سبک زندگی جهادی؛ راه حلی برای تعادل خودسازی و جامعه سازی

شاید اولین مشکلی که برای شروع یک حرکت توحیدی و مؤمنانه در زندگی انسان خودنمایی می کند، مساله «پرداختن به خود» است.مساله ای که به این سادگی نمی توان از کنار آن عبور کرد. پرداختن به خود و خودسازی در زندگی شیعی معنای عمیقی دارد و به این سادگی نمی توان آن را کنار گذاشت. بزرگانی مانند علامه طباطبایی ادعا دارند مهمترین کاری که ما در طول زندگی داریم و هیچ کاری در ادوار زندگی به این اهمیت نیست مسأله پرداختن به خود است. پرداختن به خود و خودسازی آن قدر اهمیت دارد که کسانی که مهمترین کار اجتماعی یعنی امر به معروف و نهی از منکر را انجام می دهند، مورد خطاب قرآن قرار میگیرند که:" أتأمرون الناس بالبرّ و تنسون انفسکم افلاتعقلون".

مسأله رشد خود ، مساله ساده ای نیست که با یک برنامه کوتاه روزانه سر و ته ش هم آید. همه عرفا و صلحا متفق اند که سفر شماره یک از چهار سفر یک انسان موحد، سفر خودش به سوی خدا است. به همین مناسبت کسانی که دست به یک زندگی ایمانی می زنند اول کاری سعی می کنند تکلیف خود را روشن کنند. همین موضوع شاید عمیق ترین تفاوت یک مؤمن و یک منافق باشد. این هر دو حرف های نیک می زنند و کارهای نیک هم در ظاهر انجام می دهند، ظاهر هم به گونه ای است که به این سادگی ها قابل تشخیص نیست و شاید عده کمی از اهل بصیرت خوب متوجه شوند که یکی منافق است چون به فکر خویشتن خویش نیست. همین نکته که یک ارزش محوری در زندگی دینی است موجب شده زندگی انسان موحد با یک آفت اساسی روبرو شود؛ آفت گوشه گیری و انزوا. این انزوا موجب شده که تا نام خودسازی به میان می آید، ذهن ها به سمت یک خودسازی منزوی منحرف شود. به هرحال چه بخواهیم و چه نخواهیم باید تکلیف خود را با این مسأله روشن کنیم که تا چه اندازه به خود بپردازیم تا چه اندازه به دیگران. چه میزان به فکر خودسازی خود باشیم و چه میزان به فکر هدایت دیگران. چه میزان دست به تلاش بزنیم و چه میزان گوشه گیری کنیم؟

کمتر برایم پیش آمده که با رفقایی مؤمن که اهل کار تشکیلاتی باشند بنشینم و این مساله را به عنوان یک پرسش موجود در زندگی اجتماعی آنها مشاهده نکنم. زندگی که شیعه توصیه می کند قطعا یک زندگی گوشه گیرانه و منزوی نیست و اگر هم بعضی در این معنا شک داشتند عارفی مثل امام(ره) به همه موحدان جهان نشان داد و آموخت که زندگی عرفانی یک زندگی حماسی است. این را جوانان انقلابی درک می کنند. اما این را هم با همان حس ایمانی و توحیدی خود فهمیده اند که خودسازی اساس زندگی توحیدی است و در نتیجه برای جمع این دو،  با مشکل مواجه می شوند.

 

تبیین راهبرد حل این مسأله:

برای حل این مساله به دو صورت می توان وارد بحث شد؛ یکی این که بیاییم مباحث دانشی و عمیق را مطرح کنیم و به حل این پرسش بپردازیم، دیگر اینکه می توانیم بیاییم و یک الگوی این زمانی را نشان داده، آن را تحلیل کنیم و بعد از توصیف این الگو به سمت دانایی های لازم حرکت کنیم. این دومی مسیری ملموس تر و عینی تر است و به همین دلیل اثرگذارتر و لذت بخش تر نیز است.

