بررسی اجمالی اندیشه غربی


بررسی اجمالی اندیشه غربی
دلایل علمی و اجتماعی فروپاشی پوزیتویسم

خبرگزاری هجر: فروپاشی پوزیتویسم منطقی، علاوه بر اینکه ناشی از انتقاد فیلسوفان علم بود دلایل تاریخی و اجتماعی هم داشت. بسیاری از اعضای حلقه، یهودی و طرفدار لیبرالیسم یا سوسیالیسم بودند.

 

به گزارش خبرنگار ، برخی از مورخان فلسفه، ریشه گرایش­های پوزیتویستی را در یونان باستان جست‌وجو می‌کنند، برای مثال ارسطو را در مقابل افلاطون یک پوزیتویست منطقی به شمار می‌آورند. این مفهوم در قرن سیزدهم توسط راجر بیکن، در قرن شانزدهم توسط فرانسیس بیکن، در قرن نوزدهم توسط سن سیمون به صورت تلویحی به کار گرفته شد و پس از آن به صورت مکرر و صریح در نوشته‌های آگوست کنت مطرح گشت.

 

با وجود این باید توجه داشت که پوزیتویسم اصطلاحی فلسفی است که عمدتا به دو معنی متفاوت به کار رفته ‌است که یکی از این معانی به اندیشه­های کنت باز می گردد.

 

کنت بر این باور بود که جبر تاریخی بشریت را به سمتی خواهد برد که نگرش دینی و فلسفی از بین رفته و تنها صورتی از اندیشه که باقی می‌ماند اندیشه پوزیتیو  و علم تجربی است. پوزیتیو در نگاه کنت به افکاری گفته می­شود که دارای قطعیت علمی و ما به ازای خارجی بوده و خیالی، فرضی و موهوم نباشند.

 

اما امروزه این معنا کمتر مورد استفاده قرار می­گیرد و وقتی واژه پوزیتویسم به صورت مطلق به کار می­رود، پوزیتویسم منطقی و مجموعه دیدگاههای حلقه وین در دهه 1920 به ذهن متبادر می­شود. در واقع پوزیتیویسم منطقی نامی بود که بلومبرگ و هربرت فایگل در سال 1931 به شکل تحول یافته افکار حلقه وین دادند. حلقه وین محفلی بود متشکل از گروهی از اندیشمندان و محققان حوزه­های گوناگون معرفت جدید از فیزیک، فلسفه، ریاضی و منطق تا روانشناسی، جامعه شناسی و اقتصاد که توسط موریتس شلیک پایه­گذاری شد و کارناپ، همپل، رایشنباخ و آیر سهم زیادی در گسترش آموزه­های آن برعهده داشتند.

 

اندیشه‌های بنیادین پوزیتویسم تحت تاثیر تجربه­گرایی هیوم و ماخ، منطق­گرایی راسل و فرگه و تحقیق­پذیری مطرح شده در رساله منطقی ویتگنشتاین و همچنین در واکنش نسبت به ایده­آلیسم و رمانتیسیسم گسترش یافته در آلمان قرن نوزدهم که بر مفاهیم اسرارآمیزى همچون امر مطلق، صیرورت، اراده و ... تاکید داشت، شکل گرفت.

 

برخی از ادعاهاى اصلی پوزیتویست­هاى منطقى عبارتند از:1. علم تنها شکل معرفت عقلانی و قابل احترام است و اخلاق و متافیزیک بی معنا هستند. 2. تمام حقایق یا تحلیلى، پیشینى، ضرورى و همانگویانه هستند یا ترکیبى، پسینى و محتمل.3.  معرفت ما یا کاملا صورى و تحلیلى (مانند ریاضیات و منطق) یا نوعى از علم تجربى است.4. فلسفه در حقیقت معرفت­شناسى و تحلیل مفاهیم علم و کارکرد آن تنها روشن کردن ساختار علم با استفاده از ابزار منطق است. 5. یک جمله معنادار است اگر و تنها اگر تحلیلى یا از لحاظ تجربى تحقیق­پذیر باشد.6.  معناى یک جمله تجربی و غیر تحلیلی تابع روش تحقیق آن است، یعنى روشى که مى­توان به وسیله تجربه صدق آن را نشان داد.7.  تفکیک علم از متافیزیک، امر واقع از ارزش، حوزه کشف از حوزه داوری، مشاهده از نظریه و در نهایت تقدم مشاهده بر نظریه از دیگر اصول فکری پوزیتویست­های منطقی به شمار می­آید.

