استادی دانشگاه برایش کم است.


بسم الله الرحمن الرحیم



 

  • مردی صریح اللهجه ،انقلابی، خستگی ناپذیر،یادگار آوینی ها ومتوسلیانها ازجمله القابی است که می توان در وصف مهندس حاج سعید قاسمی گفت، استادی دانشگاه برایش کم است که ذکرش نکردیم .مردی که قراربود به فرانسه برود ولی نفسِ یک شهید مجاهد به نام محمد بروجردی (مسیح کردستان) اورا سالها در ایران و لبنان نگاه داشت و از او مجاهدی  تمام عیار بار آورد بی پیرایه  در  دفتر نشریه راه ، اورا پیدا کرده و با او به سخن نشستیم.

 

  • بعضی از مسئولین به طور کلی فراموش کرده اند که ما چرا انقلاب کرده ایم.چرا چنین اتفاقی افتاده است؟

 

اولا خسته نباشید، پرچمی را شما بر داشتید که این پرچم همیشه برای ما داری اهمیت بالایی بوده و حفظ این پرچم خیلی سخت است؛ همان طوری که زما ن جنگ ، گرفتن یک منطقه شا ید سختیها و مشقاتی داشت  ولی نگه داشتنش به مراتب از حمله کردن  سختی بیشتری داشت.

 

این اتفاق بحث مسئولین نیست.یک انقلابی اتفاق افتاد اما فقط بحث رفتن سیستم شاهنشا هی نبود، حرف اما م چه بو د؟ امام فرمودند: "ترس من آن است که ما سیستم سلطه شاهنشاهی را سرنگون کنیم و لیکن خودمان به شاه جدیدی تبدیل شویم". این فرمایش عین عبارت حضرت امام است. اسب تراوای دشمن  درجبهه ما نفوذ کرد و سربازانش را پیا ده کرد و این سربازهایی که در دوره خطیر انقلا ب و جنگ فارغ البا ل رفتند در حاشیه،بعدا به کار آنها امدند و همان خوفی که حضرت امام داشت که "نگذارید به دست نااهلان و نا محرمان بیفتد"، اتفاق افتاد. این نااهلان و نا محرمان اینگونه نیستند که بگویند: ما آمریکا ییم، ما طرفداران مسعود رجبی هستیم،مدل جدیدی که داریم این است که اینها هم تیپ و جنس من و شماها هستند آمدند کرسی های مسئولیت را گرفتند، با همان مدل تفکر ضد انقلابی و می خواهند دوباره جامعه را برگردانند به حالت قبل از انقلاب.

 

اینکه حضرت آ قا این همه تاکید می کند به سادگی و دور بودن از تجمل گرایی  مسئولین در زندگی و محل کار برای همین است.  یک مثال کوچک میزنم،  تلویزیون  داشت اتاق کار یک نفر به عنوان مسئول ورزش را نشان میداد، همین طوری که دوربین یک چرخی زد باور کنید، که 100 میلیون هزینه این اتاق بود، از آن تلویزیون چند اینچ و دسته گل و مبلمان آنچنانی و... . خبرنگار گفت آ قا شما موظفید وسا یل و لوازم ورزش را به این مردم بدهید،اینها  مطالبه دارند! بعد آن مسئول گفت: سطح توقعها بالا است، شما نگاه کنید  مقا م معظم رهبری می فرما یند برای ورزش فقط همت لازم است؛این طوری هم مسخره می کنند.

 

اولاَ جهاد سازندگی را با یک طرح خا ئنانه از بین بردند. این اتفاق که پیش آمد به خا طر این بود که رقابت مثبتی بین جهاد سازندگی و وزارت کشاورزی به وجود بیاید. از اول هم معلوم بود که اینها دو تا نها دند، که یک ماموریت دارند.

