زندگی انقلابی و زندگی جهادی

زندگی جهادی و انقلابی

یکی از مهم­ترین نکاتی که در اردوهای جهادی باید مورد توجه باشد"زندگی جهادی" است، که من از آن به "زندگی انقلابی" تعبیر می­کنم؛ و به معنی دقیق تر کلمه زندگی چریکی. اگر دوستان دانشجو بتوانند با مفهوم این نوع زندگی، و مفهوم زندگی چریکی که خیلی به زندگی جهادی نزدیک است، آشنا شوند و آن را تجربه و لمس کنند، بسیار مغتنم خواهد بود. من پیشنهاد می کنم در مورد مفهوم انقلابی بودن، و مفهوم حماسه دفاع مقدس و کسانی که رزمنده و اهل حماسه­ی دفاع مقدس بودند و فرهنگ دفاع مقدس را بنیان نهادند، تأمل کنید. از این الگوها برای خودتان اسوه هایی را انتخاب کنید. بعد آن ها را در جزئیات زندگی خودتان وارد کنید.

می روید یک کار جهادی می­کنید و برمی­گردید. طبیعتاً در همین رفت و آمد، یک فرهنگی باب می شود. نیروهای جهادی همدیگر را پیدا می کنند. کسانی با شما می آیند و ادامه نمی دهند؛ یا کسانی می آیند و شکوفا می شوند؛ جهادی می شوند. حتماً این اتفاق بین شما می افتد.

جهادی، ریزش ها و رویش هایی دارد. این علامت آن است که حیات حرکت جهادی، حیاتی است متفاوت. این یعنی شما در حال بنیان­گذاری حرکت نویی هستید. نمی دانم این فرهنگ در حال شکل گیری، چقدر برای شما تعریف شده است.

اجازه بدهید مثالی بزنم؛ فرهنگ رفتاری هیئتی ها با بقیه فرق می کند. هیئتی ها بلند صلوات می فرستند. وارد جلسه ای که می شوند وسط مجلس می نشینند. در طواف خانه ی کعبه به اندازه­ی هفتاد دور زمزمه دارند. اهل زبان حالند. اهل غذا و چایی دادن به جمع­اند. اهل مزاح های ویژه ای هستند. یک فرهنگی دارند. غیر هیئتی ها این فرهنگ را ندارند. حتی مسجدی ها فرهنگ شان با هیئتی ها فرق دارد. مسلماً آنهایی هم که کار جهادی می کنند، برای خودشان فرهنگی دارند. شما برای خودتان یک مفهومی را درشت کنید و ذیل آن مختصاتی را یادداشت کنید. این مختصات نباید "تحمیلی"، "ایده­آل گرایانه" و "دست نیافتنی" باشد. باید معقول و امکاناتش به صورت طبیعی در بستر زندگی جهادی فراهم باشد. آن مفهومی که بزرگش می کنید و به آن می پردازید و ویژگی هایش را بررسی می کنید، آن فرهنگ و "زی" جهادی است.

باید هدفتان گرفتن این فرهنگ باشد و هدف های دیگر ،مثل کار، باید قرﺑﺔ الي الله باشد. اردوی جهادی، باید کیفیت داشته باشد. ریزش ها و رویش هایش باید حساب شده باشد. خود سازی در اردوهای جهادی را ذیل مفهوم زندگی جهادی معنا کنید. فرهنگ و "زی" جهادی را به عنوان یک کلمه انتخاب کنید. حالا می توانید ادبیات را خودتان ترسیم کنید. نمادهایی را برای خودتان انتخاب کنید. یک ادا و اطواری داشته باشید. شاید دعاهایتان باید متفاوت باشد. شاید لطیفه هایتان باید متفاوت باشد. شاید قبل از خواب سوره واقعه بخوانید. شاید به تعقیبات نماز صبح علاقه­ی خاصی داشته باشید، «حَسبی مَن هُوَ حَسبی، حَسبی مَن لَم یَزِل حَسبی» این حَسبی های نماز صبح می تواند سرود جهادی ها باشد.

