در دین ما جهادی زیستن یگانه شیوه زیستن است

هجر: موضوع سبک زندگی جهادی موضوعی نیست که پژوهش هائی روی آن انجام شده باشد ومورد توافق عام نخبگان باشد فکر کردیم که برای این موضوع سراغ افرادی برویم که باالفبای کار جهادی آشنا باشند وخلاصه این که نخواهیم ایشان را با کار جهادی آشنا کنیم. یکی از این افراد که فعال فرهنگی وازاساتید دانشگاه صنعتی امیر کبیر می باشند، دکتر محمد صادق کوشکی است که علی رغم این که در دانشگاه امام صادق (ع)تدریس ندارند اما به جهت تحصیل در آنجا به امام صادقی بودن شهرت دارند.تخصص تحصیلی ایشان دکتری علوم سیاسی می باشد.ایشان رادر محل یکی از نشریات ملاقات کردیم...

  • در جامعه کنونی از لفظ جهاد بیشتر به معنی جنگ برداشت می شود! شما چه برداشتی از جهاد وجهادی بودن دارید؟

 دین می گوید:" جهادی زیستن یک شیوه در کنار ده ها شیوه رایج نیست اصلا تنها شیوه مورد پذیرش دین جهادی زیستن است" ؛ جهاد به غلط به جنگ تعبیر شده جنگ واژه قتال دارد. اصلاً جهاد به معنی جنگ نیست جهاد هزاران مصداق دارد که یکی از آن ها جنگ است والّا در فرهنگ دینی هر موقع خواسته اند از جنگ سخن بگویند گفته اند قتال، هر موقع خواسته اند از مرزبانی سخن بگویند گفته اند مُراتبون ،هر گاه خواسته اند از حفظ امنیت سخن بگویند یک واژه دیگر به کار برده اند اینکه می گوییم که خدا کسانی را که در راهش می جنگند دوست  می دارد "ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا" می گوید یقاتلون، می جنگند. اما واژه یجاهدون مثلاً "جاهدوا باموالکم و انفسکم " از این مشتق آمده، آنجا دقیقاً معنی واژه جهاد ،تلاش مفید است که می تواند در هر عرصه ای اتفاق بیفتد به همین علت است که "فضّل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما" یعنی خداوند آدم هایی را که مفیدند در مقابل انسان های بی خاصیت و بی فایده برتری می دهد.این مفید بودن برای چه کسی ؟برای خودت ؟برای جامعه ؟تو که هستی ؟در هر عرصه ای که خدا به تو استعداد داده.در هر عرصه ای که خدا به تو توانایی داده.

 این جهاد می تواند مثنی و فرادی باشد، در اموال باشد یا بانفس. این یعنی اینکه تو باید خیلی وقت ها از جانت مایه بگذاری ،جان بکنی اصطلاحاً "یجاهدون بانفسهم و اموالهم" این بانفس معنی اش دقیقاً می شود جان کندن نه جان دادن. وقتی می گوید با جانت جهاد کن یعنی تا جایی که جان داری و وقت داری کار مفید انجام بده؛ جان بکن ،جان کندن در زبان فارسی تلاش بی وقفه و مُثمر ثمر ، نه بی وقفه اما بی خاصیت و کم خاصیت، یعنی بیشترین تلاش مفید. این مفید و موثر بودن شرط آن می باشد، یعنی باید خروجی داشته باشد، اگر خروجی داشت آن وقت این تداوم پیدا می کند، این می شود که " الذین جاهدو فینا لندیّنهم سبلنا" یعنی راه را برایشان نشان می دهیم که ادامه پیدا کند که ابتر و بی دنباله نماند. اگر کسی اهل جهاد نباشد یا اهل هجرت نباشد (که هجرت هم به معنی از این شهر به آن شهر رفتن نیست، هجرت هم معنای خودش را دارد که حالا اینجا وقتش نیست )زندگی او بی خاصیت است می گوید که زندگی بدون جهاد یک زندگی بی خاصیت است. وقتی یک زندگی مضر است یعنی نقض غرض خلقت خداوند است. خداوند خودش را اینگونه توصیف می کند که " کل یوم هو فی شأن" و انسان که خلیفة خدا است اوهم باید سعی کند " کل یوم هو فی شأن" باشد.

