جهادی از حرکت تا فرهنگ


جهادی از حرکت تا فرهنگ


 

کلاس که تموم شد، با چند تا از بچه‌ها می‌رفتیم به سمت سالن غذاخوری که دیدیم داخل محل دايمی نمایشگاه‌های دانشگاه یه خبرهاییه! گفتیم ما هم یه سر بزنیم شاید هدیه فرهنگی، کیک و چای، چیزی بدهند...

 

تو كه رفتم، یك آینه تمام قد روبروم بود که خودم رو توش دیدم. اما با هیاهوی بچه‌ها مفهومش رو نفهمیدم رفتیم جلوتر. دیدم عکس بچه‌های دانشگاه خودمونه؛ به قول خودشون مشغول "عملگی"!

 

 عکس‌ها جالب بودند. از محرومیت و همت یه عده جوون که دوست داشتند در حد توانشون کمکی کرده باشند. البته فقط ساخت حسینیه و مسجد نبود؛ یه عکس‌هایی هم بود که با بقیه فرق می‌کرد؛ لباس‌هاشون تمیزتر و مرتب‌تر بود و یه عده بچه دور و بروشون، با کلی وسایل بازی رنگارنگ و....

 

از سال ها پیش در رویاهام روستایی ساخته بودم در جنگل‌های شمال که بعد از یه شالیزار، یه دشت سرسبز بود. اون آخراش یه خونه کوچک و دوست داشتنی با چند تا حیوون اهلی خود نمایی می‌کرد و پیرمرد و پیر زنی مهربون ساکنش بودند. من دوست داشتم تابستون‌ها برم اونجا و تو کارهای روزمره کمکشون کنم و...

 

موقعي که داشتم از نمایشگاه بیرون میومدم باور نمی‌کردم چنین زمینه‌ای به این آسونی فراهم شده باشد. دیگه رویا نبود؛ اسمش هم (( جهادی)) بود.

 

ثبت نام؛ اردوی یک‌روزه توجیهی؛ حرکت به سمت منطقه؛ جهادی؛ برگشتن به خونه.

با برگشتن به خونه تناقضات شروع شد و اینکه بالاخره کدوم طرفی هستی؟

بی تفاوت باشی و فراموش کنی؛ پشیمان بشی؛ یا با جهادی بمونی و....

حقیقت این است که جهادی با شوری مقدس آغاز می‌شود و اگر با شعوری متعالی همراه نشود به کمال مطلوب رهسپار نمي‌شود. شاهد مثال همین نام جهادی است. در ابتدا این فعالیت جمعی و طاقت فرسا را "اردوی جهادی" می نامیدیم.

 

بعدها که کم‌پخته‌تر شدیم تبدیل شد به "مسافرت جهادی". یعنی مبدا و مقصد مشخص است، حرکت برنامه ریزی شده و هدف‌گذاری جهادی صورت گرفته است و باید دست‌آوری با خود داشته باشد. اگر بدون سوغاتی از مسافرت جهادی برگردیم قطعا از خوان نعمتی که بر پا بوده بی بهره شدیم. یکی دعای عهد را سوغاتی می‌آورد، دیگری نماز اول وقت و جماعت را، این یکی ایثار را، آن یکی ولایت پذیری را و....

 

سفر کردن بدون تغییر بیهوده است. خودشناسی، خداشناسی، مبارزه با تمایلات نفسانی، اخلاق جمعی و...

باید تجربه‌ای اندوخته گردد؛ با مطالب جدیدتری آشنا شویم؛ ندیده‌ها را ببینیم. باید رفت و باید دید....

 در سفر است که می‌توان همسفر را شناخت. که چه کسانی در مسیر زندگی و کمال همسفر ما هستند و چه‌کسانی رفیق نیمه راه و....

 

 بهترین و صمیمی‌ترین دوستان من کسانی هستند که از جهادی با آنها آشنا شدم و همین‌ها هستند که سال‌ها برایم می‌مانند. همچنان که بقیه هم دوره‌ای‌ها رفتند و حتی نشانی از خود برجای نگذاشتند.

