هر چه گذشت بیشتر، جلوه های های معنوی انسان بیشتر


تیتر: هر چه گذشت بیشتر، جلوه های های معنوی انسان بیشتر


برای کسانی که در وادی اخلاق و سلوک،سیر میکنند،نام آیت الله جاودان،نامی آشنا و مانوس است و سخنان زیبا و گهربارش همواره راهنمای سالکان الی الله.

 

خدمت ایشان رسیدیم تا ما را از سخنان خویش بهره مند سازد،و برگی از کتاب معرفت را بر ما بگشاید تا قلبی سرشار از یقین و حرکتی همراه با معرفت داشته باشیم؛ان شاالله.

 

  • چرا خداوند فرموده است: فضل ا... المجاهدین علی القاعدین اجراً عظیماً؟این عظمتی که خدا به مجاهدین داده است برای چیست؟

کُلاً بدون از خود گذشتن، انسان به جایی نمی رسد. به مقدار گذشت است که انسان از آن چیزی که در این عالم نمی توان به دست آورد، بهره مند می شود.

 

در این عالم می توانی خانه بسازی، حداکثر می توانی 4 تا کتاب برای خودت بخری، می توانی پول به دست بیاوری، زن بگیری، بچه دار شوی این ها بهره های این دنیایی هست. آن چیزهایی که در این دنیا به دست نمی آید، آنها با گذشت به دست می  آید.

 

هر چه گذشت بیشتر، جلوه های های معنوی انسان بیشتر.

 

ما در اصلاحات شرعی مان، مثل قرآن و احادیث، لفظ «عبد» داریم. می دانید که روی «عبد» خیلی تکیه شده است، کما این که در نماز می گوییم «اشهد ان محمداً عبده و رسوله».

 

در روایات مختلف داریم که خداوند، در مرحله ی اول، حضرت ابراهیم را عبد خودش گرفت، بعد او را رسول خود قرار داد، بعد او را خلیل قرار داد، بعد او را امام قرار داد.

 

این عبد یعنی « کسی که از همه چیز گذشه است، دیگر برای خودش، مدعی هیچ چیزی نیست،عبد یعنی کسی که هیچ ندارد و از همه چیزیش گذشته است».

 

ما می گوییم پیامبر اسلام، به این دلیل از همه ی پیامبران برتر است، که در بندگی از همه پیش تر است.

 

او عبد است، حضرت ابراهیم هم عبد است، حضرت نوح هم عبد است، همه ی این بزرگان عبدند، ولی پیامبر از همه عبدتر است، چون گذشتش از همه بیشتر بوده است، بی چیزی اش از همه بیشتر بوده است.

 

علمای ما استفاده کرده اند از قرآن، 2 بار اسم پیامبر با لفظ «عبد» در قرآن آمده است:

 

"سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى..."( سوره اسرا،آیه1)؛و"فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى"(سوره نجم،آیه 10).

 

در مورد پیامبران دیگرنیز لفظ عبد برده شده است، آنها همه عبدند، چنانچه گفته شد، عبد هم کسی است که برای خودش هیچ مالکیتی قائل نیست، هیچ چیزی ندارد، از همه چیزش گذشته است.

 

اما پیامبر ما حتی اسم هم ندارد، در مورد بقیه ی انبیا وقتی که کلمه ی عبد می آید، اسم هم می آید، می فرماید:«وَاذْكُرْ عِبَادَنَا إبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُوْلِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ»(سوره ص،آیه45)،اما در مورد پیامبر حتی نام ایشان هم ذکر نشده است: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ....»،این عبد چه کسی است؟اما آیه"محمدُ" ندارد.در مورد حضرت زکریا، حضرت یحیی، حضرت ابراهیم و.... اینها همه اسم عبد دارند، اما نام هم داردند، مثلاً"عبدهُ زَکَریا".

 

همه ی پیامبران که با صفت عبودیت در قرآن ذکر شده اند، نام هم دارند، نامی در کنار عبودیت شان آمده است، اما پیامبر ما، حتی نام هم ندارد، این قدر از همه چیزش گذشته است و این دلیل برتری ایشان است و این هم یک استنباطی است.