الگوهای زیادی برای بررسی جمع این تضاد ابتدایی و ظاهری، یعنی تعارض کار فردی و کار جمعی می توان ارائه داد. شاید زیباترین الگو نیز زندگی اولیای الهی باشد. کسانی که قرار است برای ما اسوه ای زیبا و پایدار باشند و در این میان قیام کربلا مانند گوهری تابنده جلوه نمایی می کند. قیام کربلا یک مقطع از تاریخ نیست، بلکه یک روح است در نسبت با زندگی شیعی.  یعنی می توان در هر زمان الگوهایی متناسب با آن پیدا کرد. الگوهایی که این روح را در خود نشان می دهند و البته این زمانی اند، زندگی امام روح الله و زندگی شهدا و سربازان او از این قبیل هستند و در ادامه این جریان حرکت هایی که به تبعیت از همان روح تاریخی در شیعه شکل گرفته اند قابل طرح هستند. اردوی جهادی یک نمونه از همان مدلها است. خوبی اردوی جهادی این است که ما خود تجربه اش کرده ایم و پیش روی ما است.

 

توصیف مختصر اردوی جهادی با توجه به این مسأله:

در اردوی جهادی بیش از هر زمان دیگر از خود کار می کشیم. بیش از هر زمان دیگر به فکر مردمیم. بیش از هر زمان دیگر بیداریم. بیش از هر زمان دیگر خسته می شویم، خسته از کار روزانه. کار هم که می گوییم، کار است. یک کار حسابی و خسته کننده. حل یک نیاز بالفعل اجتماعی در یک روستای دور افتاده، ساختن مسجد و مدرسه و حمام و امثالهم در کنار کلاس درس با کودکان و جوانان، سر زدن به مردم محروم و خلاصه هر کار که بگویی. در همه این زمانها ظاهر کارها پرداختن به دیگران است. اما آن چه عجیب است این که وقتی در جلسات شبانه از نیروهایی که با حال خستگی و بی حالی دور هم می نشینند تا با هم آن چه فهمیده اند و دانسته اند را درمیان بگذارند، می پرسی چه حالی داری، حرف از یک ارتباط صمیمی تر و نزدیک تر با خدا می زنند. شبها بیش از هر زمان دیگر همین بچه ها را می بینی که بیدار می شوند تا نماز شب بخوانند. خیلی از این بچه ها می گویند ما در سال اهل بسیج و کار تشکیلاتی و درس و مشقیم. شب ها با این خستگی هم نمی خوابیم. اما هیچ وقت مثل این جا علاقه به برخاستن و مناجات با خدا نداریم. هیچ وقت این همه عطش مناجات با خدا نداریم. ما عمراً با این میزان خستگی در هیچ هیأتی و هیچ دعایی شرکت نمی کردیم. اما این جا می آییم و می نشینیم. اساساً احساس می کنیم بیش از همه اوقات این جا دل آماده تری داریم.

این جا است که انسان پرسش عمیق همیشگی خود را به یاد می آورد. چه شده؟ چگونه ممکن است؟ من بیش از همه زندگی ام به فکر کار بیرونی و هدایت دیگرانم. بیش از همیشه هم خسته می شوم. چگونه است که بیش از همیشه احساس خودسازی می کنم؟

عجیب است که در تحقیقاتی که در یک اردوی جهادی انجام شد، بیش از نود و پنج درصد نیروها اصلی ترین هدف خود را از شرکت در این اردو خودسازی و پرداختن به خود معرفی کرده بودند. از این تعداد، جمع کثیری اساساً علت حضور خود را تنهایی و انزوا نام برده بودند. حال آن که کسانی که در این اردو ها شرکت کرده اند خوب می دانند این اردوها اساساً جایی برای تنهایی باقی نمی گذارد. دائماً فعالیت است. حتی اگر فرصتی برای تنهایی در نظر گرفته شود، دوستان شوخ و پرنشاط همان را با شوخی و مسخره بازی می گذرانند.

عجیب است که عمیق ترین فکرها در این اردو شکل می گیرد. آدم ها عمیق ترین تاًثیرات روحی را در این اردو می گیرند. بهترین حال مناجات تجربه ای است از این اردو. اساتیدی مثل استاد پناهیان که با جوانان زیاد نشست و برخاست دارد، می گفت: نمی دانم اردوی جهادی بیشتر اثر معنوی در جوانان ایجاد می کند یا سفر حج؟ این را در یک اردو از همه شرکت کنندگان پرسیدم عده ای حاضر نبودند هیچ اردو و سفری را با این سفر مقایسه کنند و عده ای تنها سفر کربلا یا حج را قابل مقایسه دانسته بودند. راستی این عجیب نیست؟ یک سفر به قصد حل مشکلات اقتصادی و فرهنگی یک منطقه با یک سفر عبادی و زیارتی مقایسه می شود؟ قبل از این که بررسی کنیم نتیجه این مقایسه چیست، اصل این مقایسه هم جالب است.

