زندگی هجری

(بحث ما در مورد مدل زندگی است. امروز در حوزه­ی طرح­ریزی استراتژیک در سطح جهان مهم­ترین مسأله، مسأله­ی شیوه­ی زندگی است و ما به سادگی می­توانیم عصر امروز و فردا را "عصر طراحی مدل های زندگی" بدانیم و بنامیم...)

ساختار و مدل زندگیِ یک جامعه به طور عمده به طرحی که امروز برای زندگی وجود دارد، برمی­گردد. به همین دلیل نیاز بنیادی امروز طرح ریزی استراتژیک است.

برخلاف تلقی های 15 سال گذشته که اصرار داشتند انقلاب تمام شده و حالا دوران تثبیت انقلاب است، انقلاب تمام نشده و تا زمان ظهور ادامه دارد و تغییر و تحول هیچ­گاه به پایان نمی­رسد. این شعارها و موضع­گیری­ها باعث سلب روحیه انقلابی از ملت ها و به­خصوص ملت خودمان می­شود. خیانتی بالاتر از این نیست که محیط شیعی، روحیه شیعی و انقلابی جامعه­ای را سلب کنیم و زمینه­ی تحقق ظهور را تیره و تار کنیم. از این جهت ما همچنان در انقلابیم  و تحول خودش را به طور عینی نشان دهد.

ضرورت یک نظام تصمیم گیری، داشتن یک طرح استراتژیک جامع است. اما طرح­ریزی استراتژیک در خلاء صورت نمی گیرد. وقتی از یک انقلاب صحبت می کنیم، این انقلاب در یک بنیانی به وجود می­آید. چه­چیز باید صورت بگیرد تا آحاد جامعه احساس کنند آنچه از انقلاب می­خواسته اند محقق شده است؟ به طور مشخص هر طرح استراتژیک -برای تحقق آن چه که در غرب تمدن نامیده می شود و ما آن را نقد می کنیم- در سه لایه صورت می گیرد.

Planing""یا "طرح ریزی استراتژیک" قلب تصمیم گیری انحصاری یک ملت مستقل است. در دنیا هیچ ملتی طرح­ریزی استراتژیک نیاز ندارد. بیش از 2500 مرکز در ایلات متحده طرح های استراتژیک را طراحی می کنند و برای ملل دیگر می فرستند. کشورهای اطراف ما که دارای توان هسته­ای هستند- از پاکستان گرفته تا ترکیه که عضو ناتوست و منتظر عضو شدن در اتحادیه اروپاست- نیازی به استراتژی " "planingندارند. طرح استراتژیک آنها را آمریکا برایشان می فرستد. کما اینکه قبل از انقلاب اسلامی ایران هم همین گونه بود.

اساساً معنای لفظ استراتژیک در طرح استراتژیک در همین هست که دانش استراتژیک، دانش بقا است. انرژی اتمی هیچ­وقت سیستم استراتژیکی نیست. به دلیل اینکه شما می توانید در فیزیک اتمی دکتر بپرورانید و دستیابی به آن برای همه امکان دارد. فقط می توانند فشار بیاورند تا ملتی دیرتر به آن دست یابد. آنچه را که اجازه نمی دهند کسی به آن دست پیدا کند، ساختار طراحی استراتژیک است. یعنی خودش بتواند تصمیم بگیرد. این وجه تمایز ما از سایر ملت هاست. در بین دیگر کشورهای شناخته شده­ی امروز، جمهوری اسلامی مستقل ترین کشوری است که بدون آن که در سفارت آمریکا باشد و بدون اینکه کسی قیم و تصمیم گیرنده آن باشد25 سال به حیات خود ادامه داده است.

سطح اول طرح ریزی استراتژیک سطح "چارچوب تصوری" یا "پارادایم" است، که چارچوبی است که زمینه را شکل می دهد، اینکه هویت و ریشه اش را از کجا می گیرد. بحث ما از پارادایم تبیین آن زمینی است که درختِ هویت آن ملت در آن ریشه دوانده و از آنجا نشأت می گیرد. جامعه روشنفکر امروز ریشه انقلاب اسلامی را در اومانیسم می بیند که آن را بشر گرایی و بشر مداری قرار می دهند. این چارچوبِ تصوری لایه ابتدایی این نظام طرح ریزی استراتژیک است.