 

ایشان به دلیل این که در مقام عبودیت از همه چیزش گذشته است، مقام والایی دارند،حالا عبودیت یعنی چی، یعنی این که من هیچ مالکیتی ندارم. ایشان در این مقام از همه برتر است.

 

این گذشت است که از آدم، آدم می سازد. اصلاً تمام دستورات شرعی بر اساس گذشت است.

وقتی که به شما می گویند: نماز بخوان!!! یعنی از یک بخشی از وقت برای ما بگذر. وقتی می گویند: روزه بگیر! یعنی از یک قسمت از مالت به خاطر بگذر، وقتی می گویند به حج برو، یعنی از یک قسمت از وقت، راحتی و مالَت برای ما بگذر. وقتی که می گویند: جهاد برو!!! بعنی از یک بخشی از راحتی و خوشی و وقتت  برای ما بگذر حتی از جانت برای ما بگذر. پس در تمام دستورات شرعی گذشت وجود دارد، متن و اصل و محور آن گذشت است.

 

مثلاً قرآن کریم توصیف کرده است از انصار:«وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ»(سوره حشر،آیه9)، یعنی مهاجران را که به شهر آنها آمده اند، به خودشان ترجیح داده اند. مال خودشان را اول به آنها دادند، این گذشت، جزء بزرگترین جنبه های اخلاقی اسلام است.

 

حالا هر قدر که شما پیش می روید، بیشتر، به این مسئله دست پیدا می کنید. مکارم اخلاق را شمرده اند، یکی از مکارم اخلاق این است که مثلاً: یکی به شما ظلم بکند و شما نسبت به او مهربانی کنید، "سِلمً قَطَعَک" او از شما بریده است ولی شما با او پیوند می خورید، یک فامیلی است که با شما قهر است، سلام هم به شما نمی کند، شما به خانه اش می روی، مهربانی می کنی، در حالی که او با تو سر سنگین برخورد می کند، این می شود، مکارم اخلاق. هر چه گذشت بیشتر و بالاتر، رسیدن آدم به مقام انسانیت نزدیک تر.

 

اشکال این جهادی که جوانهای ما انجام می دهند این است که، گاهی انجام می دهند. چرا سالی 15 روز؟ هر چی در این زمینه شما بیشتر کار کنید، اخلاقت بهتر می شود، عبادت شما بهتر می شود، تقوا بیشتر می شود، چون آنجا جریانات اخلاقی پیش می آید. اگه شما اخلاق بدی داشته باشید، نمی توانید آنجا زندگی کنید، یا حداقل دست از بد اخلاقی بر می دارید، خوب می شوید. هر چی انسان در این زمینه کار بکند، اخلاقش بهتر می شود، حتماً عبادتش بهتر می شود. مثلاً اگر در این جا یک روز ساعت 5 بعد از ظهر نماز می خوانی، در آنجا هیچ وقت دیر نماز نمی خوانی همیشه اول وقت نماز می خوانی، تمرینی است برای عبادت بهتر، برای اخلاق بهتر.

 

هر قدر هم که بتوانی در این سیرگذشتها پیش بروی، بهتر است. اینجا می روی از وقتت می گذری، از جوانی ات می گذری، حالا از مالت هم بگذری، قدم در راه تهذیب خود برداشته ای. وقتی که این اتفاق افتاد، بهره ی شما صد برابر بیشتر از آن کسانی است که به آنها خدمت می کنید، اگر هم قدر بدانید، 100 برابر هم بیشتر است. یک چیزی به دست می آورید ، که هیچ وقت دیگری و هیچ جای دیگری امکان به دست آوردنش وجود ندارد.

 

  • حالا ما از منطقه برگشتیم و تمام این نعمتهایی که شما فرمودید، نصیبمان شد، چگونه می توانیم آن را حفظ کنیم؟ با چه چیزی می توانیم آن را حفظ کینم؟

 

با 15 روز نمی شود، شما باید تمرین بکنید. برای این که انسان به یک خصلت برسد، به یک ملکه برسد، به یک صفت برسد، حداقل زمانی که باید طی بشود، 40 روز است.