  • شما را ه برون رفت از مشکلات موجود در جامعه را درچه چیزی می دانید؟

    ما تنها نقاط نجاتمان را چنان به تحریف و ابتذال کشیده ایم که به بن بست رسیده ایم. ما به عنوان آدم ها یی که ادعای مسلملنی داریم در قرن 21 یکی دو تا دررو بیشتر نداریم، یعنی  فضای جهان طوری است که دوران برای ما خیلی تنگ است و به خاطر همین است که ما پیش خدا شکایت می کنیم " اللهم انا نشکوا الیک فقد نبیّنا و غیبة ولیّنا و کثرة عدوّنا و قله عددنا و تظاهرالزمان علینا " دقیقاً این شکایت ، شکایت امروز ماست. در این شکایت دو سه راه خروج بیشتر نداریم که متاسفانه این دو سه راه را هم گِل گرفته ایم و خرابش کرده ایم. یکی از این  دَرروها وخروجی ها ازاین وضع بد جامعه، کار هیئت است .هیئت یک گفتمان است، یک فضای اندیشه ایست که ما این فضای اندیشه ای را به خاطر اینکه اصلاً نفهمیدیم که چیست چنان مبتذلش کرده ایم که هر کار فله ای ، بی برنامه ،بی ضابطه را می گوییم کار هیئتی .

لذا راه برون رفت همین کار جهادی است، جهاد که در دین ما معنای زندگیست شیوه ی زیستن نیست، چون وقتی می گوییم شیوه زیستن یعنی ما دو جور شیوه زیستن داریم جهادی زیستن و غیر جهادی زیستن اما در دین ما جهادی زیستن یگانه شیوه زیستن است یعنی دین ما شیوه غیر از این را اصلا قبول ندارد. متأسفانه این واژه را به ابتذال کشیدند این قدر پایینش آوردند،برای توصیف کار های احساسی کوتاه مدت عجولانه ،بی برنامه ،بی انضباط یعنی کم بازده یا بی بازده در حالی که این راه تنها راه برون رفت ما از این تنگنای فعلی است .این هیئت فعلاً یک مثال بود .

  • پرونده ویژه این شماره ما درباره سبک زندگی جهادی است به نظر شما چه کسی جهادی زندگی می کند؟ اگر لطف کنید با مصداق.

 

من یک تعبیری از پیامبر خدا بیان می کنم که این تعبیر به خوبی معنای جهاد را می رساند. پیامبر می فرماید " اگر یک درخت در دست داری و همین الان وقت مرگت فرا رسید درخت را بکار و بعد بمیر". پیامبر می توانست از هر مثال دیگری استفاده کند اما می آید از درختکاری مثال می زند، اینجا نمی خواهد فضیلت درختکاری را بگوید گرچه می شود از این فضیلت درختکاری را هم برداشت کرد، اما غرض پیامبر ترویج درختکاری نیست در اینجا غرض پیامبر این است که اگر ثانیه ای از عمرت به جای مانده است آن ثانیه را مثلا می توانی استغفار کنی، می توانی کار مفید انجام بدهی، می گوید کار مفید انجام بده حالا درختکاری سنبلی از کار مفید است. می گوید کاری بکن که برای جامعه، برای جهان ،برون داد و خروجی داشته باشد. توجه داشته باشید که پیامبر می توانست بگوید اگر یک ثانیه از عمرت مانده، از آن یک ثانیه هم استفاده کن، نماز خواندن هم کار مفیدی است اما فایده اش برای خودت است. می گوید یک کاری بکن که فایده عمومی داشته باشد. یعنی هم تو هم بقیه منتفع بشوید و حالا از این دست احادیث یعنی احادیثی که می آید می گوید که روز هایتان مساوی نباشد، کسی که هر روزش مساوی دیروزش باشد حتی در خوب بودن  باخته است.  هر روز باید خلاقیت نو،ایده نو، کارنو، فکرنو، برنامه نو داشته باشیم.  هر روزت مفیدتر از دیروزت باشد چرا؟ چون تجربه ات بیشتر می شود، نگاهت وسیع تر می شود یعنی می گوید آدم مفید، آدم دیندار، کسی است که هر روز در آفرینش باشد چون خلیفة الله است اگر تلاشی بخواهد بکند خدا گونه باشد " کل یوم هو فی شأن "باشد.

 جهاد یک گفتمان دینی  است. یعنی اینکه هر آنچه که از دستت، از دهانت ،از زبانت می آید کار بکش؛ از ذهنت، زبانت،  دستت، بدنت، می توانی آبرو بگذاری کار مفید انجام بدهی. از اعتبارت خرج کنی، از پولت خرج کنی، از عمرت خرج کنی، از علمت خرج کنی.

