عارف جهادی

عارف و ماهيتش:

واژة عرفان از ريشه معرفت و شناخت است و لذا عارف کامل نيز کسي است که در حوزة نظر به نهايت شناخت از حقايق عالم که در راس آن شناخت نسبت به خداي تبارک و تعالي است رسيده باشد و در حوزة عمل نيز مطابق آن شناخت و شهودي که از حقيقت عالم بدان دست‌ يافته، در عرصة فردي و اجتماعي به درستی رفتار کند. چرا که به بيان اميرالمومنين(عليه السلام): رفتار صحيح نيازمند معرفت صحيح مي‌باشد هرچند رفتار يا موضع‌گيري ساده‌اي باشد.[1]

عارف حقیقی آن است که تمامي عالم را از خدا و تجلي اسماء الهي مي‌بيند و لذا در تمام عرصه‌ها خدايي عمل مي‌کند؛ عارف خود را همواره در محضر خدا می‌بیند. ذکر مدام دارد یعنی سراسر وجودش ذکر خداست؛ همه فعالیت‌های فردي و اجتماعي‌ا‌ش درمسیر حق و مصداق آية کريمة «إِنَّ صَلاَتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيَايَ وَ مَمَاتِي لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ»[2] مي‌باشد.

عارف و حب الهي:

محبّت الهي، بزرگ‌ترين سرمايه‌اي است كه سالك الي الله مي‌تواند تحصيل كند. حضرت ابا عبدالله (عليه‌السلام) محروم از اين سرمايه بي‌بديل را گرفتار خسران و زيانكاري مي‌داند و مي‌فرمايند: «إلهي... خسرت صفقه عبد لم‏تجعل له من حبّك نصيباً» «خداي من چه خسارت ديده است بنده‌ا‌‌ی که براي او نصيبي از حب تو قرار داده نشده است (دعاي عرفه)». لذا محور تعلقات عارف حقیقی و تنها تعلق او خداست. و زهد عارف ترک تعلق از هر چه غیر حضرت دوست می باشد.

عارف و حيات دنيوي:

نقطة مقابل حب الهي ،حب دنياست که «حُبُّ الدُّنيا رأسُ كُلِّ خَطيئَه». حضرت امام خميني رحمه الله عليه در نصيحتي به فرزندشان مي‌نويسند: « پسرم! هيچ گاه دنبال تحصيل دنيا، اگر چه حلال او باشد، مباش كه حبّ دنيا، گرچه حلالش باشد، رأس همه خطايا است؛ چه خود حجاب بزرگ است و انسان را ناچار به دنياى حرام مى‏كشد»[3]

لکن در اينجا باید توجه شود که در عرفان اصیل شیعی دنیای مذموم با دنیای ممدوح متفاوت است! مقصود از دنيا در انديشة ديني، هر چيزي است كه سبب قطع رابطة انسان با خدا و سلب خلوص شود. اعم از مال، عيال يا مقام و شئونات ديگر[4] و هر آن‌چه كه انسان را از حق تعالي به خود مشغول كند.[5] در انديشة اسلامي دنيا به منزلة مزرعه و مقدمة آخرت است و فرد در زندگي نبايد از اين حقيقت غفلت نمايد. لذا برخورداري از دنيا و استفاده از نعمت‌هاي حلال خدا مستلزم محروميت از آخرت نيست.[6] لذا امام محمد باقر عليه السلام مي‌فرمايد:« نِعْمَ الْعَوْنُ الدُّنْيَا عَلَى طَلَبِ الْآخِرَةِ»[7] يعني:«دنيا خود بهترين کمک بر طلب آخرت وکسب مدارج معنوي مي‌باشد». همچنين امام موسی کاظم عليه‌السلام در بياني برجسته مي‌فرمايند: «برای خود بهره از دنیا برگیرید و آنچه خواهش حلال باشد و رخنه در جوانمردی ایجاد نكند و اسراف نباشد منظور دارید، و به این وسیله برای انجام امور دین یاری جویید. زیرا كه روایت شده است: از ما نیست كسی كه دنیایش را برای دینش ترك گوید یا دینش را برای دنیایش رها سازد.»[8]