 

  • به نظر شما اردوهای جهادی باید به دنبال چه اهدافی باشند؟

 

قرار بود که این مجموعه با حرکت جهادی و با حضور شان در مناطق محروم چندتا کار را انجام بدهند:

 

  • در مرحله اول قرار بود پیش از این که به دیگران نفع برسانیم به خود سازی خود بپردازیم. یعنی اینکه یک کسی  مثل من در عصری که کردستا ن را نمیشناسند با جها د رفتم به  کردستان من تا چند روز قبلش این مردم را در تلوزیون دیده بودم  ــ مردم محروم کردستا ن با لهجه و لباس خاص ــ ما از زیر پر قوی مادر وپدر جداشدیم و    رفتیم آنجا و کوهستا ن را دیدیم ، سرما را دیدیم  مردمی که دارند با آن اقلیم و تمام مصیبت هایش  دست و پنجه نرم می کنند را دیدیم.

 

 محدودیتهایی در زمینِ برای کشاورزی  ، آب برای کشاورزی و صنعت  وجود دارد. خدا یا چه اتفا قی دارد رخ میدهد؟  اینجا ، این مردم چگونه زند گی می کنند ؟ پزشک وجود ندارد،  وضعیت درمان این مردم به چه صورت است؟ حالا  اینها یک بخشها یش ترمیم شد  اما مصیبت ها ی دیگری در منطقه ایجاد شده است و این  مواجه موجب یک خود سا زی است  برای اینکه ، در بالای شهر تهران هر کار برای شما ها میکنند سیر نمی شوید؟!BRT می سازند ، مترو می خواهید ، هوا پیما می خواهید ، می آورند اما سیر نمی شوید ؛ بعد هم می روید مالزی، می روید دوبی یا می روید آ لمان آن جا را میبینید و  می آیید و هنوز مدتی نگذشته است  که  می خواهید خو دتان را به آنجا برسانید، بعد بیخ گوشتان فقردر این منا طق محروم مردم را تحت فشار قرار میدهد.  یک مقداری این باعث شکستگی غرور نفسا نی می شود.

 

 2- بعد از قصه خودسا زی قرار بود که مملکت سا زی بشود ؛  بالاخره  شمایی که در  دانشگاه مشغول خواندن  عمران هستی این مدرک بی خا صیت عمران نباید به یک دردی بخورد؟ به جرات می توانم بگویم که از هر هزار نفری که مدرک عمران می گیرند نهصد و نود و نه نفرشان ملات رانمی شنا سند و بلد نیستند،  و فقط ملات را امتحا ن می گیرند چند درصد سیمان ، چند درصد آب و چند درصد ما سه با ید باشد که ملات ساخته شود. یک  با ر نسبت را در دانشگاه خوانده، اما آن جایی فایده دارد که  شما با مخلوط کردن  آنها ملات درست کنی و با آن  یک رج آ جر بچینی. عمران ، معما ری ، شهر سازی و درسها یی که رشته های دیگر می خوانند هم همین طور؛ یعنی شما نگاه می کنید آدمها یی که مدرک گرفتند تخصص رشته خو د را  هم ندارند. زبا ن تخصصی بلدند و امتحا ن  هم داده اند و لیسانس هم گرفته اند ، ولی بلد نیستند صحبت بکنند واقعا خیلی عجیب است با لا خره این چیزی که بلدید باید خیر و برکتش به یک جا یی برسد ، بعد هم دایره جها نی داشته باشد.

 

 آقا خودمان را ساختیم، کشورمان را ساختیم ، بیایم نشان بدهیم که ما رشدکرده ایم پیشرفت کرده ایم اما مثل خیلی چیزهای دیگر دشمن متوجه شد و آمدند و به لجن کشیدند حرکت های جها دی را. فهمیدند که با ید جلوی اش را سد بکنند بعد از اینکه وزارتخانه ها را ادغا م کردند یه کا ر خوبی را شما در این چند سا ل اخیر دوباره آمدید وعلم کردید،  که خداوند پدر هر کسی وسیستمی و هر مجمعی که علمش را برداشت خیر بدهد اگر چه همین الان هم مورد شما تت قرار می گیرید و مسخره می کنند که سرکا ری است ، کار خاصی نمی کنند ویک سری دیگر هم می گویند  اینهاملعبه دست دولت اند وخیلی چیزهای دیگر که این حرفهایشان فایده ای ندارد.