این فرهنگ­سازی و نمادسازی آثار و برکاتی دارد. مدیران فرهنگی مجموعه غیر از کار کردن باید عناصر این فرهنگ را نگه دارند. مدیران ،در مقام کار فرهنگی، دو کار باید انجام دهند: یکی پی ریزی نهادها و دیگری شکل دهی نمادها. نمادها دیده می شوند، اما نهادها ضمن اهمیتی که دارند، ممکن است دیده نشوند. فرهنگ، اردوهای جهادی را نگه می دارد و جاودانه می کند.

عناصر زندگی جهادی

کسی که نگرش جهادی دارد، یک عناصری را در رفتار خودش لحاظ می­کند و نسبت به آن فوق العاده جدی است.

یکی از آن عناصر ایثار است. ایثار عنصر ترجیح دادن محرومین بر خود است؛ که قطعاً سخت است. قبل از انقلاب که مقام معظم رهبری از زندان آزاد شده بودند، کسی که آمده بود دنبال ایشان، موز تعارف می کند، آقا می پرسند: موز را کیلویی چند خریده ای؟ می گوید:40 تومان. آقا نمی خورند و می گویند: من موز 40 تومانی بخورم در حالی که مردممان گرسنه اند؟

در فرهنگ جهادی نباید تحمیل باشد. مختصری تشویق می تواند باشد؛ اما آنچه از همه مهم تر است، تبیین است، تبیین فرهنگ جهادی. البته یادتان باشد چهار تا شعار لخت در نظر نگیریم و بگوییم برویم خدمت به محرومین و برگردیم؛ نه. در طی این خدمت باید نهادی پایه ریزی کنید. این گونه جهادی است، که محرومیت را در کشور از بین خواهد برد. الآن آقای احمدی نژاد دارد فرهنگ جدیدی از کار کردن را در کشور رواج می دهد که اگر موفق شود، انقلاب جدیدی در ایران و در جهان شکل خواهد گرفت. این فرهنگِ دویدن و کار کردن را، الآن نداریم و داشتن آن مستلزم داشتن یک روحیه و فرهنگ است.

این یک روحیه است که امیرالمؤمنین دو تا لباس می خرد و آن لباسی که ارزانتر است خودش برمی دارد و آن لباسی که گرانتر است به غلامش می دهد. این را از امیرالمؤمنین نمی شود جدا کرد.

  • به نظر شما امروز هم می توان از انقلابی بودن وجهادی بودن سخن گفت؟

پس از گذشت سی سال از انقلاب، مفهوم انقلاب و انقلابی بودن، مفهومی است که امروز بهتر فهمیده می‌شود. بهتر می‌شود به آن عمل کرد. بیشتر می‌شود قدرش را دانست، و امروز جوان‌ها به دلیل نیاز مبرمی که به این مفهوم احساس می‌کنند، بیشتر با آن ارتباط برقرار می‌کنند.

من نسبت به زمانه­ی خودمان بسیار خوشبین هستم. فکر می‌کنم که این زمان، زمانی است که مفهوم انقلابی بودن مفهوم بسیار جذابی است. امروز جان­ها و جوان­های ما به شدت به این مفهوم علاقمند هستند. گرچه ممکن است خودشان دلیلش را ندانند. اما وقتی معنای انقلابی بودن را برایشان توضیح می‌دهی، احساس می‌کنند گمشده‌شان را پیدا کردند. درست است که امروز جوان­های ما به زندگی گوسفندوارانه و به گرگ بودن دعوت و تحریک می‌شوند، ولی با طبع‌شان ناسازگار است. امروز، جوان­ها تشنه انقلابی بودن هستند.

 

آثار انقلابی بودن

پیش از پرداختن به معنای انقلابی بودن، باید کمی با آثار آن آشنا شویم تا بتوانیم کمی از این مفهوم لذت ببریم. وقتی لمسش کردیم و از آن لذت بردیم، بهتر معنایش را می‌فهمیم.

