اردوی جهادی راهی به سوی ملکوت

اردوی جهادی راهی به سوی ملکوت

در میان مناسک دینی و معنوی، هر یک به نوعی و در شرایطی رابطه ما را با هستی و وجود برقرار می‌کند. منظور ما از ارتباط وجودی در این‌جا ارتباطی است که شخص با تمام ابعاد وجودی خود برقرار می‌کند. یعنی در چنین رابطه‌ای عقل و حس و خیال و شهود توأمان انسان را همراهی می‌کند.

به عنوان مثال در  بعضی از شدائد و مصائب، ما ارتباط وجودی با خداوند را احساس می‌کنیم. وقتی خود را در خطر می‌یابیم مثلاً درحالت غرق شدن یا سوختن می‌یابیم با تمام وجود فریاد خدا خدا بر می‌داریم، که

« حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُواْ بِهَا جَاءتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُاْ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هَذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ (سوره یونس، آیه22)»

در چنین وضعیتی با احساسات و ادراکات و تخیل خطر را در می‌یابیم و به لحاظ عقلی، ضعف و ناتوانی خود را برای خروج از این وضعیت تعقل می‌کنیم. و در عین حال وجود و حضور موجودی را که می‌تواند ما را از این وضعیت نجات بخشد  شهود می‌کنیم.  با تمام وجود، خود را نیازمند به او می‌یابیم و از او درخواست کمک می‌کنیم. این درخواست در حالتی رخ می‌دهد که انسان ارتباطی حضوری و وجودی با ملکوت عالم برقرار کرده است.

در برابر این نوع ارتباط وجودی می‌توانیم از ارتباط ماشینی یاد کنیم. در چنین وضعیتی همه موجودات را در حد شیء بی‌جان و بی روح که قرار است صرفاً در راستای تمایلات سطحی "من" فعالیت کنند، تنزل می‌دهیم. مثالی که معمولاً برای توضیح این نوع ارتباط مطرح می‌شود رابطه‌ای است که ما با فروشنده بلیط اتوبوس یا مترو برقرار می‌کنیم. ما مقداری پول به او می‌دهیم و منتظر ارائه بلیط و بقیه پول از طرف او می‌شویم. در این ارتباط گویی برای ما فرق نمی‌کند که او انسانی است که مثل ما در زندگی با خوشی‌ها و ناخوشی‌هایی دم‌خور است یا یک ماشین که بلیط را به ما می‌دهد. به درستی بعضی از فلاسفه هشدار داده‌اند که در عصر مدرنیته این‌نوع نگرش در بیشتر ابعاد زندگی ما سایه افکنده است. ما در بیشتر موارد با انسان‌های اطرافمان چنان برخورد می‌کنیم که گویی با یک شیء مواجهیم. نگاه انسان‌های مدرن کم کم  به دوستان و خانواده و پدر و مادر و فرزند هم، همین‌گونه شده است. یعنی آن‌ها را نه برای پدر و مادر بودنشان و نه از سر محبت و عشق یاد می‌کند، بلکه از این جهت به آنها نگاه می‌کند که چه کاری در خدمت به "من" از آن‌ها بر می‌آید.نگاه پدر و مادر مدرن هم به فرزندانشان چنین شده است. یعنی در این ارتباط پاسخ‌گویی به این سؤال اولویت دارد که این فرزند به چه کار من می‌آید و از آن‌جا که فرزند هم وقتی بزرگ شود با همین نگاه حاضر نیست به خلاف منافعش خدمتی به پدر و مادر کند، پدر و مادر هم برای داشتن چنین فرزندی شوقی از خود نشان نمی‌دهند. پس تا آن‌جا که امکان دارد از بچه‌دار شدن پرهیز می‌کنند. ولی داشتن فرزندی که منِ زن یا  مرد تکیه‌گاه او باشم یکی از نیازهایی است که در وجود "من" نهفته است. ولی شاهد هستم که  این فرزند پس از آن‌که به رشد رسید و "من" به وجود و حضور او در کنار خود نیاز دارم مرا رها می‌کند و به دنبال زندگی خود به شهر و دیار دیگری می‌رود ... پس باید چاره‌ای اندیشید و چاره مدرنیستی این معضل آن است که موجودی وفادار را جایگزین کنیم. موجودی که زایمانش برای "من" دردی نداشته باشد. موجودی که نگهداریش احساس تکیه‌گاه بودن را برای من به همراه داشته باشد و پس از بزرگ شدن حضورش را از "من" دریغ نکند و خواسته‌های عجیب و غریب نداشته باشد و برای رسیدن به ارث و میراث آرزوی مرگ "من" را نداشته باشد. پس اولویت بسیاری از زن و مردهای مدرن داشتن "حیوان خانگی" است.