عارف و حيات اجتماعي

اشتغال انسان به كار و زندگي و مسئوليّت‌هاي اجتماعي و زندگي در جهان پر مشغله‌ي مادّي، او را از توجّه کافي به خدا باز مي‌دارد؛ لذا در روايات و دستورات عرفا به کرات به عزلت، سکوت، تفکر و خلوت با خویش و ... توصيه ‌شده است. لکن متأسفانه برخي اين نوع دستورات را بهانه‌اي براي راحت‌طلبي و عافيت‌طلبي خود کرده‌اند و در انجام وظايف اجتماعي خود کوتاهي نموده‌اند! دستور به اين قبيل اعمال در روايات به منظور راحت‌طلبي، منفعت‌طلبي و عدم احساس مسئوليت نسبت به وظايف اجتماعي نيست. عارف حقيقي قصد ندارد اين خلوت را با خوش‌گذراني و راحت‌طلبي پر کند، بلکه اين خلوت‌ها به منظور اجتناب از ضررهايي است که فرد ممکن است به خود يا ديگران بزند و فرصتي است براي اين‌که فرد با ذخيره‌ي معنوي بيشتر و آمادگي بهتري براي انجام وظايف فردي و اجتماعي حضور پيدا کند. همچنين پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله) مي‌فرمايد: «مؤمنى كه با مردم مى‏آميزد و بر آزار و اذيّت آنان صبر مى‏كند ، برتر از مؤمنى است كه با مردم نمى‏آميزد و آزار و اذيّت آنان را تحمّل نمى‏كند »[9]

قاعده اين است كه "هنگامي كه شخص محبِ چيزي يا كسي باشد، به آثار و متعلقات محبوب محبّت پيدا مي‏كند"؛ لذا عارفان راستين و در راس آنان انبيا و مرسلين به واسطه ادراك كامل خود، همان عشق و محبّت شديدي كه به حضرت حق دارند نسبت به آثار و متعلقات او هم دارند.[10] از اين رو اسوة عارفان ،پيامبر اسلام مورد خطاب قرار مي‌گيرد که: «فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَي آثَارِهِمْ إنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أسَفاً»[11]،چرا كه بيش از همه، كمال مبدأ را ادراك مي‏كرده و در نتيجه بيش از همه به او محبّت داشته است و نيز به متعلقات و آثار محبوب كه ظل اوست، عشق زيادتري داشته است.[12] و همچنين درباره شدت محبت پیامبر اکرم نسبت به مردم می‌فرماید: «لَقَد جائَکُم رَسُولٌ مِن اَنفُسِکُم عَزیزٌعَلَیهِ ماعَنِتُم حَریصٌ عَلیکُم بِالمُؤمِنینَ رَؤُفٌ رَحیم»[13]. لذا عارف بزرگوار امام خميني مي‌فرمايند: «پسرم! اگر مى‏توانى با تفكر و تلقين، نظر خود را نسبت به همه موجودات بويژه انسان‌ها نظر رحمت و محبت كن، مگر نه اين است كه كافه موجودات از جهات عديده كه به احصاء در نيايد مورد رحمت پروردگار عالميان مى‏باشند، مگر نه آنكه وجود حيات و تمام بركات و آثار آن از رحمت‌ها و موهبتهاى الهى است بر موجودات... »[14].

اين محبت البته خود را در شکل‌هاي مختلفي از قبيل کمک به محرومين، تلاش براي رفع گرفتاري‌هاي مردم، مبارزه با ظلم و بي‌عدالتي، اصلاح جامعه از انحرافات فکري و بدعت‌ها، اقامة دين و ... ظهور مي‌کند؛ البته نه عارف بلکه هر مسلماني بايد به اين امور و وظايف بپردازد. رسول گرامی اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «كسی كه در هر صبحگاه به امور مسلمین همّت نگمارد و در اندیشه كارهای آنان نباشد از ما نیست، و كسی كه بشنود مردی فریاد می زند و كمك می‌طلبد و به او كمك نكند مسلمان نیست.»[15] آيت الله العظمي بهجت رحمه الله عليه مي‌فرمودند: «آيا مي توانيم سالم بار خود را به منزل برسانيم و در عين حال به امور مسلمانان و مؤمنين بي تفاوت باشيم. آيا امكان دارد بدون اهتمام به امورمسلمانان به مقصود خود برسيم؟!» [16]

حضرت امام خمينى (رحمه الله عليه) در وصيّتنامه اخلاقى خويش به فرزندشان فرموده‏اند: « آنچه گفتم بدان معنى نيست كه خود را از خدمت به جامعه كنار كشى و گوشه گير و كَلِّ بر خلق اللَّه باشى كه اين از صفات جاهلان مُتنسِّك است يا درويشان دكان‏دار. سيره انبياى عظام- صلّى اللَّه على نبيّنا و عليهم اجمعين- و ائمه اطهار- عليهم السلام- كه سرآمد عارفان باللَّه و رستگان از هر قيد و بند، و وابستگان به ساحت الهى در قيام به همه قُوا‏ عليه حكومت‏هاى طاغوتى و فرعون‏هاى زمان بوده و در اجراى عدالت در جهان رنج‏ها برده و كوشش‏ها كرده‏اند، به ما درس‏ها مى‏دهد و اگر چشم بينا و گوش شنوا داشته باشيم راه گشايمان خواهد بود "مَنْ أَصْبَحَ وَ لَمْ يَهْتَمَّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ". پسرم! نه گوشه‏گيرى صوفيانه دليل پيوستن به حق است، و نه ورود در جامعه و تشكيل حكومت، شاهد گسستن از حق. ميزان در اعمال، انگيزه‏هاى آن‌ها است. چه بسا عابد و زاهدى كه گرفتار دام ابليس است» [17].