 

 اما این کفایت نمی کند یعنی ما این طرف دقیقا با سدها یی که زده شد که دوباره این اتفاقات پیش نیا ید مبارزه نکردیم وساختارها وادارات و تشکیلا ت بروکراسی که با  آنها مبا رزه کردیم دوباره از پنجره که نه ، از در درآمد، حاکم شدند بر  ادارات و لذا اینجا ما قبل از اینکه برویم و پایمان به روستا برسد آنها در ساختارها  کار روستائی را عقب انداختند والان باید به این فکر بود که مبارزه کنیم ، جهاد اداری کنیم که کار محرومین عقب نیفتد واگر اینطورنباشد روستاها خالی میشود  و این به خاطر همین تفکرات ضد انقلابی است. آ قا یان مثلا اگر  صنایع دستی را اقتبا س می کردید چه قدر برکت  داشت ولی رفتید چین و دیدید و گفتید آقا خیلی خوبه اینها کار ها ی کوچک خا نگی : فرش با فی، ریسند گی نمی دانم  قطعا ت پلا ستیکی  عرو سک سا زی و..در خانه ها ی مردم در روستا ها دارد اتفاق می افتد اینها مواد و مصا لح را میرسانند آنها آموزش میدهند که اینها را چگونه جمع بندی بکنند و اینها بسا زند، بدوزند و ببافند بعد یکی بیاید اینها را جمع بکند بعد شهرکهای صنعتی خانگی عمومی درست شده، اینها اتفا ق افتاده است والا چگونه یک میلیارد نفر را نان میدهند؟ ما هم اگر به این سمت نرویم به زودی شکست می خوریم، درست است که  اسمش انقلاب اسلامی است ولی ما دامی که داریم پول نفت را در آن  تزریق  می کنیم نمی فهمیم که چه فاجعه ای در حال رخ دادن است.

 

 الان در این یکی دو سا له دیدید یک مقداری سا یه ی نفت را از سرمان دارند کم می کنند  می بینید چه فشارهایی دارد وارد می شود مخصوصا در قصه بنزین ونان . جلوی اسراف و بی اهمیتی  دارد گرفته میشود همه می فهمیم چه فشاری وارد  می شود خدا شاهد  است اگر یک جا یی باشد مثل چین مثل سا یر کشورها ی اروپا یی که تولید کنندگان  با ید روی پای خودشان بایستند تا بتوانند زنده بمانند و اگراین اتفاق بیفتد جا معه یک باره  با بحران اسا سی مواجه میشود ، چون ما عادت کرده ایم به اسراف و تبذیرو این گونه در شهرها زندگی کردیم و مرد م هم در سایر بلاد در محرومیتها زندگی کرده اند و لذا این کار به معنای وا قعی جها دی است.

 

  • چرا بعضی ها سعی دارند که شعله ی این کار را خاموش کنند؟

قراراست که شما دراین مسیر خسته بشوید وکار را رها بکنید و به د یگر ان هم توصیه بکنید  که نروید فایده ای ندارد درصورتی که خود این یک امر جها دی است. یعنی اگر بشود که با مشت و لگد زد و در ا ستانداری را که پنج روز باید پشت درش بمانی برای اینکه مثلا یک جلسه گرفته بشود تا  بفهمد که در را با ز بکند هم چون یک  شکا ف این  بچه  های جها دی می آیند داخل و آن وقت است  که مطالبات دارند اینها چند جلسه که بروند و بیایند  می فهمند که چقدر بودجه به استان داده شده و چقدرش دارد در کا رعمرانی خرج میشود و چقدرش در کا رفرهنگی این که  هی می گویند بودجه های فرهنگی را دادیم به استان و اینها مطا لبه دارد.

 

دانشجو میگوید یک میلیارد بودجه به شما دادند  برای کا ر فرهنگی ما الان آمدیم  در این منطقه و می خواهیم سه ماه تابستان را در خدمت شما باشیم مقداری از آن بودجه را بدهید ولی نمی دهند.