لایه دوم مدلی از جامعه است که بر روی زمین شکل می­گیرد و آن در جامعه ای که محقق می­شود، جامعه مدنی شکل می­گیرد. این جامعه مدنی به عنوان هرمی که رویِ آن زمین شکل گرفته و ساخته شده است و در آن محیط رشد کرده، حوزه دوم در طرح ریزی استراتژیک است. سومین گزاره این است که مدل جامعه هم، یک بخش جامع و فلسفی را بر می تابد. چیزی که ملموس و در زندگی مردم قابل لمس باشد؛ که نام آن استیل زندگی است و اصطلاحاً خروجی پارادایم اومانیسم نامیده می­شود. جامعه مدنی و خروجی آن استیل زندگی انسان آمریکایی است.

منظور از استیل زندگی این نیست که یک جامعه آدابِ معاشرت دارد و دیگری نه، یک جامعه غذا خوردن می داند و دیگری نه؛ بلکه مدل آدابِ معاشرت و غذا خوردن دو جامعه تفاوت دارد و ریشه­ی تفاوت آنها استیل زندگی است.

برای اینکه طرح ریزی استراتژیک بتواند ملت را به سعادت برساند این سه حوزه باید توانایی عرض اندام داشته باشد.

در طول سال­های گذشته با وضعیتی که انقلاب رقم زد توانستیم حوزه اول را نهادینه کنیم یعنی پارادایم را معین کنیم. گام دوم و سوم هم شروع شده است.

فضایی که در آن نفس می­کشیم، اومانیسم است. آنچه حرفش را می زنیم جامعه مدنی است. مدل زندگی­ای که از ما بروز می کند، مدل زندگی، مدل جامعه و مدل پارادایم را مورد تهاجم قرار می­دهد. ما در مقابل هر کدام از این سه حوزه، باید حوزه­ی جدیدی را به وجود می آوردیم، در مقابل پارادایم اومانیسم، به واسطه انقلاب، پارادیم خداگرایی را قرار دادیم.

وقتی ما زمینه را بشر قرار دادیم؛ یعنی همه چیز حول محور بشر قرار دارد که به تعریف آقای دکارت: "من می اندیشم پس هستم."

 آن چیز که بوی هستیِ بشر را می دهد و انسان را منشأ هستی بشر تعریف می کند، عین شرک است و به تعبیر لقمان در قرآن کریم این ظلم عظیم است. عدالت محوری یعنی  این که بشر محور است، یا خدا هم مطرح است؟

اگر سوزن پرگار را روی خدا قرار دهیم و دایره ای رسم کنیم، همه به خدا سجده می کنند که این سجده چیزی جز عبودیت خدا نیست. پس ما دو پارادایم داریم. امروز بیش از 6 میلیارد از جمعیت کره زمین اومانیسم هستند و افتخار می کنند که اومانیسم هستند. به همه ملت ها می گویند تمام کتاب های آسمانی خود را کنار بگذارید و تنها به یک کتاب که آن هم اعلامیه ی جهانی حقوق بشر است ایمان آورید و هر کس بر خلاف این کتاب عمل کرد منتظر باشد که با توپ و تانک به او حمله کنیم.

پاسخ ایدئولوژیک ما به پارادایم غالب، خداگرایی بوده؛ پاسخ ما به جامعه مدنی، جامعه هجری و جامعه مهدوی است. و پاسخ ما به استیل زندگی آمریکایی استیل زندگی انسان الهی و مهدوی است. آنچه که در جامعه به دنبال آن هستیم تحقق جامعه اسلامی است و بزرگترین کار برای جامعه پارادایم، مدلِ زندگی و طرحی است که برای این امر در نظر می گیریم.

با تکیه بر قاعده مرکز و پیرامون، که مرکز انسان باشد یا خدا و همه چیز به نقطه ی کانونی سجده کند، تفکیک صورت می گیرد: آن دسته از افراد که به انسان سجده می کنند اومانیست هستند و آن دسته که به خدا سجده می کنند و خدا را مرکز این محور می دانند تروریست هستند.

در مدل اومانیسم، تصور این است که قطاری تاریخ را به جلو حرکت می دهد. این قطار چهار واگن را در حرکت به سمت آینده­ی تاریخ شامل می­شود. واگن انتهایی این قطار" سنت­ها"، واگن قبل از آن واگن "مدرنیسم"، واگن سوم از انتهای قطار واگن "پست مدرنیسم" و واگن اول قطار، واگن "ترنس مدرنیزم" است. این قطار با سرعت در حال حرکت است و تمام جمعیت را با خود حمل می کند. وقتی گفته می شود چرا ما عقب مانده ایم می­گویند: چون در واگن عقبی هستید. اگر می­خواهید پیشرفت کنید به واگن جلویی بروید. قانون این قطار به گونه ای است که نمی توان از آن خارج شد و برای پیشرفت باید از واگن چهارم به واگن سوم و از سوم به دوم و از آن به اولین واگن حرکت کرد.

