نقش امام كاظم(ع) در تحقق نهضت فرهنگى اهل‌بیت (ع)


نقش امام كاظم(ع) در تحقق نهضت فرهنگى اهل‌بیت (ع(


مهمترين و اساسى ترين رسالت آن حـضـرت در ايـن مـقـطـع حـساس كه فرهنگ ناب اسلام از هر سو مورد تهاجم قرار گرفته بود، پـيگيرى و گسترش نهضت فرهنگى پدر بزرگوارش امام صادق(ع) بود اين اقدام براى امام(ع) از چند جهت امرى لازم و ضرورى بود و نسبت به ديگر اقدامها اولويت و فوريت داشت.

 

كار عظيم و عميق فرهنگى كه امامان پيشين ـ یعنی حضرت سجّاد و امام باقر عليهماالسّلام ـ شروع كرده بـودنـد و امـام صـادق(ع) ابـعـاد تـازه و گـسـتـرده اى بـه آن داده بـود، لازم بـود دنـبـال شـود و بـه نـتايج مطلوبترى برسد، رهاكردن اين حركت از سوى امام كاظم(ع) و امامان پـس از او چـه بسا موجب هدر رفتن تلاشها و كوششهاى پيشوايان پيشين مى شد؛ زيرا دسـتـگـاه خلافت عباسى در دوران امامت امام صادق(ع) به عمق حركت فرهنگى امامان و نقش ارزنده اى كـه ايـن حـركـت در جـهـت بـيـدارى افكار مسلمانان در برابر افكار الحادى و انحرافى و نيز خطراتى كه براى حكومت آنان داشت، پى بردند، ازاين رو، در جبهه رويارويى با امامان عليهم السّلام بخش اعظمى از فعاليتهاى بازدارنده خود را روى اين محور متمركز كردند. تنها هشيارى و تـدابـيـر مـناسب و بموقع ائمه(ع) بود كه بسيارى از توطئه‌هاى دشمن را در جلوگيرى از اين حركت، خنثى مى كرد.

 

*تربيت يافتگان مكتب امام كاظم(ع)

از جـمـله محورهاى مهمّ فعّاليتهاى فرهنگى ـ تربيتى امام كاظم(ع) پرورش افراد زيادى از حق جـويـان و دانـش پـژوهـان بـود. امـام(ع) بـرغم مشكلات و گرفتاريهاى فراوانى كه از ناحيه سـردمـداران جـاه طـلب بـنـى عـبـاس بـرايـش پـديـد آمـده بـود، مـوفـق شـد صـدهـا رجـال عـلمـى و دانشمند برجسته در زمينه‌هاى فقه، حديث، تفسير، كلام و ديگر رشته‌هاى علمى تربيت كند.

 

شمار شاگردان و تربيت يافتگان مكتب پيشواى هفتم(ع) در منابع رجالى مختلف ذكر شده است. شـيـخ طـوسى در كتاب رجال خود رقم آنان را 270 نفر ذكر كرده است.

 

*محمد بن ابى عمير

مـحـمـدبـن ابـى عـمـيـر بغدادى از شخصيتها و چهره‌هاى برجسته دوران امام كاظم(ع) و از ياران زبـده و مـورد اعـتـمـاد آن حـضـرت بـود كـه نـه تـنـهـا در مـيـان شـيـعـيـان بـلكـه نزد دانشمندان اهـل سنّت نيز از محبوبيّت و مقبوليّت خاصى برخوردار است. به عنوان نمونه، جاحظ يكى از دانشمندان اهل سنّت در وصف او مى گويد:

 

(ابن ابى عمير در همه چيز، يگانه زمان خود بود.).(1)

 

ابن ابى عمير محضر سه امام: ـ امام كاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السّلام ـ را درك و از آنان روايات بسيارى در موضوعات گوناگون نقل كرده است.(2)

 

مـقـام عـلمى ابن ابى عمير به حدّى بود كه وقتى عده اى از دانشمندان از(هشام بن حكم) خواستند در مـسـائل مـورد اخـتـلاف بـا(هشام بن سالم) مناظره كند تا معلوم شود كداميك از آن دو در بحث و مـنـاظـره تـوانـمـنـدتـر هـسـتـند،(هشام بن سالم) گفت: حاضرم به شرطى كه مناظره در محضر(محمدبن ابى عمير) صورت گيرد.(3)