انقلابی بودن مهمترین انگیزه­ی خودسازی معنوی است. هیچ انگیزه ای مثل انقلابی بودن نمی‌تواند انسان را به­سوی زندگی عارفانه و قله های کمال و معنویت سوق دهد. در دفاع مقدس بود که بعضی‌ها یک شَبه راه صد ساله را طی می‌کردند. دفاع مقدس از حاج احمد متوسلیان یک انسان بزرگ ساخت. دفاع مقدس جلوه‌‌ای از جلوات انقلابی‌گری بود.

انقلابی‌گری معنویت انسان را رشد می‌دهد. اگرانقلابی نشدید، از خودتان انتظار نداشته باشید عارف شوید. برای سیر و سلوک الی الله، و برای رسیدن به نقطه کمال، چرا خودت را خسته می کنی؟ شدنی نیست. اوحدی از مردم استثنائاتی هستند که بشوند کسانی مثل آقای بهجت. او که از 14سالگی می‌گفت: "من چیزهایی سرنماز می‌دیدم، فکر می‌کردم همه اینها را می‌بینند."

امام(ره) به خوب­ها و عرفا فرمود: «این وصیت­نامه‏هایى که این عزیزان مى‏نویسند مطالعه کنید. پنجاه سال عبادت کردید، و خدا قبول کند، یک روز هم یکى از این وصیت­نامه‏ها را بگیرید و مطالعه و تفکر کنید.» اینها یک شبه ره صد ساله را طی کردند. واقعاً امام(ره) سخن به گزافه نمی‌گفت. این حرف را با اعتقاد می‌زد، واقعاً می‌گفت این­ها ره صد ساله را یک شبه طی کردند.

  • در انقلابی‌گری ره صد ساله را یک شبه می­توان طی کرد. و الا ببین کی به مقصد می‌رسی؟

از کجا می‌توان فهمید زمانه، زمانه انقلابی‌گری است؟ از اقبال روزافزون به معنویت. از میزان حضور جوانان در تشییع آقای بهجت. جوان­هایی که یکبار ایشان را ندیدند، و فقط چند خاطره مختصر شنیده‌بودند. طبیعت نورانی‌شان دارد می‌شکفد. این عشق به معنویت نتیجه اش چه خواهد شد؟ این عشق بالاخره بیرون می‌زند و سر به انقلابی­گری خواهد زد. فقط کافی است این­ها بفهمند برای عارف شدن، باید انقلابی بود.

الان پرحمعیت‌ترین همایش­هایی که در دانشگاه‌ها گرفته می‌شود، همایش­هایی است که از شخصیت‌های عرفانی سخن به میان می‌آید. شما فکر می‌کنید تا کی این عطش پشت پرده خواهد ماند و رو به سرچشمه معنویت و عرفان نخواهد برد؟

 انقلابی، فوق‌العاده مهربان می‌شود یکی از آثار انقلابی­گری این است که انسان عارف می­شود. یکی از آثار دیگر انقلابی­گری این است که انسان پس از اینکه انقلابی شد به ‌شدت مهربان می‌شود. اگر ویژگی­های انقلابی را مرور کنیم، یکی از ویژگی‌هایش این است که از خودگذشته است. یک موجود انقلابی، فوق‌العاده مهربان می‌شود. انقلابی‌گری خودخواهی‌ها را می‌کشد.

انقلابی برایش زشت است که برای موفقیت خودش کار کند. یک انسان انقلابی اگر بخواهد برای موفقیت خودش تلاش کند، احساس می‌کند وجودش بوی بد گرفته است. من نمی‌دانم در خاطرات دفاع مقدس، چرا نمی‌گویند اینها انقلابی بودند؟ خوب بودن خیلی کلی است. باید سراغ شاخص‌های مشخص‌تر رفت.

انقلابی، برای موفقیت خودش درس نمی‌خواند. انقلابی، برای موفقیت خودش تلاش نمی‌کند. اگر شهید آوینی را در یک کلمه بخواهم توصیف کنم، می‌گویم یک آدم انقلابی. شهید مطهری هم همین­طور. شهید مطهری وقتی که می‌خواست کتاب «داستان راستان» را بنویسد یک لحظه فکر نمی‌کرد که در نگاه دیگران، برای استادی که در دانشگاه تهران فلسفه درس می‌دهد، نوشتن کتاب داستان برای کودکان چقدر زشت است. او زشت و زیبایی را برای خودش اصلاً نگاه نمی کرد. انقلابی بود.