دو پرسش در اینجا مطرح می شود که پاسخی ندارد. اول اینکه مقصد نهایی این قطارِ  کجاست؟ دوم اینکه کسی که از واگن عقب به جلویی حرکت می کند چه چیزی را در این واگن به دست می آورد؟

قلب ترنس مدرنیزم مفهومی به نام "شیطان­گرایی" است. اومانیسم و تمام متعلقاتش در حرکت به سمت شرک هستند که این سه نوع شرک را بر می تابد: شرک آبی، شرک بنفش و شرک سیاه.

اگر انبیا امروز حضور داشتند؛ مهم­ترین مبارزه شان، مبارزه با پارادایم اومانیسم بود. وظیفه ی ما که خود را از منتظران ظهور می دانیم این است که پارادایم اومانیسم را در هم شکنیم.

در زمان قدیم غربی­ها زمانی که به دانشگاه می رفتند و روشنفکران جامعه می شدند، یا در جناح چپ که شامل سوسیالیست، مارکسیست، نیهلیست و کمونیست بود، فعالیت می کردند، یا در جناح راست، که شامل لیبرالیست، ناسیونالیست بود، مشغول به کار بودند.

زمانی تمدن غرب با توجه به روشنفکران جامعه ایدئولوژی یا پارادایم ارایه می داد. ولی بعد از آن دوره دیگر برای ارایه ایدئولوژی خود با روشنفکران به مشورت نپرداخت. چون ذهن های آنها تصرف شده بود. ولی از دولت مردان در این امر استفاده و ذهن دولت مرادن را تصرف کرد. این در صورتی بود که دولت مردان می گفتند: ما جامعه مدنی را پایه­گذاری می کنیم. ذهن روشنفکران تصرف شده­بود و حالا نوبت دولت مردان بود که ذهن شان به تصرف بیگانگان در آید.

در جامعه مدنی سه مفهوم وجود دارد: "جامعه"، "اجتماع" و "فرد". تک تک انسان ها فرد هستند. این که ما هر فرد را برای یک زمینه تخصصی پرورش دهیم، جامعه تشکیل داده ایم و اجتماع حوزه ای عام و عمومی دارد. این جامعه پس از تشکیل در هر زبانی نام مشخصی به خود اختصاص می­دهد. در فارسی شهر، در عبری مدینا و....

در قرآن علاوه بر اینکه لفظ مدینا به کاربرده شده است، کلمه­ی هجر نیز به مفهوم همان جامعه استفاده شده است و تاکیدی که دارد این است :(( اِنَّ الذینَ آمَنوا وَ الَذینَ ها جَرُوا وَ جاهَدوا)). این  هاجروا که در آیه به کار رفته است شأن و منزلتی به مراتب بالاتر از تمدن دارد. بنابراین اسلام، مدنیت شهری بودن ندارد. در مجموع در مقابل پاردایم اومانیسم، خداگرایی قرار دارد و در مقابل جامعه مدنی، جامعه هجری وجود دارد. در جامعه مدنی به دلیل اینکه انسان مرکز این دایره است در جای خود ساکن می ماند. زیرا مرکز هیچ­گاه حرکت نمی کند و موجوداتی که در حول آن قرار دارند، به سمت وی در حرکت­اند. ولی در جامعه هجری همه چیز به سوی خدا در حرکت است که انسان هم یکی از این موجودات است. در این جامعه کمال انسان در رسیدن به خداست. که این موضوع مصداق آیه­ی "اِنالِله وَ اِنااِلَیهِ راجِعون"، "از خدا آمده ایم و به سوی خدا باز می گردیم" است. اگر هر کس در شغل و جایگاهی که قرار دارد، هدفی جز رسیدن و حرکت به سوی خدا نداشته باشد، آن جامعه، جامعه ی هجری است. منشأ جامعه­ی مدنی عرف و قراردادهای اجتماعی است و خود را پایبند به هیچ­یک از اصول شریعت نمی­دانند. ولی در جامعه ی هجری و جامعه مهدوی، محورهای شریعت موضوعیت دارد. در این جامعه هجری حقیقیت، طریقت و شریعت در ارتباط با هم تعریف می شوند.

وقتی که به آنالیز اعتماد به حاکمان می­پردازیم به دو وجه می رسیم. در جامعه مدنی وجه مشارکت وجود دارد ولی در جامعه هجری وجه معاونت و حاکمان در خدمت مردم هستند.