 

محمّد با كوشش و تلاش پيگير، شمّه اى از احاديث و علومى را كه از بيت امامت فرا گرفته بود در بيش از 94 جلد رساله جمع آورى كرد.(4) كه متاءسفانه در جريان گرفتارى كه از سوى دستگاه خلافت عباسى برايش پيش آمد اين نوشته‌ها از بين رفت.(5)

 

ابـن ابـى عـمـيـر در عـبـادت و بـنـدگى خدا به پيشوايان معصومش اقتدا كرده و از عابدترين و پارساترين شخصيّتها بود.(فضل بن شاذان) مى گويد:

 

(بـه عـراق رفـتـم، مـردى را ديـدم كه دوست خود را سرزنش مى كرد و مى گفت: تو فرد عايله مندى هستى و براى تاءمين هزينه خانواده ات بايد كار كنى و من بيم آن دارم كه بر اثر طولانى بودن سجده‌هايت چشمانت را از دست بدهى. رفيقش وقتى با اصرار و پافشارى او مواجه شد با نـاراحـتـى گـفت: چه مى گويى ! اگر بنا باشد چشم كسى بر اثر سجده‌هاى طولانى از بين بـرود، می‌بـايـد چشم(ابن ابى عمير) از دست برود. چه گمان دارى نسبت به مردى كه پس از نماز صبح به سجده شكر مى رود و تا هنگام ظهر سر برنمى دارد.).(6)

 

شـخـصـيـّت ممتاز و بنام و ارتباط نزديك محمّد با امام كاظم(ع)‌هارون، خليفه عباسى را بر آن داشـت تـا بـا گـمـاردن جـاسـوسـانى، فعّاليتهاى او را زير نظر بگيرد و پس از اينكه اطلاع يـافـت اسـامى تمامى شيعيان عراق در اختيار اوست، وى را دستگير و زندانى كرد و از او خواست نام افراد را در اختيار بگذارد. محمّد امتناع كرد. او را برهنه كردند و ميان دو درخت خرما آويختند و صد تازيانه به وى زدند و به بيش از صد هزار درهم جريمه اش كردند.(7)

 

*يونس بن عبدالرحمان

يـونـس بـن عـبـدالرحمان از چهره‌هاى برجسته و از دانشمندان بزرگ شيعه به شمار مى آيد. او مـحـضر امام كاظم و امام رضا عليهماالسّلام را درك.(8) و در مكتب تربيتى آنان مدارج كـمـال را طـى و مـقـامـى بس بلند و عظيم پيدا كرد و از نظر پاكى و تقوا و دانش به پايه اى رسـيـد كه وقتى عبدالعزيز ـ يكى از اصحاب وارسته امام هشتم(ع) ـ به آن حضرت عرض كرد مـن هـمـيشه به شما دسترسى ندارم، احكام و دستورهاى دينى ام را از چه كسى فرا بگيرم ؟ امام(ع) فرمود: از يونس بن عبدالرحمان.(9)

 

در روايـتـى ديـگـر دربـاره او فـرمـود: يـونـس بـن عـبـدالرحـمـان، سـلمـان زمـان خـويـش اسـت.(10)

 

وى از نظر مقام علمى جزو شش نفر فقهاى بزرگى است كه دانشمندان شيعه روايات آنان را بى هـيـچ شـبـهـه اى پـذيـرفـتـه انـد، و در مـيـان آنـان فـقـيـه تـريـنـشـان يـونـس بـن عـبـدالرحمان بـود.(11) او پـيـرامون مبانى و موضوعات مختلف شيعه تاءليفات فراوانى داشت. از فضل بن شاذان نقل شده است كه او هزار رساله بر ردّ مخالفان نوشت.(12)

 

احمدبن ابى خلف مى گويد:

(بـيـمـار بـودم. امـام جواد(ع) به عيادت من آمد. كتاب(يَوْمٌ وَ لَيْلَةٌ) يونس بن عبدالرحمان بالاى سـر مـن بود. امام(ع) آن را برداشت و شروع كرد به ورق زدن و چون به آخر رسيد چندين بار فرمود: خداوند يونس را رحمت كند.).(13)

 

ابوجعفر جعفرى مى گويد: 