  برای هر چیزی زکاتی است، یعنی چیزهایی که به تو دادیم باید خروجی از آن بگیریم. خدا امانت هایی به تو داده، فکر داده، قدرت  ایده پردازی داده ،قدرت کار یدی داده، قدرت کار فنی داده، قدرت شاعری داده هزار تا قدرت ممکن است به تو داده باشد اما از تمام این ها خروجی می خواهد و از تو حساب کشی می کند اگر تو بگویی من این ده تا کار را  کرد ه ام قبول نمی کند، می گوید تو می توانستی اینقدر کار بکنی، من به تو دو واحد توانایی دادم به اندازه ده واحد ،صد واحد می شود خروجی داشت. از لحاظ منطقی تو چرا فقط هفتاد تا خروجی داشته ای؟تو باید پاسخگوی آن سی تا ، باشی. و کار جهادی یعنی اینکه هر چقدر توان داده دقیقاً معادلش باید خروجی داشته باشد.

 من یک مثال می زنم؛ سردار امان اللهی ،نمی دانم می شناسیدش یا نه؟ محمود امان اللهی این آدم مصداق یک مجاهد است. البته مجاهد فقط این نیست این یک مدلش است. دانشجوی دانشگاه افسریه، زمان جنگ می رود جبهه ،بسیجی می رود جبهه اسیر می شود، ده سال در اسارت بوده، آزاد می شود بعد می رود در ناجا فرماندهی به عهده می گیرد، می رود در کردستان مشغول تأمین امنیت شهر می شود، در کنارش کار خیریه راه انداخته بوده در کنارش ده تا کار دیگر هم می کرده با وجود جانبازی و مریضی و مجروحیتی که از زمان جنگ مانده و مجروحیت دوران اسارت ،این آدم لحظه ای را که می خواهد فوت کند به خاطر جراحت هایی که داشته ،وصیت می کند که تمام بدنش برای کسانی که مریضند و نیازمندند اهدا شود.زنده این آدم چه ها می کرده؟  کما اینکه در تشییع جنازه ایشان  صدها خانواده شیون می کردند که ایشان نان آورشان بود. در کنار فرماندهی نیروی انتظامی کردستان که اداره مناطق مختلف خیلی کار سختی است چون هزاران مشکل اقلیتی و امنیتی وجود داشته ایشون ده ها و صدها خانواده را پوشش می داده است، دعوا های خانوادگی شان را رسیدگی می کرده، ریش سفیدی می کرده چون قبولش داشته اند. هر کاری که شما فکر کنید که یک آدم می تواند انجام بدهد او انجام میداده.  وقتی می خواهد بمیرد میگوید که کلیه وقف، دو تا کلیه اش دو نفر را نجات می دهد، عنبیه اش دو نفر را بینا میکند، قلبش می رود در دل یکی ،ریه اش می رود در دل کس دیگر، چیزی از این جنازه دفن نمی شود یعنی این می شود یک آدم مجاهد.با این توضیحات مجاهد چه کسی است؟

یک جانباز شوشتری داشتیم، 16 یا 17ساله بود. این جانباز از گردن قطع نخاع شده بود. از سال 63-62این بچه قطع نخاع بود. چهار،پنج سال پیش فوت کرد و به شهادت رسید. این آدم رفت درس خواند  این فرد از یک جای پرت دورافتاده بود. تهران هم نبود، لیسانس حقوق گرفت، عضو شورای شهر شد، به گونه ای که اگر یک روز او در جلسه شورای شهر شرکت نمی کرد جلسه تشکیل نمی شد، با این وضعش کار های عمرانی را پی گیری می کرد، در دادگستری کار می کرد، یک تنه به اندازه کل داد گستری شهر کار می کرد، اما با این تفاوت که کسانی که در دادگستری می رفتند با دعوا می آمدند بیرون، اما این آدم مصالحه می کرد. این آدمی که اصالتاً آدم چهل ساله ای هم نبود، چنان حکیم بود که یک دقیقه وقتش را هم تلف نمی کرد. این فرد کسی بود که با برانکارت این ور و آنور می بردندش و فقط می توانست سرش را تکان بدهد. ایشان یک وقتی را گذاشته بود و مشاوره میداد به مردم،  زن و مرد پیر و جوان می آمدند پیشش، صد ها مورد طلاق را به ازدواج وزندگی مجدد خاتمه داد. دعوا های فامیلی که دادگستری از حلش عاجز بود با ریش سفیدی حل و فصل می کرد و...