 

 بعد از مسافرت کم‌کم متوجه شدیم که جهادی تنها در مناطق روستایی و با کار سازندگی به دست نمی‌آید. بلکه عرصه‌های دیگری هم هست که روحیه و کار جهادی می‌طلبد و عین خدمت به محروم است. جالب اینکه فهمیدیم محرومان و مناطق محروم تنها جامعه روستایی و مناطق دور افتاده کشور نیستند (هر چند مقصود از خدمت به محرومان خدمت‌گذاری همین ولی نعمتان است که مغفول مانده‌اند و صاحب و برکت این انقلاب‌اند) بلکه محرومیت‌ها و فقر فرهنگی را می‌شود به‌وضوح در مرفه‌ترین محله‌های شمال شهر هم مشاهده كرد. اینگونه شد که عرصه‌های بهداشتی پزشکی، علمی، اشتغال زایی، اداری و... بیشتر مورد علاقه قرار گرفت و برای مجاهدان مسجل شد که این عرصه‌ها هم کار جهادی می‌طلبد.

 

 صحبت از "حرکت جهادی" به میان آمد و اين‌که جامعیت بیشتری دارد و زمینه‌های بیشتری را با توجه به مقتضیات زندگی شهری و حضور تقریبا دايم ما در محل زندگی‌مان معرفی می‌كند تا جهادی را محدود و محصور به دو هفته حضور در مناطق محروم نبینیم و این‌که جهادی و روحیه کار طاقت‌فرسای مخلصانه، خدمت به مردم، ساده زیستی، ولایت‌پذیری، گذشت و فداکاری و... را در همین محل زندگی خود پیاده و ترویج کنیم. به این امید که شاید غرق روزمرگی‌ها و باتلاق عادات نشویم و همچنان بجنگیم که ان‌شاءالله شمیم معطر جهادی، همواره از اعمال‌مان به مشام برسد. و این میدان هم‌چنان باقی است و نیاز به انسان‌های با اراده‌ای دارد که بی پروا در مقابله با دشمنان، مجاهدت کنند.

 

بیایید کمی جامع‌تر به سطح جامعه بنگریم. برای مقابله با تهاجم بی‌امان دشمن و حفظ دستاوردهای بزرگ انقلاب در تحکیم مبانی اعتقادی، نیاز به بسیج همگانی و حرکتي اجتماعی است. یعنی همه بايد این نیاز را درک کنند و آگاهانه رفتار کنند. آیا امکان حضور همه افراد در مناطق روستایی هست؟ جواب به صورت مطلق منفی، اما به صورت نسبی مثبت است؛ مشروط بر این‌که زیر ساخت های لازم فراهم شود که نیست. اما سوال مهم‌تر این است که آیا ضرورت این‌کار(حضور همه افراد در مناطق محروم) وجود دارد؟

 

پاسخ منفی است؛ چون به‌خوبی می‌دانیم: اولاً همه انسان‌های ارزشی و انقلابی اهل چنین مسافرتی نیستند؛ ثانیاً همین جا و در کار و زندگی و اجتماعات خودشان می‌توانند مفاهیم ناب و دستورات اسلام و انقلاب را احیا کنند و اين حرکت بزرگی است. البته جهادی مصداق جهاد اصغر است و جهاد اکبر بدون جهاد اصغر به دست نمی‌آید. لازم است سختی بکشیم و رشد بدون زحمت امکان‌پذیر نیست؛ نابرده رنج که گنجی میسّر نمی‌شود. پس باید عملا هم تلاش کنیم و در میدان عمل باورها را نشان دهیم. وگرنه اعتقادمان محرک رفتاری نبوده است؛ لیکن صحبت اینجاست که با توجه به واقعیات موجود و توان انسان‌ها و این‌که با ارسال 18 میلیون نفر به روستاها لزوما حرکت مثبتی اتفاق نمی افتد( البته برای بعضی‌ها خوب است چون گزارش‌ها و بیلان‌های مفصلی می‌نویسند و از این رشد کمّی و کاغذی و حجمی مسرورند و گمان می‌کنند به وظیفه خود عمل کرده‌اند. مثلا همین که چند میلیون نفر جهادی می‌روند خوب و متعالی است.