(كـتـاب(يـَوْمٌ وَ لَيـْلَةٌ) نـوشته يونس را بر امام‌هادى(ع) عرضه كردم. آن را ديد و همه اش را ورق زد سـپـس فـرمود:(محتواى) اين، دين من و دين پدران من است و همه آنچه در اين كتاب آمده حق است.).(14)

 

در وصـف عـبـادت وبـنـدگـى يـونـس هـمـيـن بـس كـه وى 54 حـج و 54 عـمـره بـه جـا آورده اسـت.(15)

 

يـونـس بـن عبدالرحمان در جريان شهادت امام كاظم(ع) و پيدايش(واقفيّه) از معدود كسانى بود كه در برابر اين موج انحرافى بشدت ايستادگى كرد و براى اثبات امامت امام رضا(ع) تلاش فـراوان نـمـود؛ بـطـورى كه در آن شرايط خطرناك و اوج اختناق و خفقان، به محض شنيدن خبر شهادت موسى بن جعفر(ع) در مجمعى خطاب به حاضران گفت:

 

(اى اهـل مـجـلس !بـيـن مـن و خـدا امـامـى جـز عـلى بـن مـوسـى(ع) وجـود نـدارد. او پـيشواى من است.).(16)

 

يونس بن عبدالرحمان پس از عمرى كسب فيض از محضر امامان(ع) و خدمات ارزنده به اسلام به سال 208 هجرى قمرى در مدينه رحلت كرد.(17)

 

*صفوان بن يحيى

صفوان بن يحيى كوفى از چهره‌هاى برجسته شيعه و از بزرگان اصحاب امام كاظم(ع) بود و نـزد مـحـدثـان از موثق ترين و پارساترين مردم زمان خود به شمار مى رفت. او امام رضا و امـام جـواد عليهماالسلام را نيز درك كرد و وكيل پيشواى هشتم بود و نزد آن دو بزرگوار، مقام و منزلتى بلند داشت.(18)

 

صـفـوان بـه خـاطـر برخوردارى از ويژگيها و برجستگيهاى علمى، اخلاقى، اعتقادى و معنوى، نزد امامان(ع) محبوبيّت و مقبوليت والايى داشت.

 

O عـبـوديـت و بـنـدگى: وى علاوه بر انجام واجبات به مستحبات نيز اهتمام خاص داشت. شبانه روز 150 ركعت نماز مستحبّى مى خواند و در سال، سه ماه روزه مى گرفت و زكات اموالش را در طول سال سه بار مى پرداخت.(19)

 

O مـقـام عـلمى: او جزو شش نفر فقها و راويان برجسته اصحاب امام كاظم(ع) است كه وثاقت و فـقـاهـتـشـان مـورد تـاءيـيـد و اتـفـاق نـظـر همه دانشمندان شيعه است. و در ميان آن شش نفر نيز برجستگى خاصى داشت.(20)

 

از صـفـوان بن يحيى در ابواب مختلف فقه، رساله‌ها و نوشته‌هاى مختلفى به يادگار مانده اسـت كـه بـالغ بـر سـى جـلد می‌شـود. بـعـضـى از عـنـاويـن كـتابهاى او عبارت است از: كتاب التـجـارات، كـتـاب المـحـبـّة والوظـايـف، كـتـاب الفـرائض، كـتـاب الا داب و كـتـاب بـشـارات المؤ من.(21)

 

O مقام ولايت: صفوان درپيروى از مقام ولايت واطاعت ازپيشوايان معصوم عليهم السّلام به مرتبه اى دسـت يـافته بود كه آن بزرگواران از وى ابراز رضايت كرده مقام دوستى و پيروى اش از اهل بيت(ع) را تاءييد نموده اند. امام جواد(ع) از اين ويژگى صفوان چنين ياد مى كند:

 

(خـداونـد از صـفـوان بن يحيى و محمد بن سنان ـ به خاطر رضايتى كه من از آنان دارم ـ راضى است. آنان هيچگاه با من و پدرم مخالفت نورزيدند.(22))

 

O نداشتن روحيّه رياست طلبى: وى مردى مهذّب و خودساخته بود و با شناختى كه از ماهيّت دنيا و مـنـاصـب اعـتـبـارى و بـى ارزش آن داشـت هـيـچـگـاه بـه آن دل نبست. امام كاظم(ع) در سخنى فرمود:

 

(ضـرر دو گـرگ درنـده اى كه به جان گله گوسفند بدون چوپانى بيفتند از زيان حبّ رياست نـسـبـت بـه ديـن شـخـص مـسـلمـان، بـيـشـتـر نـيـسـت. سـپـس فـرمـود: ليـكـن صفوان رياست طلب نبود.).(23)

 

صـفـوان به سال 210 در مدينه درگذشت.(24) و با حنوط و كفنى كه امام جواد(ع) فرستاده بود تجهيز شد.