از این منظر دلیلی ندارد که زن مجبور باشد برای بچه‌دار شدن سختی بکشد و درد بکشد. پس حتی اگر کسی  بچه‌دار شدن را به سگ داشتن ترجیح داد، باید شرایطی را فراهم آورد که مجبور نباشد درد بکشد. برای همین علم پزشکی باید بتواند بچه‌ها را در لوله‌های آزمایشگاه بارآورد. و از اساس چرا باید مرد و زنی هم‌دیگر را به زحمت بیاندازند؟ چرا "من" باید زحمت در کنار خود داشتن "دیگری" را متحمل شوم؟ و این چنین است که دیگر "من" مدرن زیر بار ازدواج نمی‌رود و این سلسله علل و عوامل تا ناکجاآباد به پیش می‌رود.    

ادیان الهی از دیر باز برای برقرار ساختن ارتباطی برتر، از سوی خالق آسمان و زمین فرود آمده اند. مناسک این ادیان به ما می‌آموزد چگونه دنیا را وسیله‌ای برای جاودانه شدن در قرب الهی بدانیم، که سعادت ما جز این نیست. جالب این جاست که چنین غایتی، همان مطلوب انسان مدرن را هم برآورده می‌کند، به شرطی که عالم را محدود به دنیا نکند و چشم بگشاید و آخرت را، که همین الان بر ما احاطه دارد شهود کند. که

« وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ.(سوره توبه آیه49)».

در ادبیات دینی منافع و مصالح "من" در راستای عبودیت خدای جهانیان تعریف می‌شود. در این نگرش به ما آموخته می‌شود چگونه از ارتباط سطحی و ماشینی از جهان حذر کنیم و به ارتباط وجودی با باطن عالم دست یابیم. این چیز عجیب و غریبی نیست. همه ما در هنگام عزاداری برای سیدالشهداء (علیه‌السلام) این ارتباط وجودی را تجربه نموده‌ایم. در این نوع مناسک به مقتضای وجود خود، با تعقل، مبانی حرکت امام حسین(ع) و اهداف ایشان را در می‌یابیم. و با احساسات خود از تلاشی که ایشان در مسیر جلب رضایت الهی نموده‌اند ابراز شگفتی می‌کنیم و با عقل و احساس در می یابیم که در این عالم چگونه عظیم‌ترینِ انسان‌ها تمام لذات دنیوی "من" را فدای حق و حقیقت می‌کند.  با تمام وجود – عقل و احساس- فریاد بر می‌آوریم « یا لیتنی کنت معک فافوز فوزاً عظیما»ً. این به چالش کشیدن مبادی مدرنیته در کلیت آن است. یعنی گذشتن از خود و همه لذات و منافع دنیوی به خاطر نگاه به افقی برتر که

« وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ (سوره عنکبوت آیه64)».

 متأسفانه بسیاری از مناسک از این جایگاه خارج شده‌اند. به عنوان مثال نمازی که ستون دین است، همان نمازی است که باید منشأ اتصال ما به ملکوت عالم باشد ولی متأسفانه بسیاری از ما با نمازهایمان همان معامله نگاه مدرنیستی را داریم و اگر آن را صرفاً از روی عادت به جا نیاوریم، برای تحصیل "آرامش من"  در این دنیا مفید می‌یابیم. حال آن‌که نماز باید ما را به افقی برتر هدایت کند.  در این صورت است که

« وَأَقِمِ الصَّلَاةَ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاء وَالْمُنكَرِ (سوره عنکبوت آیه45)»

معنی می دهد، با وجود این، در عصر مدرنیته، در میان مناسک دینی بعضی مناسک هنوز خاصیت خود را برای برقراری اتصال میان بیشترِ ما انسان‌ها و ملکوت عالم حفظ کرده‌اند و شاید به خاطر همین نوع مناسک در ادیان و مذاهب مختلف است که دهکده جهانی(آمریکایی) تاکنون محقق نشده و به خواست خدا نخواهد شد. از این میان به ادعیه و توسلات، احیاها و اعتکاف‌ها و زیارات و حج و عمره و عزاداری می‌توان اشاره کرد، که بررسی ابعاد هر یک مجالی فراخ می‌طلبد.

