعت خویش از آن نچشند بسیار دشوار است. حکایت جوانی‎مان این‎گونه بود؛ آن‎چه که نتوانستند و نمی‎توانیم برای کسی شرح دهیم.
 

در این مسیر بزرگترین خطر این نیست که ما از رفتن باز بمانیم یا خسته شویم، بلکه بزرگترین خطر این است که چشم‎انداز ترسیم‎شده و هدف‎های تعریف‎شده را گم کنیم و نبینیم
 
 
انتهای متن / پایگاه اطلاع رسانی جهادگر