 

*على بن جعفر

عـلى، فـرزنـد امـام جعفر صادق(ع) و از اصحاب عظيم الشاءن و پارساى امام كاظم(ع) بود. وى مـحـضـر امـام صـادق، امـام كـاظـم، امـام رضـا و امـام جـواد عـليـهـم السـلام را درك كـرده اسـت.(25)

 

كتاب ارزشمند(مسائل على بن جعفر) كه هم اكنون در دسترس است، مجموعه احاديث و مسائلى است كه اين عضو برجسته بيت امامت ازبرادربزرگوارش استفاده وروايت كرده است.

 

وى بـا بـيـنـش عـميقى كه از اصل امامت داشت، تقويت و تداوم آن را براى رشد و پيشرفت جامعه اسـلامـى امـرى ضـرورى می‌دانـسـت؛ از ايـن رو، بـا ايـنـكـه از نظر سنّى بزرگتر از بعضى پيشوايان معصوم معاصر خود بود، نسبت به آنان نهايت احترام را داشت.

 

در مـجـلسـى كـه در مـحـضـر امام جواد(ع) بود، هنگامى كه امام برخاست تا برود، على بن جعفر كفشهاى آن حضرت را جفت كرد.(26)

 

در مـجـلسى ديگر، على بن جعفر در مسجد نشسته بود كه امام جواد(ع) وارد شد. در اين هنگام على بـن جـعـفـر بـا عـجـله برخاست و بى كفش و عبا به استقبال امام(ع) شتافت و دست آن حضرت را بوسيد؛ سپس در محضر آن بزرگوار سرپا ايستاد. امام فرمود: عموجان بنشين ! خدا تو را رحمت كند. عرض كرد: سرور من ! چگونه بنشينم در حالى كه شما ايستاده ايد.

 

پـس از ايـنـكـه امـام(ع) رفـت عـلى بـن جـعفر در جاى خود نشست. يارانش او را سرزنش كردند و گفتند: تو با اينكه عموى پدر او هستى آيا سزاوار است با او چنين رفتار كنى ؟ گفت:

 

(سـاكـت بـاشـيد! در جايى كه خداوند مرا با اين ريش سفيد سزاوار امامت نيافت ولى اين جوان را لايـق آن دانـسـت و مـقـام امـامـت را بـه وى تـفـويـض كـرد. آيـا مـن فـضـل او را انـكـار كـنـم ؟ از آنـچـه شـمـا می‌گـويـيـد بـه خـدا پـنـاه مى برم. من بنده او هستم.(27))

 

*مبارزه با افكار و مسلكهاى انحرافى

كنار گذاشتن عالمان و راهبران امّت از مسؤ وليّت رهبرى جامعه پس از رحلت پيامبر(ص) و روى كـار آمـدن افـراد ناصالح و ناآگاه به سنّت رسول خدا(ص) و ناتوانى آنان از پاسخگويى بـه مـشـكـلات اعـتـقـادى و نـيـازهـاى عـلمـى مـردم كـه روزانـه در بـرخـورد بـا مسائل مختلف براى آنان پيش مى آمد، راه جدايى و فاصله گرفتن از صراط مستقيم حق و گرايش به چپ و راست را بر روى امّت گشود.

 

خلفا كه علاوه بر رهبرى سياسى، كار تبيين و تفسير دين را نيز عهده دار بودند، در زمينه‌هاى اعـتـقـادى ديـدگـاهـهايى را مطرح مى كردند كه با ديدگاههاى اسلام محمّدى و مكتب علوى فاصله داشت و بطور طبيعى مخالفتهايى را برمى انگيخت و آنان كه پاسخهاى خلفا و عالمان دربارى را قـانـع كـنـنـده نـمـى ديـدنـد، راهـى ديـگـر بـرمـى گـزيـدنـد. و چـون دَرِ خـانـه اهل بيت را بسته مى ديدند به دَرِ خانه ديگران مى رفتند. جاهلان نيز دچار سردرگمى شده نمى‌دانـسـتـنـد بـه كجا روى بياورند. اين وضعيت، به تدريج منشاء اختلافات و پيدايش گروههاى فكرى در جامعه اسلامى شد. 