 

این مبا رزه یک مبارزه ی سختی است که توصیه می کنم که دوستا ن هم دیگر را  توجیه کنند که خود این جزو داستان جهادی است.

 

این چیزهایی  که قبلا سید مرتضی آوینی و دین  برایمان  گفته هم درگیری دارند میگوید  بیا برویم کار جهادی میگویند برو بابا جان این حرفها چیست بیا اینجا بنشین و حالشو ببر فکر می کنیم ما در این داستان داریم کار می کنیم و خدا إن شاءالله اجر جهاد و شهادت رودر این مسیر قسمت همگی شما بکند.

 

فلذا به ذهنم میرسد که این کار جهادی یک کار گسترده ای است وابعاد مختلف و ویژه ای دارد که غیر از اینکه میرویم روستا بیشتر ازهر چیزی برای شکسته شدن خودمان خوب است  من فکرمی کنم الان که می رویم ، نه بخش عمران و  نه حتی  بخش کشاورزی را نمیتوانیم متحول کنیم ولی میتوانیم  خودمان را متحول کنیم.

 

ما باید سعی کنیم افرادی مثل همت تربیت کنیم ، ببینید ما و مسؤولین چقدر از این فضا دور شده ایم .

 

خدا رحمت کند حاج همت را روزی که تویوتا استیشن کولردار  در جبهه آمد حاجی رفت در قرارگاه گفت امروز مرگ جبهه است مرگ فرماندهان ماست و بعد می نشست در همان ماشین شیشه ها را پایین می داد دریغ از اینکه از کولر استفاده کند وبا نفس خودش مبارزه می کرد. در اهواز باشی گرمای 45 درجه و در ماشین تویوتا استیشن هم نشسته باشی بچه ها له له بزنند تا حاجی کولرش را روشن بکند  تایک حالی بکنیم ولی حاضر نمیشود این کار را بکند این خیلی سخت است یعنی یک موقع نداری میگی آقا تویوتانداری داشته باشی دستت نرود روی کولر گازی این آخریک روحیه جهادی است.

 

 الان مگر میشود اینها را به مسئولین بگویی؟ الحمدالله !!!آقایان همه ی خانه ها ، مراکز اداری  و نهادها  بالای همت است  از اینجا باید اینها تصمیم بگیرند خود همت اینگونه بود تصمیمات ضد همتی اینهایی که برای ما دارند می گیرند و دارنداین مدل تفکر را پرورش می دهند که به ذهنم میرسد که اگر ما بتوانیم (ولی امر سختی است و واقعا یک چیز پیایی است) که لشکری از بچه های جهادی را در مصاف با این کسانی که این تفکرات غربی و سکولاری و ضد فرهنگ کاری را در کتابها و نهادها ترویج می دهند آماده کنیم بسیار کار موثری کرده ایم آدم این لشکرها را در مقابل اینها به کار بگیرید خیلی هنراست.

 

 بحث حکومت ولایت فقیه اتفاق افتاده برای اینکه ما اعتقادمان بر این است که ما می توانیم حداقل بخشی را متحول بکنیم الحمدلله در کلیت قضیه می خواهیم بگوییم با همه ی فشارها و تحریمهایی که بوده در کل موفقیم اما مادامی که نتوانیم این وضعیت را برای خود حل کنیم و تبدیل به یک قضیه ی نرم افزاری نکنیم نمی تواتیم مصری و یمنی را برداریم بیاریم اینجا بگوییم آقا ببین ما این کار را کردیم اگه هزار بار بگویی ما تحت فشار و تحریم بودیم قبول نمی کنند چرا؟ چون میرود کشورهای عربی و پیشرفتهایشان را میبینند وآن وقت ازشما نمی پذیرند.