آدم مجاهد این است. یعنی میگوید خدا الان فقط به من توانایی حرکت گردن را داده  اما دلیل نمی شود که من نتوانم شورای شهر را اداره کنم، رئییس شورا ی شهر باشم، بروم استانداری پی گیری آسفالت کوچه ها را بکنم، میروم میکنم ولو این که دوتا کارگر بگیرم که من را بگذارند در برانکارد این ور و آن ور کنند. ویلچری هم نمیتوانست برود چون قطع نخاع گردن بود. اگر در ویلچر میگذاشتنش می افتاد پایین،  میرفت کار راه می انداخت یعنی تعارف نداشت این یعنی جهادی زیستن.

. مجاهد یک دختر بچه سیزده ساله است که  از همین سن و سال، به اقتضای شرایط شروع می کند به مامایی در یکی از روستا های خوزستان و این آدم از سیزده سالگی تا الان که پنجاه سالش است مامای آن منطقه است و تا الان سیصد، چهارصد تا بچه به دنیا آورده من می خواهم تیپ های مختلف مثال بزنم و این ادم شب ،روزو صبح  ندارد 24 ساعت مشغول کار است .

مجاهد یک دکتر است. رئیس بیمارستان امام خمینی که فوت کرد. ایشان چند سال پیش در سن پنجاه و چهار سالگی فوت کرد. ایشان فوق تخصص قلب داشت و سکته قلبی کرد. در اوج فشار هایی که رویش بود و با اینکه می توانست برود در قالب جراح قلب کار بکند و پول در بیاورد و خدمت هم بکند، گفت: نه!!! جراحی قلب را خیلی ها می کنند.

 در حالی که بیمارستان امام را اداره می کرد، کاری که هیچ کسی انجام نمی داد، یعنی حمالی محض، خفت محض ،ایشان این کار را می کرد اداره کردن بیمارستان امام یعنی اینکه هزاران هزار خانواده را اداره کنی. این بیمارستان برای خودش یک شهری است، این بزرگوار بیمارستان را اداره می کرد، جراحی قلبش را انجام می داد، آن هم در بیمارستان دولتی. خیلی اوقات پول عمل بیمار هایش را از جیب خودش  به حساب بیمارستان می ریخت.در عین حال می گفت  ما باید بحث پیوند دریچه قلب را در ایران پایه گذاری کنیم. مرکز پژوهش این کار را راه اندازی کرد و به این کار اکتفا نکرد و در این زمینه صد ها شاگرد تربیت کرد. بعد این را برد در کشور های حاشیه ایران هم صادر کرد.  این کار را در مراکز  کشور های دوست ایران هم تعمیم داد، فعالیت ها ی علمی پژوهشی هم انجام می داد، در کنگره های جهانی همه جلو پایش سراپا می ایستادند چون در این قضیه ی پیوند دریچه های قلب صاحب نظریه شده بود و از شدت پر کاری این آدم سکته کرد و مرد و برای سه تا دخترش که دانشجوی پزشکی بودند و زنش ،هیچ چیز باقی نگذاشت با اینکه روزی سه چهار میلیون تومان فقط عمل قلب می کرد اما معلوم نمی شد این پول ها کجا می رفت .چرا؟چون پول عمل مریض هایش را خودش میداد، پول دارو هایشان را هم خودش می داد و بچه  و خانواده اش مانند یک خانواده معمولی زندگی می کردند، نه مثل یک جراح قلبی که شاید ده ها و صد ها  میلیون تومان دستمزد عمل های قلبش بود.این ها مصداق هایی است و هزاران مصداق دیگر وجود دارد من سعی کردم از همه تیپی مثال بزنم.

آخرینش را هم بگویم، شهید امیر رضا دیهیم یک دانشجو بود، ایشان مربی کوهنوردی هم بود و از این طریق بچه های لات و لوت و بچه های سوسول را هم جذب می کرد، معلم هم بود.  ایامی که در جبهه عملیات نبود می آمد در شهر معلمی می کرد، معلم پرورشی هم بود، به بچه ها کار فرهنگی یاد می داد. مسوول پایگاه مقاومت بود، پایگاه مقاومتش نمونه بود و گروه کوهنوردی اش هم نمونه. لات و لوت ها و بچه های سوسول را از طریق کوهنوردی جذب می کرد، مسجدی ها را سامان می داد، در مدرسه هم کار می کرد، دانشگاه هم می رفت، زمان جنگ هم  قبل از زمان عملیات صدا می زدند که بلند شو و بیا. همینطور این آدم می چرخید. روی موتورش زندگی می کرد، روی موتورش می خوابید، روی موتورش غذا می خورد، چون همه این کار ها را با هم انجام میداد تا اینکه شهید شد.