انقلابی، تپش و ضربان قلبش برای جامعه است. انقلابی، چون خودخواه نیست، مهربان می‌شود. کسانی که در فیلم‌ها و فیلم‌نامه‌ها دنبال کاراکترهای قدرتمند و مهربان می‌گردند، در واقع دنبال یک انسان انقلابی می‌گردند.

در این برنامه‌ها و کتاب­های نیمه­ی پنهان ماه، که بر اساس خاطرات همسران شهدای نام‌آور تهیه شده، این وصف مشترک­شان است: یک مهربانی ویژه که بدون هیچ ادا و اطواری با یک نگاه، سیلی از محبت را به خانواده‌شان سرازیر می‌کردند. در حدی که این سیل آنها را تا ابد می‌برد، و هنوز دارد می‌برد. بدون خیلی از لوس‌بازی­ها و اداهای بیخودی که ما فکر می‌کنیم. اگر مردم کمی آرامش پیدا کنند یکی از نیازهای حیاتی‌شان می‌شود مهربانی. و این یعنی امروز مردم آماده‌اند انقلابی شوند. آماده‌اند انقلابی بودن را تحسین کنند.

هیچ چیز مانند انقلابی بودن، یک هیجان دایمی و اصیل که خسته کننده نیست، در وجود انسان ایجاد نمی‌کند. در حدی که تو می‌توانی بگویی اصلاً انقلابی زنده است، بقیه مرده‌اند. و درحال تشییع جنازه خودشان هستند. جنازه خودشان را روی دو پا راه می‌برند، بدون اینکه ذکر لااله الاالله بگویند. جنازه‌هایی که دو تا تشییع‌کننده دارند؛ یکی پای راست و یکی پای چپ. اما هیچ دستی به سر،پای این جنازه نمی کوبد. دست­ها هم آویزان است و حال ندارند بکوبند، مدام به همه می‌گویند «نگو لااله الا الله».

انقلابی بودن لذت­بخش است. انقلابی مهربان است و به فکر دیگران. انقلابی حاضر است در این راه راحت بمیرد. هیچ وقت به ذهنش خطور نمی‌کند که چرا من؟ چرا دیگری نمیرد و چرا من بمیرم؟ انقلابی گلیم خودش را از زیر پای جامعه نمی‌کشد، خودش را گلیم می‌کند و زیر پای جامعه می‌اندازد. او از زندگیش لذت می‌برد. او یک آدم بزرگ است، و یک فامیل بزرگ دارد. او به­خاطر انقلابی‌گری تمام زندگیش را تعریف می‌کند. او به­خاطر انقلابی­گری و آرمان‌های انقلابی اش ازدواج می‌کند، به­خاطر انقلابی­گری بچه‌دارمی‌شود، به­خاطر انقلابی­گری برای بچه اش اسم می‌گذارد، به­خاطر انقلابی­گری شغل انتخاب می­کند و به­خاطر انقلابی­گری در شغلش موفق می‌شود.

زیرا هرکسی با هر استعدادی، اگر به خاطر انقلابی­گری و با روحیه انقلابی، در شغل خودش تلاش کند، حتی استعدادهایش افزایش پیدا می‌کند، چه برسد به تلاش‌ها و موفقیت‌های مضاعف.

تقارب مفهوم انقلاب و جهاد

در آیات کریمه قرآن درباره انقلابی بودن مفهوم خاصی استفاده می‌شود. این مفهوم که در قرآن کریم مکرر هم مورد تأکید قرار گرفته است، مفهوم جهاد است. خداوند متعال در قرآن کریم حتی در شرایطی هم که جنگ نباشد، دستور « جاهِدوا» صادر می‌کند اگر شرایطِ بحرانی خاصی هم نباشد، می‌فرماید: «فَضَّلَ اللّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا» آنهایی که در راه خدا مجاهده می‌کنند، همیشه تحسین می‌شوند، و برتر قرار می‌گیرند.