 

این دستورات 40 روزه ای که فرمودند برای همین است. البته این به معنی هم نیست که آدم بعد از 40 روز به صفات عالیه می رسد، اما برای قدم اول خوب است، به عنوان مثال: شما اگر آب را در هنگام یخ بستن دیده باشید یک ورق نازک یخ روی آن بسته می شود، حالا اگر یک 40 روز دیگر بشود، این ورقه ی نازک می شود 3 برابر یا 5 برابر،اگر 40 روز سوم بگذرد می شود 10 برابر، حالا اگر مدتی بگذرد، مثل حاج عبدا... والی تمام ظرفش یخ می شود، می شود"خُلق خوب".

 

بهشت "خُلق خوب" اصلاً قابل مقایسه با بهشت "عمل خوب" نیست، کسی که به یک خلق خوب رسیده و بهشتی که بر اثر خلق خوب به دست می آورد،به خاطر وذهن جهاد کنندگان و آنهایی که شهید می شوند، خطور نمی کند.

.

  • بر اساس گفته های جنابعالی، خصلت اول مجاهدان، گذشت است، به غیر از گذشت چه صفات و ویژگی های در آنها وجود دارد؟( با نگاه به مجاهدین از صدر اسلام تا هم اکنون و در حیطه های مختلف جهاد)

 

قوی ترین غریزه ی آدم، که از آن قوی تر غریزه ای وجود ندارد، غریزه ی "محبت ذات" است، یعنی آدم خودش را دوست دارد. از این قوی تر نداریم. اگر کسی جیزی می گوید و اوقات آدم  تلخ می شود، چون به" غریزه ی حب ذات" لطمه خورده است، اگر کسی مال آدم را می برد و آدم ناراحت می شود به خاطر لطمه به آن غریزه است.

 

انسان با گذشت در واقع دارد با این غریزه می جنگد که اگر غریزه ی حب ذات حل شود، همه مشکلات حل می شود. پس شما دنبال هیچ خصیصه ی دیگری نگرد، همین کافی است؛ گذشت، گذشت، گذشت.

 

  • فرمایش جنابعالی صحیح است، ولی رسیدن به این گذشت کار دشواری است راه حل آن چیست؟

تمرین کنید، آقا جان تمرین کنید.

 

روز اول ممکن است کسی که به این اردوی جهادی می رود، فقط بایستد و نگاه کند و خیلی کم کار کند، فردا ممکن است لباس کار بپوشد و گوشه ای از کار را بگیرد و کم کم وارد این مسیر میشود،  این مسیر را طی میکند،تا خودش بشود راس این کارها. یک مدتی که تکرار بشود، پخته می شود، اوستای کار می شود، روز اول که آمد لباسش را عوض می کند و لباس کارگری می پوشد، و لازم نیست دیگر برود استراحت کند، شروع به کار می کند؛ این تمرین می خواهد.

 

هیچ چیزی نیست که با تمرین به دست نیاید. شما می توانید با تمرین خط، بهترین خط نویس بشوید یا روی یک بند نازک در فاصله 20 متری از زمین راه بروی، در صورتی که ممکن است روز اول اگر شما بخواهید روی یک آجر، که از سطح زمین بالاتر است راه بروید، تعادل نداشته باشید یا حتی بیفتید، اما با تمرین همه ی مشکلات حل می شود.

 

هر چی گذشت بیشتر باشد انسان به فلاح نزدیکتر است. «وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»(سوره حشر،آیه9)، یعنی کسی که از حرص خودش بتواند بگذرد، به فلاح رسیده است، حرص،حرص،حرص.

 

کسی که از حرص بگذرد مثل این است که بزرگترین دست، حب ذات را قطع کرده است، دیگر بدون دست نمی تواند کاری از پیش ببرد،به «اولئک هم المفلحون» می رسد. فلاح یعنی رستگاری،یعنی رستن،رستن از رنج، از درد، از غصه، از ترس، آدم به یک رستن می رسد، به رستگاری می رسد، رها می شود، رهایی از همه رنج و درد و غصه و ترس و ناگزیر در برابرش رسیدن به همه امنیت، همه راحتی، همه لذت، همه چیز....