این ها مثال های متنوعی است از جهاد. یعنی اینکه آدم هایی که به این فهم رسیده اند که خدا توانایی هایی را به تو داده که بی خاصیت خرجش نکنی، به تو توانایی داده و می گوید در هر شرایطی که هستی باید ازتو کار مفید صادر شود، در هر موقعیتی که هستی هر جا که هستی، در اردوگاه اسارت هستی باید عراقی ها را تربیت کنی مثل آقای ابوترابی. هیچ چیز مانع از مفید بودن تو نباید بشود چه چهارده سال در زندان بغداد باشی و زندانبان ها را متحول کنی، چه در صحنه عاشورادر  صحرای کربلا باشی. چه مثل امام حسن و امام سجاد منزوی و در گوشه ای اسیر باشی، چه مثل امام عسکری در عسکر زندانی و تبعید باشی. چه مثل امام صادق باشی بتوانی کلاس   را ه بیندازی فرق نمی کند " کل یوم هو فی شأن" باید لحظه به لحظه ات مفید باشی.

  در معارف دینی به ما می گویند که خدا از ثانیه ثانیه عمر ما جواب می خواهد چون یک چیزی داده بعد گفته باید ازآن استفاده مفید بکنی، راه استفاده مفید را هم نشان داده. حالا می گوید خروجی اش را نشان بده .فرهنگ جهادی یعنی این مفهوم، جهادی در دین ما این است. به همین خاطر غیر از جهادی زیستن را خدا قبول ندارد. جهادی زیستن یک شیوه زندگی نیست، برخی می گویند برای رسیدن به خدا راه های متعددی وجود دارد و جهادی هم یکی از این شیوه هاست، نه خیر یک راه بیشتر وجود ندارد، آن هم استفاده بهینه از امکاناتی که خداوند به ما داده در جهت انجام کار مفید. کار مفید چیست؟ همان کار هایی است که خداوند گفته باید انجام دهید.

  • این روش زیستن چه ویژگی هائی دارد؟بچه های جهادی چه باید بکنند؟

ویژگی هایش هم این است که هیچ وقت تعطیل بردار نیست، با هیچ مانعی متوقف نباید بشود و نمی شود، با همان امکاناتی که هست باید انجام بشود، منتظر امکانات ماندن غلط است .اصلاً مثنی و فرادی، تکی هم شده باید انجام شود و باید در نهایت عقلانیت، نظم و برنامه ریزی انجام شود. این ها را از کجا آوردیم؟ ازآنجایی که جهان بر اساس اینها ساخته شده است.اگر الگوی بهتری وجود داشت خدا به آن صورت مثال می زد. خدا می گوید نظام موجود احسن الخالقین است، بهترین شیوه است، نظام موجود کاملاً دقیق و حکیمانه و با برنامه است، هیچ چیز در این دنیا کیلویی  و فله ای نیست، هیچ چیز نیست که سر جای خودش نباشد، هر چیز دارد کار خودش را می کند هر چیزی به یک دردی می خورد، هر چیزی حساب و کتابی دارد، چون خدا نظام موجود را  احسن گفته پس از شما هم می خواهد که کار جهادی که می خواهی انجام بدهی معقول ترین، حساب شده ترین، با برنامه ترین، منظم ترین و دقیق ترین مدلی را که می توانی و تواناییش را داری و می توانی توانایی اش را به دست آوری انجام دهی؛ غیر از آن را قبول نداردکار جهادی افق بلندی دارد وبچه های جهادی باید افق خود رابلند کنند، حالا هر کس که با این افق کار می کند بهتر اما کسی که اینگونه کار نمی کند من کاری به او ندارم. اگر کسی برای تسکین وجدان خودش می رود در روستا ها، یا اینکه می خواهد در کنار دوستانش باشد و یک فضای خوبی را تجربه کند به خودش مربوط است، نمی خواهم بگویم این خوب است یا بد است.

انتهای متن