جهاد در قرآن به جنگ مسلحانه و مواجهه رودررو محدود نمی‌شود و معنای وسیع‌تری دارد. جهاد معنایش در قرآن کریم معلوم است. جهاد در یک زندگی آرام و بی‌دغدغه، که «آسته برو آسته بیا که گربه شاخت نزنه» تحقق پیدا نمی‌کند. البته آرام، نه به معنای آرامش روحی، بلکه به این معنا که انسان نسبت به بسیاری از حق‌ها و باطل‌هایی که در اطرافش هست، معترض و تحول‌خواه نباشد. با چنین رویه‌ای مفهوم جهاد تحقق پیدا نمی‌کند. مفهوم جهاد خیلی به مفهوم انقلابی بودن نزدیک است.

این آیه از قرآن در توصیف روحیه­ی جهادی و انقلابی آیه­ی زیبایی است: «جاهِدوا فِی اللهِ حَقََّ جَهادِه». اوایل انقلاب، جمعی از نوجوانان تهرانی، آرم گروه انقلابیِ محله­ی خودشان، همین آیه­ی قرآن را قرار داده بودند. الله‌اش را هم به آرم جمهوری اسلامی تبدیل کرده بودند، و این آرم چندتا معنا پیدا کرده بود. غرض اینکه این آیه، بیانگر شعار و حس یک انقلابی است. خدا در اینجا کمر انسان را شکسته است. آیا کسی می‌تواند حق جهاد خدا را به جا آورد؟

انقلابی بودن یعنی درماندن از انقلابی بودن. انقلابی بودن یعنی درنظر گرفتن آستانه‌ای که از پیش معلوم است که نمی‌توانیم آنقدر خوب باشیم. این آیه حدّ انقلابی بودن را «شایستگی خداوند متعال» ذکر کرده. چه کسی می‌تواند به این حد برسد؟ خدا با این آیه، آتش مداومی از روحیه­ی جهاد را در دل انسان می‌اندازد. آتشی که می‌توان از آن به «روحیه جهادی» یا «روحیه انقلابی» تعبیر کرد. لذا این دو مرادف باهم هستند.

بیایید یک هویت و حیثیتی را به خودمان اضافه کنیم و آن را در خودمان بیابیم و بار بیاوریم. بیایید خودمان را به یک صفت متفاوتی متصف کنیم. بیایید متفاوت شویم. روز قیامت اگر گفتند انقلابیون بیایند این طرف بایستند، ما هم جزو آنها برویم آن طرف. بیایید این حس را بگیریم.

از خودمان سؤال کنیم که بناست چگونه آدمی باشیم؟ مهمترین وصفی که هر کس وقتی نام ما را به یاد می‌آورد، به سرعت به ذهنش می‌رسد چه وصفی باشد؟ «او یک انسان انقلابی است.»، انقلابی ازدواج می‌کند، انقلابی خانه می‌خرد، انقلابی مستأجر می‌شود، انقلابی مستأجر می‌آورد، انقلابی درس می‌خواند، انقلابی شغل انتخاب می‌کند، انقلابی برای کار خودش موضوع انتخاب می‌کند. یک آدم انقلابی است. انقلابی نماز می‌خواند، عافیت طلبانه نماز نمی‌خواند، مصلحت‌جویانه و عافیت‌طلبانه از حق سخن نمی‌گوید.

بیایید عضو چنین گروهی شویم. هر چند خیلی از رفقایمان را از دست بدهیم، ولی رفقای تازه‌ای پیدا می­کنیم. این‌گونه زندگی، طراوت و شیرینی بیشتری دارد. زندگی معنا پیدا می‌کند. و الا آدم باید پای فیلم بنشیند، و آنهایی که زندگی‌شان به دلیلی معنا پیدا کرده را تماشا کند و حسرت آنها را بخورد. آنها کیف کنند و تو از کیف کردن آنها کیف کنی.