 

* منتقدان فیلسوفان علم بنای عظیم پوزیتویسم را درهم شکستند

 

با گسترش آموزه­های این جریان فکری، سیل انتقادها از سوی برخی از فلاسفه علم همچون مایکل پولانی، نورود هانسون، استیفن تولمین، کارل پوپر، تامس کوهن، کواین و ... به سوی آن سرازیر شد و بنای عظیم این علم­شناسی را در هم شکست. کواین که به بیان خود تحت تاثیر افکار کارناپ قرار داشت، در مقاله دو جزم تجربه­گرایی تمایز میان گزاره‌های ترکیبی و تحلیلی را زیر سئوال برد و مطرح کرد که تجربه امکان فرق نهادن بین قضایای تحلیلی و ترکیبی را فراهم نمی‌آورد و حکم جزمی و غیر تجربی تجربه­گرایان تنها یک ایمان مابعدالطبیعی است و همچنین با استفاده از تز دوم کواین مشکلات تحویل­گرایی ادعا شده توسط پوزیتویست­ها را نشان داد.

 

*کارل پوپر منتقد بنیادی‌ترین آموزه‌های پوزیتویسم است 

 

پوپر نیز که در ابتدا ارتباط نزدیکی با حلقه وین داشت و کتاب منطق اکتشاف علمی او اولین بار توسط حلقه وین منتشر شد،  پاسخ­های کاملا متفاوتی در ارتباط با مسائل مورد علاقه اعضاء حلقه وین در نظر داشت و از این رو بنیادی­ترین آموزه­های پوزیتویسم را مورد نقادی قرار داد.

 

 فریدمن زمان فروپاشی پوزیتویسم منطقی را در فاصله انتشار مقاله دو جزم تجربه گرایى کواین(1951) و ساختار انقلابهای علمی کوهن(1962) می­داند.

 

*فروپاشی پوزیتویسم منطقی، دلایل تاریخی و اجتماعی هم داشت   

البته فروپاشی پوزیتویسم منطقی، دلایل تاریخی و اجتماعی هم داشت. بسیاری از اعضای حلقه یهودی و طرفدار لیبرالیسم یا سوسیالیسم بودند و شعار اصلی آنها یعنی "درک علمی از عالم" سخنی باب طبع فاشیست­ها و نازی‌ها نبود و این امر موجب تفرق اعضاء حلقه وین شد.

 

در طول چند سال، نویرات به خاطر گرایش‌های مارکسیستی خود به هلند گریخت؛ هان در گذشت؛ کارناپ به آمریکا رفت؛ شلیک که رساله یک دانشجوی نازی را رد کرده بود، ترور شد و پس از آن هر یک از اعضای باقی مانده حلقه وین به سویی گریختند و حلقه وین از هم پاشید.

 

*پوزیتیویسم منطقى با نقد فیلسوفان به دشنام فلسفی تبدیل شد

 

سرانجام در پرتو نقدهای شدیدی که به پوزیتیویسم منطقى وارد شد، این مکتب که زمانى طلایه­دار عرصه اندیشه بود، به دشنامی فلسفى تبدیل شد، به گونه­ای که فردی همچون کارنپ تمایل داشت به جاى پوزیتیویسم منطقى از تجربه­گرایى منطقى استفاده کند تا از بار معنایى منفى­اى که این واژه به همراه داشت، بکاهد.

 

با وجود این نادیده گرفتن نقش این جریان در گسترش فلسفه علم، بی­مهری نسبت به تمام آموزه­هاى آنها و ادعای مرگ این جریان فکری نیز قابل دفاع نیست؛ چرا که علی رغم تفرق اعضاء حلقه وین، پوزیتویست­های منطقی در واکنش به انتقادهای صورت گرفته سعى کردند اندیشه­های خود را بهبود بخشند و آموزه­های این مکتب را احیا کنند و این اقدام هنوز هم ادامه دارد.

 

به عنوان مثال مى­توان به کتاب مایکل فریدمن با عنوان «بازنگری در پوزیتیویسم منطقى»(1999) اشاره کرد. فریدمن در این کتاب ضمن انتقاد از نگرش­های ساده و افراطی برخی منتقدان نسبت به این مکتب می‌کوشد تصویری صحیح از انگیزه­ها و اقدامات ارزشمند پوزیتویست­ها نشان دهد و همچنین بیان دارد که کدام بخش از پروژه آنها شکست خورده و برای ترمیم این بخش­ها چه بهایی باید پرداخته شود. 

 

به هر روی در حال حاضر تاکید پوزیتویست‌ها بر مشاهده و آزمایش و تلاش آنها براى مشخص کردن واژگان نظرى و مشاهدتی در علم و کارهایى که کارناپ بر روى احتمالات و منطق استقرایى انجام داده هنوز در جامعه علمی مورد توجه است.

 

انتهای پیام/فارس