در این میان اردوهای جهادی از مناسکی است که هر چند به ظاهر چنین به نظرمی آید که عمر چندانی ندارد، ولی اگر نیک بنگریم سابقه‌ای طولانی دارد. چنان‌که حفر چاه‌های بسیار از سوی امام علی(ع)  و وقف آن برای مستضعفین در این راستا فهم می‌شود. دیگر آن‌که در بین مناسک از جهتی جایگاهی ممتاز دارد، و از همین جهت در یک کلمه اردوهای جهادی می‌تواند الگویی دینی، در رقابت با الگوی مدرنیته باشد. در بسیاری از مناسک دینی، انسان در هنگام مشغولیتِ به آن از دیگر جوانب زندگی کناره‌گیری می‌کند. مثلاً در هنگام نماز خواندن از خوردن و آشامیدن و کار و ... اجتناب می‌کنیم. در هنگام مشغولیت به بعضی دیگر از مناسک دینی، هرچند از زندگی به طور کلی کناره‌گیری نمی‌کنیم، ولی معمولاً کار نمی‌کنیم. مثلاً هنگامی که برای زیارت سفر می‌کنیم و یا در اعتکاف شرکت می‌کنیم، در هنگام این سفر معنوی خوردن و آشامیدن و ... نیز رنگ و بوی معنوی به خود می‌گیرد و ما کم و بیش خداوند و پیامبر و ائمه اطهار(سلام الله علیهم اجمعین) را در همه رفتارهایمان حاضر و ناظر می‌یابیم -

« وَقُلِ اعْمَلُواْ فَسَيَرَى اللّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ (سوره توبه آیه105)»-

و سعی در مراقبه بر اعمال و رفتار خود داریم، که این فرصت مغتنمی است که در آن طی چند روز تا حدی ارتباط وجودی با ملکوت را تجربه می‌کنیم. البته لازم به تذکر نیست که میزان درک این ارتباط به سعه وجودی ما مرتبط است و هرچه انسان خودساخته‌تر باشد و افاضات بیشتری از سوی خداوند متعال شامل حالش شده باشد، از این ارتباط وجودی درک عمیق‌تری خواهد داشت.

 و اما از میان مناسک مذکور اردو‌های جهادی مکانتی متعالی دارد. به نحوی که برای رسیدن به یک الگوی مناسب برای زندگی معنوی می‌تواند بسیار الهام بخش باشد. در اردو‌های جهادی اولاً از خود گذشتگی دنیوی در مسیر قرب الهی رخ می‌دهد. یعنی در این مجال "خدا محوری" در مقابل "خودمحوری" مطرح می‌شود و به خلاف مدرنیته "من" جایگاه خود را از دست می‌دهد. این‌جا این لذات و منافع دنیوی "من" نیست که اولویت دارد. در اردوهای جهادی منافع دنیوی من در راستای قرب الهی فدای دیگران می‌شود. منی که حاضر نیست منافعش را برای فرزندش در مخاطره ببیند کجا؟ و منی که برای مستضعفینی که نمی‌شناسد از لذات دنیوی می‌گذرد کجا؟ ثانیاً در این نوع از مناسک، ما همراهی معنویت و از خودگذشتگی را با امرار معاش شاهد هستیم. یعنی ما درحالی که می‌خوریم و می‌خوابیم، خود را در محضر خدا و رسولش و ائمه اطهار می‌یابیم و سعی در مراقبه داریم. ثالثاً نکته مهمی که این فعالیت را از موارد مشابه ممتاز می‌سازد و جایگاه آن‌را در الگوسازی روشن می‌نماید، آن است که در طول یک فعالیت جهادی معنویت و از خودگذشتگی و امرار معاش با "کار" و "تولید" و "نظریه پردازی" همراه می‌شود. یعنی فعالیت بدنی و تولید رخ می‌دهد. یعنی ما کار می‌کنیم که لازمه زندگی اجتماعی است. اما این فعالیتِ ما از دین و معنویت جدا نیست. ما برای معنویت از زندگی روزمره کناره نمی گیریم، بلکه معنویت و کار را با هم عجین می‌کنیم.  و برای معنویت اتفاقاً به زندگی اجتماعی ورود می‌کنیم.  در مرحله‌ای بالاتر برای تأمین اهدافمان که اهدافی الهی است- مثل ساختن مسجد و مدرسه برای مؤمنینی که برای تعمیق ایمان خود به آن نیاز دارند.-  لازم می‌آید نظریه پردازی کنیم و برای برون رفت از مشکلات با داشته‌های فکری و نظری خود راهی بیابیم. خصوصاً با توجه به کمبود امکانات در مناطق محروم  این نظریه‌پردازی و تولید محصولاتی (فن‌آوری) که متناسب با نیازهای ما برای تحصیل غایتمان باشد، بیش از زندگی ما در شهرهای بزرگ رخ می‌دهد. البته تئوریزه کردن و کاربردی کردن و ترویج این مطالب چیزی است که برای جامعه‌پذیری، که عنصری لاینفک از فعالیت علمی و تولید فن‌آوری است لازم به نظر می رسد.

 مسلماً مطالبی که در این مقال مطرح شد می‌تواند فتح بابی باشد تا مناسک الهی که راه را به سوی ملکوت می‌گشاید از این منظر بیش از پیش مورد تدقیق و نظریه‌پردازی قرار گیرد ان‌شاءالله.


نویسنده:

دکتر سید میثم بهشتی نژاد

عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات

انتهای پیام