 

 همین الان در گرمای 50 درجه دوبی می بینی که در تمام بلوارها  گل ها از روی جدول آویزان است که چگونه گل  به این زیبائی دود گازوئیلی ماشین بخورد اما از بین نرود ؟

 

 اما ما واقعا همه جوره تلاش کردیم برای درختکاری یک فضای 100 کیلومتری حرم تا حرم طرح دادیم که دو لاین خیابان رو درخت بکاریم آیا توانستیم ؟ چطور شما می روید کشورهایی که خیلی دیرتر از ما شروع کردند زمینهایشان هم خیلی مشکلات داشت یعنی بگوییم سرما زد بگوییم زمین جواب نداد برای تهران- قم چه طور الان این زمینهایی که دست مردم است بهترین باغها را دارد در مسیر تهران ــ قم این پمپ بنزین و مجموعه مهتاب  چطور انجام شد؟خاکش را عوض نکرده چطور همینها جنگل میشود آنها درخت می کارند در سیستم خصوصی ولی در سیستم دولتی 100 کیلومتر ما خواستیم درخت بکاریم  اما نتوانستیم؟

 

باید یک برنامه ریزی درست بکنیم که از آفتهای جهادی هم جلوگیری بشود نباید خود جهادی رفتن عادت بشود نمکش از دست میرود من فکر میکنم بازاین هم آفتهای خاص خودش را دارد باید این قدر حواستان باشد. باید اینها با جان و دل بیایند آنجا ، خود سازی در جهادی باعث استقبال می شود همه هم به هم سفارش می کنند  فکه رفتی عجب جایییه جهاد سازندگی رفتی اصلا چه حال و هوایی داشتند این مردم کردستان اینطور که تبلیغ می کنن نبودند چه قدر مردم خوبی هستند آمدند هر چیز داشت یارو برامون آورد کل زندگی اش یک گاو بود، شیر آورد ،گوسفند سر زد برای ما ، همه زندگی را در طبق اخلاص برای ما گذاشت چقدر ساده بود بعد همان اتفاق که در جنگ برای من افتاد  که من داشتم میرفتم فرانسه درس بخوانم 4 روز رفتم نزد محمد بروجردی دیدم خدایا چه داستانی اینجاست سر نوشت زندگی ام عوض شد. من داشتم می رفتم دیگر معلوم نبود که چه اتفاقی می افتاد دکتر برمی گشتم ولی یک لحظه همین بودنم را حاضر نیستم با آن عوض کنم الان خدا را هزار بار شکرمی کنم به خاطر اینکه همین دو روز افتادم در راه  محمد بروجردی و حال و هوای مردم اهل تسنن را در کردستان دیدم اون حالتها را یعنی هنوز هم دوست دارم یک شرایطی پیش بیاید فارغ از زن و بچه بشویم و برویم در تپه ها و برای همه ی مردم کار عمرانی بکنیم خانه بسازیم البته الان حال و هوا اینقدر عوض شده خدا رحمت کند شهید اندرزگو به تعبیر من زوروی انقلاب اسلامی جمله ی معروفش : خدا کند انقلاب اسلامی به پیروزی برسد من در آن نظام سوفوری کنم الان کسی این شعار رو نمی دهد خدا رحمت کند شهید رجایی را که میگفت هر از گاهی به من یادآوری کنید که کاسه فروشی بیشتر در قزوین نبودم  و دوره گردی می کردم    و الان رئیس جمهور این مملکت شدم.

 

الان مثلا به تو بگویند که آقای سعید قاسمی هنگامی  که انقلاب شد شما دوچرخه داشتی ، صدقه سری نظام هوندا 125  همه دارائی تو بود حالا به هیچ چیز قانع نیستی اینها را باید یک  کسی یادآوری بکند که این اتفاق بیافتد و این مسمومیت به بچه ها سرایت نکند الان بچه های ما همه بلند پرواز شده اند متاسفانه می گویند  پول نفت حق ما است سهمیه ی ماست باید بدهند.