بیایید تماشاگر نباشیم. بازیگر صحنه­ی جهانی باشیم. بازیگران صحنه­ی جهانِ امروز انقلابیون هستند. بقیه مثل بقیه هستند. مثل بقیه بودن و متفاوت نبودن برای انسان امروز یک ننگ بزرگ است. چون انقلابیون همیشه قلیل هستند. انقلابیون نه تنها بازیگران صحنه­ی جامعه هستند، بلکه بازی را از دست بازی گردانانی که همه را بازی می‌دهند؛ در می‌آورند.

ویژگی های یک مجاهد

قدرت حقیقی، در قلب یک انسان انقلابی است. انقلابی در خودش قدرت احساس می‌کند. وقتی کسی در خودش قدرت احساس کرد، دیگر برای به­دست آوردن قدرت گناه نمی‌کند. دیگر با حُبّ مقام و حُبّ مال به دنبال کسب قدرت نمی‌رود. با زورگویی و با تکبّر دنبال قدرت نمی‌رود.

انقلابی راحت می‌تواند متواضع باشد. چون درون خودش احساس قدرت دارد. اما کسی که از درون قدرت ندارد، مدام قیافه می‌گیرد، مدام با سرفه‌های درشت کردن و سینه ستبر کردن و باد به غبغب انداختن، می‌خواهد برای خودش قدرت ایجاد کند و خودش را با یک قدرت خیالی ارضاء کند. او می­خواهد احساس قدرت را با تکبر به دست آورد.

اما قدرت حقیقی در قلب یک انسان انقلابی است. انقلابی بشوید و قدرتمند زندگی کنید. در همه­ی فیلم‌های دنیا، در همه­ی مرام‌ها، مرگ یک انسان قدرتمند، باشکوه است. ‌زندگی یک انسان قدرتمند، با شکوه است.

بچه‌ها، از بچه‌گی وقتی می‌خواهند بازی کنند، نقش‌هایی را پیدا می‌کنند که قدرت در آنها است. در روانشناسی رشد، از نقش قدرت در دوران کودکی صحبت می‌شود. یکی از مهمترین اوصافی که بچه‌ها برای پدر و مادر خودشان قایلند این است که پدر و مادر من قدرت زیادی دارند.

اساساً فطرت انسان تشنه­ی قدرت است. قدرت برای انسان آن­قدر شیرین است که معصومین(ع) برای برطرف کردن بسیاری از دردهای روحی، که کمترین آنها رفع اندوه است، ما را به یاد کردن قدرت خدا با عبارت «لا حول ولا قوّة الاّ باللّه» توصیه کرده‌اند. هیچ کس مثل خدا قدرت ندارد. انسان از بچه‌گی دنبال قدرت می‌گردد. زیرا قدرت برای انسان خیلی شیرین است.

ما معمولاً در دو زمینه در رفتارمان تظاهر می‌کنیم: 

یکی اعلام نیاز به محبت نمی‌کنیم، در حالی که همه‌مان اسیر محبتیم. می‌خواهیم خودمان را باکلاس نشان دهیم، تشنگی محبّت را ابراز نمی‌کنیم و ظاهراً‌ نشان می‌دهیم که دیگر کودک و کوچک نیستیم و به محبّت و نوازش نیاز نداریم.

یکی هم اعلام نیاز به قدرت نمی‌کنیم، و برای حفظ کلاس خودمان، نشان می‌دهیم که قدرت نمی‌خواهیم. در حالی­که ما هم قدرت می‌خواهیم و هم محبّت. محبّت را باید از خدا بگیریم. قدرت را هم باید از آن روحیه­ی انقلابی‌گری دریافت کنیم که منشأ و پشتوانه‌اش ایمان به خداست. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «المُؤمِن نَفْسُهُ أَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ وَ هُوَ أَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ»، یا امام باقر(ع) فرمودند: «المؤمنُ أصْلَبُ مِن الجَبلِ».

انقلابی شوی قلبی قوی‌ پیدا می‌کنی و حقیقتاً در عالم تأثیر گذار خواهی بود. وجودت در عالم تأثیرگذار است و دیگر دنبال تأثیرگذاری‌های سطحی و ظاهری نمی‌روی.