متاسفانه در نقلي که از بزرگان عرفان مي‌شود يا به افراد منحرفي مثل حسن بصري (که به فرمايش امام علي عليه السلام سامري امت اسلامي است)اشاره می شود و يا به ابعاد زندگي اجتماعي آن‌ها پرداخته نمي‌شود. علامه طباطبایی نقل مي‌کند: «روزى يكى از شاگردان حاج ميرزا على‏آقا قاضى شاهد جدا كردن كاهوهاى نامرغوب توسط ايشان و خريدارى آن بود، وقتي از علّت آن مى‏پرسد، ايشان مى‏گويند: من این مرد فروشنده را می‌شناسم؛ فرد بی بضاعت و فقیری است، من گاه گاهی به او مساعدت می‌کنم، و نمی‌خواهم چیزی به او بلاعوض داده باشم، تا اولاً، آن عزت و شرف و آبرو از بین نرود ، و ثانیاً خدای ناخواسته عادت نکند مجانی گرفتن، و در کسب هم ضعیف نشود. و برای ما فرقی ندارد کاهو های لطیف و نازک بخوریم یا از این کاهو‌ها. و من می‌دانستم که این‌ها بالاخره خریداری ندارد، و ظهر که دکان خود را می بندد، به بیرون خواهد ریخت؛ لذا برای عدم تضرر او مبادرت به خریدن کردم.»[18]

لذا مدعيان عرفاني که سلوکشان صرفاً در حيطة فردي منحصر مي‌شود و در حوزة اجتماعي از قبيل تصميم‌گيري‌هاي سياسي و اجتماعي بي‌تفاوتند يا عملکرد صحيحي ندارند؛ يا در حوزة بينشي به عرفان حقيقي نرسيده‌اند و يا دچار رذائل و مشکلات نفساني‌اند که اين مشکلات باعث شده به وظيفة خود درست عمل نکنند. چه بسا بسياري از کناره‌گيري‌ها از جامعه و عدم دخالت‌ها و سکوت‌ها نه از جهت تقوا و احتياط الهي از ريا و غيبت و ... است. بلکه ريشه در ترس از ريختن آبرو، تحقير و تمسخر در راه حق يا از بين رفتن جاه و مقام‌شان نزد گروهي از افراد دارد. لذا عرفانشان ناشي از صفاتي شيطاني همچون جبن، کبر و يا حسادت نسبت به بزرگان و ... مي‌باشد. لذا اين نوع سلوک مويد انحراف و نقص آن‌هاست نه سلامت و شدت احتياطشان در سلوک؛ و البته همين احتياط ها و تقواهاي خود ساخته منجر به تنها ماندن اميرالمومنين و فرزندان شريفشان و پيدايش وقايع غم‌باري همچون عاشورا شده است!

عرفان ضداجتماعي گويا با ناديده گرفتن زندگي اجتماعي و وظايف مربوط به آن قاعدة «الدنيا مزرعة الاخره» را نفي مي‌کند و زندگي اجتماعي‌اش را بدون خدا سپري مي‌کند‍! لذا سالکان راه عرفان حقيقي بايد به نسبت موقعيت و توانمندي خود در زندگي اجتماعي و فردي به وظيفة الهي خود عمل کنند و در اين راه مجاهدت کنند که اميرالمومنين (عليه‌السلام)  می‌فرماید: «کسالت و تنبلی آخرت انسان را تباه می‌کند.»[19] عارف هیچ‌گاه به وضع موجود خود رضایت نمی‌دهد، و همیشه برای بهتر‌ شدن تلاش و مجاهدت مي‌کند. قرآن کريم نيز به کرات دعوت به جهاد کرده[20] و فرموده «وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ»[21] در ادعيه نيز به ما دستور داده شده بالاترين‌ها را بخواهيم[22]

البته از باب اين‌که «لاتري الجاهل الا مفرطا او مفرطا » در اين زمينه نيز سوء برداشت‌ها و تندروي‌هايي وجود دارد که البته در اين اختصار مجال پرداختن به آن‌ها نيست. ان‌شاء الله در نوشتاري ديگر ... ولاحول ولا قوه الا بالله العلي العظيم

نویسنده:سجاد مهدي زاده؛ دانشجوي دکتري رشتة فرهنگ و ارتباطات، دانشگاه باقرالعلوم(ع)

 

نویسنده:سجاد مهدی زاده[23]