در نظام سرمایه داری و جامعه مدنی مردم به عنوان سرمایه مورد سو استفاده قرار می­گیرند. زیر ساخت جامعه­ی سرمایه­داری از سه لایه تشکیل می شود. اولین لایه و زیر ساخت این است که چه کسی ثروت تولید می کند و ثرتمند چه کسی است؟

لایه دوم سرمایه­ی علمی است. یعنی علمی مفید واقع می شود که بتواند تولید ثروت مادی کند و سومین لایه سرمایه­ی اجتماعی است. در این لایه، خانواده زمانی ارزش پیدا می کند که اعضای آن بتوانند درآمد خوبی کسب کنند. علایم حیاتی این جامعه، پول، درآمد و وضعیت آن است.

در جامعه هجری یا مهدوی مردم زیر ساخت و فونداسیون جامعه هستند. در این جامعه، سرمایه مفهومی به نام ایمان است. ارزش خانواه در جامعه هجری بسیار بالاست. بزرگترین سرمایه برای یک ملت داشتن سرمایه­ی اجتماعی است. خانواده­ای که در این جامعه تشکیل می­شود، ریشه در علم و ایمان دارد و خانواده­ای الهی است.

پس اولین سرمایه ایمان، دومین علم و حکمت و سرمایه سوم سرمایه اجتماعی است، ولی رو بنا است در صورت نبود نقص ایجاد نمی کند.

اساس و متغیرAmerican Life style" " یا سبک زندگی آمریکایی واژه ای است به نام Lesefern  که معنای تحت الفظی آن فضولی نکن یا به شما ربطی ندارد است. این کلمه در دوره ی روشن فکری و انقلاب فرانسه در همه ی ابعاد زندگی فرانسویان (اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی) تأثیر به سزایی پیدا کرد، به شکلی که خود این کلمه مبنای تمام این ابعاد مختلف شد. در آمریکا این کلمه را با عنوان "رهایش کن"، "بی خیال آن شو" استفاده می کنند.

در زندگی آمریکایی کلمه ی Lesefern  وسیله ای شده است برای از بین بردن تمامی قیود و شرایط موجود در شریعت، به صورتی که برای هر قیدی این کلمه را به کار می برند و خود را از آن رهایی می بخشند. اگر چیزی حرام باشد می گویند ولش کن، اگر بگویند بی حجابی نکنید می گویند ولش کن و همه چیز را به همین صورت رد می کنند.

معنای فلسفی کلمه ی Lesefern یعنی: بگذارد هر چه می خواهد انجام دهد. سیستمی که در آموزش و رسانه های زندگی آمریکایی در پیش گرفته شده است بر مبنای این کلمه است، به شکلی که در امور تربیتی اصرار بر این دارند که تا قبل از 7 سالگی به کودک چیزی نگویید، جوانی چیزی نگویید چون رأی آن را از دست می دهیم و به همین تربیت زندگی آمریکایی و تربیت بر اساس اصول موجود در آن به گونه ای است که افراد را به حال خود واگذاریم تا هر کاری که خود فرد دوست دارد انجام دهد که این یک نوع بی قیدی مطلق است.

در مقابل این گونه زندگی و بی قیدی، در زندگی الهی  منشاء و قلب تقوا است. متأسفانه در فارسی کلمه ی تقوا به ترس ترجمه شده است، تقوا معنای خدا ترسی را نمی دهد، منظور از کلمه ی تقوا این است که ما به گونه ای حرکت کنیم تا اعتباری که پیش خداوند داریم و اعتمادی که خداوند به ما بر مبنای بندگی دارد، از بین نرود. این ترس که اعتماد و اعتبار ما خدشه دار نشود تقوا نام دارد.

در زندگی آمریکایی نظمی که وجود دارد، ذهنیت محورانه است ولی نظمی که در زندگی الهی وجود دارد فطری است، زیرا فطرت نظم خود جوش را رقم می زند. نظم دورن گرایانه و نظم فطری در جامعه ی مدنی و مدرن کشته شده است و نظم در این جوامع نظم بیرونی و فشار مکانیکی است.

نظم فطری در جامعه مهدوی ونظم ذهنی در جامع مدنی در مقابل هم قرار دارند.

متغیر بعد در این زمینه الگوی جامعه مدنی است که در این الگو اصل بر عناصر هیجان زا است و هر کس که هیجان تولید کند و هیجانات مردم را به قلبان در آورد با ارزش تلقی می شود، افرادی مثل هنر پیشه ها، خوانندگان و فوتبالیست ها که قرآن کریم در مقابل این اشخاص حضرت محمد (ص) که اسوه ی ایمان و تقوا هستند را به ما معرفی می کند.

این متغیر های حیات خبیثه در مقابل حیات طیبه است،وما باید سعی کنیم که از این حیات خبیثه  دور شویم و جلوه ها و اسوه های زندگی الهی و هجری را در جامعه برجسته کنیم.

انتهای پیام