 

جـلوگـيـرى از نقل و تدوين حديث، نفوذ افكار يهود در ميان مسلمانان، رسوخ روحيّه دنياطلبى و جـعـل حـديـث و تـفـسـيـر انـحـرافـى ديـن بـراى تـحـكـيم پايه‌هاى حكومت و مهمتر از همه كنارزدن(اهل ذكر) از صحنه‌هاى علمى و دينى و سياى به اختلافات دامن زد.

 

از جـمـله تـلاشـهـاى مـهـمّ امـامـان شـيـعـه ايـن بـود كـه در مـقـابل اين موج ويرانگر فرهنگى بايستند و به پاسخگويى تحريفات و جعليّات بپردازند و حـقـايـق را براى مردم آشكار كنند. چنين حركتى را در زندگى فكرى امام كاظم(ع) ـ كه افكار و مسلكهاى انحرافى در اوج فعاليّت خود بودند ـ بوضوح مى توان مشاهده كرد.

پی نوشت:

1 - فهرست، شيخ طوسى، ص 266.

2 - بـعـضـى مـجـمـوع روايـاتـى را كـه ابـن ابـى عـمـيـر نـقـل كـرده اسـت بـالغ بـر 645 روايـت دانـسـتـه انـد( ر. ك: مـعـجـم رجال الحديث، ج 14، ص 286).

3 - رجال كشى، ج 2، ص 564، رديف 500.

4 - ر. ك: فـهـرسـت شـيـخ طـوسـى، ص 266 و مـعـجـم رجـال الحـديـث، ج 14، ص 280. برخى از عناوين رساله‌هاى او عبارت است از: مغازى، كفر و ايمان، بداء، الاحتجاج فى الامامة، حج، متعه، صلاة، صيام، توحيد، نكاح و طلاق.

5 - مـعـجـم رجـال الحـديـث، ج 14، ص 282 و رجال كشى، ج 2، ص 854، رديف 1103.

6 - رجـال كـشـى، ج 2، ص 855، رديـف 1106 و مـعـجـم رجال الحديث، ج 14، ص 283.

7 - همان، رديف 1105 و ص 282.

8 - يونس، امام صادق(ع) را نيز درك كرده ولى از آن آن حضرت روايت نكرده است.

9 - رجال كشى، ج 2، ص 779، رديف 910.

10 - همان، ص 781، رديف 919 و ص 782، رديف 926.

11 - همان، ص 831، رديف 1050.

12 - همان، ص 780، رديف 917.

13 - همان، ص 779، رديف 913.

14 - رجال كشى، ج 2، ص 780، رديف 914.

15 - همان، ص 780، رديف 917.

16 - همان، ص 784، رديف 933.

17 - تنقيح المقال، ج 3، ص 339.

18 - فهرست، شيخ طوسى، ص 171.

19 - همان و معجم رجال الحديث، ج 9، ص 124.

20 - رجال كشى، ج 2، ص 830، رديف 1050.

21 - معجم رجال الحديث، ج 9، ص 124 ـ 125.

22 - رجال كشى، ج 2، ص 793، رديف 996.

23 - رجال كشى، ج 2، ص 793، رديف 965.

24 - رجال نجاشى، ص 198.

25 - از بـرخـى روايـات و گفته دانشمندان استفاده مى‌شود كه وى محضر امام‌هادى(ع) را نيز درك كرده است(ر. ك: اصول كافى، ج 1، ص 326، ح 4 و عمدة الطالب، ص 241)

26 - رجـال كـشـى، ج 2، ص 729، رديـف 804 و تـنـقـيـح المقال، ج 2، ص 273.

27 - كـافـى، ج 1، ص 321، حـديـث 12 و تـنـقـيـح المقال، ج 2، ص 273 و عمدة الطالب، ص 261.

تاريخ زندگانى ائمه، امام موسى كاظم(ع)-محمد حسينى شاهرودى، رمضانعلى رفيعى

انتهای متن