اگر بپرسی با چه کیفیت، مختصات، مشخصات و چه محتوایی اردو برگزار شده می‌گویند مهم نیست. به‌هر حال این‌ها به مرور زمان خود به خود حل می‌شود. همین که بچه‌ها بروند کافی است. زيرا خیلی جهادی می‌روند که رفته باشند!...) چه بسا مضرات و آسیب‌های فرهنگی و اجتماعی بیشتری داشته باشد- که دارد! -. آنچه مهم است شناسایی دقیق معضلات، آسیب‌شناسی و رفع آن‌هاست. باید عرصه را فهمید و وظیفه را تشخیص داد كه چندان هم سخت نیست. منتها نگاه ما به "ولی" نیست. گهگاه تشخیص خود را مبنای شناخت عرصه و عملیات قرار می‌دهیم؛ درحالیکه خط سیر و مسیر حرکت را بايد دیده‌بان نشان دهد که بر مسير اشراف دارد و تا انتها را رصد می‌کند. باید "روحیه جهادی" را کسب کرد و هر کجا وظیفه بود همان جا عملیات کرد. این روحیه باشد از شمال مکزیکوسیتی تا جنوب اندونزی هر جا لازم بود فرد وارد عمل شده و انجام تکلیف می‌کند. هرکس، هرکجا که باشد، همان‌جا جهاد می‌کند و اگر این روحیه نباشد سالی سه بار جهادی به محروم‌ترین نقاط کشور هم  برود افاقه نمی کند که نمی کند.

 

پس حرف اصلی این است که ابتدا جنگ در این  زمانه را بپذیریم. امام خامنه‌ای دراین باره می‌فرمایند:

 

"اینک ما در دورانی قرار گرفته‌ایم که جهاد فی سبیل ا... در شکلی اگرچه نه به صراحت دوران جنگ اما با همان دشواری‌ها و شاید با ظرافت بیشتر بر دوش همه ماست".

 

دوم اینکه با توجه به وضعیت خود وظیفه را تشخیص دهیم و خیلی هم خودمان را گول نزنیم و به این دلیل که حکم فردی است وارد نسبیت نشویم و مغالطه هایی که ....

 

بعد از آن لازم است از طریق همین عرصه جهادی، که وظیفه و روحیه کار انقلابی را برای ما عینی می‌کند و نزدیک‌ترین فضا به فضای انسان‌ساز جبهه است، بعضی صفات را در خود ملکه کنیم و سختی آن را بپذیریم که در گرداب روزمرگی ها غرق نشویم وگرنه آدمی فراموش می‌کند.

 

حال بیاییم و برای خدمت به این انقلاب و نظام- البته اگر لیاقت خدمت‌گذاری‌اش را خدا به ما بدهد- با این روحیه، کار و تلاش کنیم. از خانواده شروع کنیم؛ بعد محل تحصیل و محل کار و جمع دوستان و مسجد محل و .... خلاصه هر جا که دسترسی داریم و می‌توانیم موثر واقع شویم. گاهی می‌طلبد سبک زیستن را تغییر دهیم، گاهی با روحیه مطالبه‌گری عمل کنیم، گاه اشکالات ریز را از جمع‌های خودمان اصلاح کنیم و  تذکری، امر به معروفی، قناعت و بهینه مصرف کردنی، از خود گذشتنی و ....

 

نتیجه آنکه این جهادی منحصر به همان اردو و بازه 15 روزه نیست. آن اردو نقطه آغاز است نه سکون؛ سکوی پرتاب است. ایستگاه، منبع تغذیه آدم‌هاست نه مصرف. لذا باید همین روحیه جهادی را در قالب حرکت‌جهادی دید و عرصه‌های مغفول مانده انقلاب اسلامی را با این روحیه طی کرد و کارهای روی زمین مانده را با همان شجاعت و شهامت برداشت؛ و با کسب تخصص از بزرگی آن نهراسید. و صد البته جهادی را به زندگی‌ و محل کار و اجتماع خود بیاوریم و سبک زیستن خود را با آن منطبق کنیم. به عبارت دیگر جهادی زندگی کنیم، جهادی درس بخوانیم، جهادی کار کنیم، جهادی مطالبه کنیم، جهادی صحبت کنیم، جهادی رفتار کنیم و....

 

تا بتوانیم حرکت جهادی انجام دهيم.

ادامه دارد...

انتهای متن/

 مصطفی خواجه نادری، کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی، دانشگاه اصفهان