در این باره خیلی می توان سخن گفت. توصیف اردوهای جهادی به لحاظ رشد روحیه تعبد و دعا و معنویت در کنار توصیف اردوی جهادی به عنوان یک اردوی خدمت رسانی و محرومیت زدایی یک پارادوکس به نظر می رسد.

این پارادوکس ها حیثیت بعضی سبک های زندگی ایمانی را که دیگران به ما آموخته اند زیر سوال میبرد

این پارادوکسها در سبک زندگی که از امام(ره) آموخته ایم زیاد دیده می شود. این ها را بارها و بارها روضه خوان ها برایمان گفته بودند ولی به چشم ندیده بودیم. عجیب این است که چرا حاضر نیستیم بیاییم سر این سفره بنشینیم و این تناقض ظاهری را یک بار برای همیشه حل و فصل کنیم؟

چارچوب دانشی لازم برای تحلیل مسأله :

مسأله این جا است که دعوای خودسازی و هدایت دیگران یک دعوای واقعی نیست. یعنی اساسا دعوا این جا نیست. مسأله و جبهه بندی بین خودسازی و خودسازی است. ما خیال می کنیم یک خود داریم و یک دیگران و پرداختن به این دو با هم تنافی دارند. این مشکل مربوط به نظام فکری ما است که انسان را موجودی مکانیکی تلقی کرده ایم نه یک موجود عمیق پیچیده صاحب روح. انسان یک شخصیت ندارد، بلکه او دو شخصیتی است، دو شخصیت درگیر با یکدیگر. او باید انتخاب کند که کدام یک را اصل و کدام را فرع دیگری قرار دهد.کدام شخصیتش باید آزاد باشد و کدام یک به نفع او محدود شود. یکی از این دو شخصیت اصیل است و هویت انسانی انسان را شکل می دهد، وقتی او آزاد است انسان احساس کرامت می کند، احساس آزادی می کند، این انسان دوست دارد خوبی کند و هدایت کند و در بیرون حماسه بیافریند. این انسان نمی تواند دیگران را با خود همراه نکند. اما شخصیت دوم یک شخصیت توهمی و حیوانی است. البته برای رشد انسان نیاز است که باشد. اما اگر اصل قرار بگیرد، انسان احساس سرخوردگی و شکست می کند. همان زمان که لذت حیوانی می برد در درون خود با یک احساس ذلت روبرو است. این احساس ذلت درونی با خودخواهی و تکبر همراه است. این انسان نمی تواند دیگران را همراه خود ببینید.

این توضیح را نیز باید اضافه کرد که انسان می تواند در بّعد انسانی خود رشد کند. اما در همان جا نیز در هر مرحله از رشد می تواند دو وضعیت بگیرد؛ وضعیت استقلالی و خودخواهانه و وضعیت آلی و خدا خواهانه.

در هر مرحله ای از رشد معنوی، انسان می تواند متوجه خودِ محدود باشد و خودش را با قید محدودیت هایش طلب کند و می تواند خودِ بدون محدودیت را ببیند، خود واقعی اش را ببیند، این ویژگی انسان صاحب روح است. او می تواند یک وضعیت آیه ای بگیرد و می تواند وضعیتی مستقل داشته باشد.

پس جبهه بندی اصلی بین انسان و انسان است نه انسان و دیگران. مشکل اصلی درون روح ما است این مشکل در عمیق ترین وضعیت های انفرادی ما وقتی که در حال مناجات محض با خداوند هم هستیم وجود دارد. چون روح ما در همان زمان حاضر است و دو طرف دعوا هم همان جا حضور دارند. بعلاوه در بهترین و عاطفی ترین صحنه های هدایت و کمک به دیگران هم این دعوا هست. چون هر دو طرف دعوا در همان زمان هم وجود دارند. پس مسأله خودسازی مسأله ای است که بر کل زندگی ما سایه افکنده است. همیشه هست. در هر لحظه ای وجود دارد.