 

بگذارید خاطره ای برایتان بگوییم: ما در کردستان با این همه عظمت و فتنه ی دیگری که حتی در خوزستان و سیستان بلوچستان اتفاق افتاد با دشمن به اصطلاح مخاصم و مسلح با چه چیزی توانستیم بر این ها  فائق شویم؟ یعنی کردستان که مثلا 10 تا شهرش توسط عناصر منحرف و تفکر ضد انقلابی یک دفعه سر در آورد و ضد نظام مرکزی ایستادگی کرد عناصری که آموزش هم ندیده بودند فقط یک سری عناصر مکتبی بودند با فرماندهی آدمهایی مثل محمد بروجردی مثل احمد متوسلیان مثل ناصر کاظمی اینها چگونه توانستند ایستادگی کنند؟ درایت اینها و بصیرت اینها برای نگاه داشتن این مناطق چه بوده است؟ تاکتیک نظامی نمی شد استفاده کرد،سلاح نظامی هم اگر می خواستیم استفاده کنیم جواب خون رو باخون ریخته شده می دادند اگر میخواستیم روستا به روستا پاکسازی بکنیم قطعا مردم کشته می شدند چون نمی توانستی تشخیص بدهی که چه کسی عراقی است؟ و یا چه کسی ضد کوموله است؟و چه کسی دموکرات است؟ و چه کسی خودی است؟ اصلا متاسفانه ما در این سه دهه راهیان نور غرب نداشتیم حالا چه قدر رفتیم جنوب؟

 

منطقه غرب اصلا خودش یک داستان دیگری است که با چه درایتی محمد بروجردی اینهایی را که کشته می دادند را چگونه تفکیک می کردند ضد انقلاب را از فلان این خیلی سخت است  ضد انقلاب آمده در خانه مردم پناه گرفته از پشت پنجره نارنجک انداخته  و همه ی بچه ها کشته شدند آنجا همه می دانند که از این خانه نارنجک آمده خوب حال چه کار باید بکنی؟ اگر من باشم به عنوان فرمانده نمی توانم غیظ خودم را قبض بکنم خشمم را کنترل کنم و دستور می دهم کل خانه را بسوزانید تا درس عبرت بشود برای مردم تا دیگر ضد انقلاب را به خانه خود راه ندهند  ولی او چنین تصممی نمی گرفت چون نمی خواست بی گناهی کشته شود چون او برقلبها حکومت می کرد. بچه ها در کردستان کار جهادی کردند.

 

محمد بروجردیها اینگونه به ما آموزش  دادند که شلیک نکن  ، کور شلیک نکن ، کتک و کتک کاری  نکن ولی همه می فهمند که با وارد شدن سلاح و جنگ آن هم از مدل گرم یک اتفاقاتی می افتد که دیگر نمی شود جمعش کرد اینها چه  چیزی داشتند که توانستند آن  وضعیت را مدیریت کنند.

 

ناصر کاظمی در پاوه فرماندار بود به او  گفتند این کوموله و دموکراتی که بهمون کمین زده و از ما تلفات گرفه  خانمش پا به ماه است و دارد وضع حمل میکند ؛هر حکومتی در دنیا در این حالت  چه دستوری میدهد؟ برای اینکه دشمن را به زانو در بیاورد چه می گوید؟ تمام سیستمهایی که در دنیا وجود دارد مثل  سعودی، بحرین و..... چه کار میکنند؟ میگویند طرف مقابلت خانمش اینجاست و دارد وضع حمل میکند چه کار کنیم ؟ می گویند باید گروگان بگیرید اما ناصر کاظمی  رفت آن زن را آورد آدم گذاشت تا در به دنیا آمدن بچه به زن کمک کنند و بچه به دنیا آمد زن نامه نوشت برای شوهرش که تو می گفتی که اینها جاسوس خمینی و آدم کش هستند من بقیه تاریخ رو نمی دانم که چه شد ولی می دانم که کردستان و نظام توسط این درایت و بصیرت فرماندهان به اینجا رسید ، شهید دادیم ولی خون راه را باز کرد نه تاکتیک های ویژه ی نظام و درایتهای ویژه ی نظامی و اینها بصیرت این آدم هایی بود که می توانستند کنترل کنند و الا چهار تا بچه مثل من می رفتن آنجا می گفتند خوب 106 رو بذار کل روستا رو به آتش بکشیم این یکی از خاطره و تجربه ی بسیار بزرگی که نظام بر این اساس حفظ شده که این مدیریت آنها در آن دوره جهادی بود.

انتهای متن/هجر