 

  • حالا برای این که به مرحله ی از خود گذشتگی برسیم، چه مقدماتی را باید انجام بدهیم و فراهم کنیم؟(از نگاه کاربردی)

 

اگر بخواهیم کاربردی صحبت کنیم باید گفت که: در تمام فنون خوبی ها، ما در قدم اول نماز را داریم. هر کس به نمازش بها بدهد، به درجه بهایی که برای نمازش قائل است، خوبی ها برایش قابل کسب می شود.

 

شما می خواهی چشمت را پاک نگه داری، می خواهی زبانت را پاک نگه داری از بدیها، گوشَت و دستت و پایت را نگه داری؟

 

همه ی خوبی ها از راه نماز شروع می شود. فرق ندارد که شما چه راهی از خوبی ها را بروی،همیشه نماز فرض اول است. حالا از خوبی این اردوی جهادی این است که آدم، قاعدتاً نمازش را اول وقت می خواند، این قدم اول. اگر این را نگه دارید، شما مرحله ی اول از خوبی ها را دارید.

 

کسی که نمازش را احترام کند، کسی که برای نماز خودش بها قائل باشد، اصطلاحی که در روایات آمده است این است که: "نمازش را حفظ کند"، اگر از نمازش حفاظت کند، شیطان نمی تواند او را در گناهان بزرگ بیندازد. خطر بزرگی برایش پیش نمی آید، حتماً عاقبتش به خیر می شود. حالا هر چی شما روی نمازت کار بکنی، اثر بیشتری دارد. می بینی کسی که نماز خوب می خواند، هر چه که در جیبش وجود دارد در راه خدا می دهد، می تواند بگذرد، می تواند فحش بشنود وبخندد، همه ی خوبی ها از آدم بر می آید. حالا شما شروع کن نمازت را صحیح بخوان، حمد وسوره ات صحیح باشد، قرائتت صحیح باشد، مسائل نمازت را بلد باشی، مسائل وضو ات را بلد باشی، مسائل غسلت را بلد باشی، تقلیدت صحیح باشد، برای نماز صحیح این می شود قدم اول، حالا که نمازت صحیح شد، اول وقت بخوان، این می شود قدم دوم، بعد بکوش برای این که در نماز حواست جمع باشد.

 

اخلاص در نماز یعنی این که نمازم، نماز باشد، هیچ چیز دیگری قاطی اش نشود: «فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»(سوره کهف،آیه 110)می شود نماز خالص و عمل صالح، عمل صحیح و دقیق و هیچ چیزی در آن قاطی نمی کند، می شود نماز پاک و پاکیزه.

 

-چه کار کنیم که از نماز صحیح غفلت نکنیم؟

 

اگر شب آدم، پاک و پاکیزه باشد، نماز صبح بیدار می شود، لازم نیست ساعت بگذارد، بستگی به شب و روز قبل شما دارد که چه چیز می خوری، چه چیزی می بینی، چه می گویی و چه میکنی؟

 

اگر اینها درست و پاک باشد نماز صبح بیدارت می کنند.

 

-چه پیشنهادی برای سیر مطالعاتی بچه های جهادی دارید؟

 

بهترین کتابهای زمان ما، کتابهای آیت ا...مصباح یزدی است، تا ندارد، در همه ی زمینه ها.

الان کتابهای ایشان از کتابهای آقای مطهری پیش رفته است. کتابهای آقای مطهری زمان خودش تا نداشت،

امروز کتابهای ایشان تا ندارد.

3 کتاب هم علامه ی عسگری دارند که آنها در مسئله ی امامت خوب است. یک کتاب با عنوان "نقش ائمه

در احیا ی دین" مربوط به مسئله امامت و کتاب "نقش عایشه" مربوط به تاریخ اسلام،وکتاب "دو مذهب" مربوط به مسائل امامت.

 

 

انتهای متن