واقعاً زندگیِ یک غیرانقلابی، چگونه زندگی‌ای ‌است؟ زندگی حقیرانه، این احساس حقارت و ضعف دائمی در وجودش است. قلب قوتی ندارد؛ هر چند به روی خودش نیاورد. ولی ما افشا می‌کنیم. چنان­که پیامبر اکرم (ص) هم فرمود: «مَن تَرکَ الجِهادَ ألْبسَهُ اللّه ُ ذُلاًّ فی نفسِهِ؛ هر کس جهاد را ترک کند، خدا او را به خواریِ درونی مبتلا می‌کند» انسانی که انقلابی نیست، قلب قوی‌ای ندارد و این احساس ضعف را با خودش تا مرگ حمل می‌کند. از این زجر ،اگرچه با کسی حرف نزند، همیشه رنج می‌برد. گرچه حواس خودش را پرت کند. ممکن است برای این­که قوت قلبی برای خودش ایجاد کند، ضرب‌آهنگ‌های تندی در آهنگ‌هایی که می‌شنود ایجاد کند. در حالی‌که آن ضرب‌آهنگ باید در قلبِ تو باشد. صدای تپش قلبِ تو باید این­قدر باعظمت باشد. اما او که قلبش مثل مردنی‌ها می‌زند، موسیقی خودش را بالا می‌برد که بگوید؛ این منم.

قوت قلب یکی از آثار انقلابی بودن است و این قوت قلب را در زندگی نیاز داریم. اگر بخواهیم یک انقلابی را مثال بزنیم، طبیعی است شهید چمران را به عنوان یکی از اولین نمونه‌ها ذکر کنیم. به دلیل این جمله­ی امام(ره) که فرمود: "مثل چمران بمیرید." مثل چمران بمیرید، کلمة قدرتمندی است.

انگار او مرگ را تسخیر می‌کند. اکنون نوبت مرگ است. آن را به سمت خود می‌کشد. مرگ، او را به سمت خود نمی‌کشد، او مرگ را به سمت خود می‌کشد. در آخرین گفتگوی پیش از شهادت، به همسرش می‌گوید: "شما دیگر باید رضایت بدهی من شهید شوم". همسرش می‌گوید: من هر دفعه مخالفت می‌کردم، اما نمی‌دانم چه شد که بالاخره رضایت دادم. فردا صبح رفت و دیگر برنگشت. آدم، این‌گونه می‌میرد. و هر کسی هرگونه زندگی کند، همان‌گونه می‌میرد. زبونانه زندگی کند زبونانه می‌میرد. مثل چمران بمیرید، یک معنایش هم این است که مثل چمران زندگی کنید.

یک انقلابی همیشه شرمنده است. می‌گوید من نتوانستم آن کاری را که باید بکنم، انجام دهم. یک انقلابی همیشه خودش را بدهکار می‌داند. هیچ وقت طلبکار نیست.

یک انقلابی ویژگی‌های خاصی دارد، که باید این ویژگی‌ها را برای خودمان دسته‌بندی کنیم. ما می‌خواهیم روحیه­ی انقلابی را در خودمان بازسازی کنیم. می­خواهیم خانواده‌های انقلابی، رفتار انقلابی، جوان‌های انقلابی را بازسازی کنیم. بازسازی، نه به این معنا که به عقب برگردیم. بلکه وقتی شروع می‌کنیم به ساختنِ این روحیه­ی انقلابی، می‌خواهیم کاری کنیم که وقتی می‌نشینیم و این زندگی را برای یکدیگر ترسیم می‌کنیم و با همدیگر این زندگی را شروع می‌کنیم؛ شهدا که زندگی ما را نگاه کردند، به ما غبطه بخورند. ما به شهادتشان غبطه بخوریم، آنها به زندگی ما غبطه بخورند. چون ما می­خواهیم در زمان صلح جهادگر باشیم.

انقلابی‌گری در زمانی که زمان آرامش است و شرایط شما را به اینکه انقلابی باشید؛ دعوت نمی­کند یک ویژگی و حلاوت و طراوت خاصی پیدا می‌کند. انقلابی بودن در زمانی که شرایط اقتضا نمی‌کند ما انقلابی باشیم، انقلابیِ اصیل تولید می‌کند.

در ابتدای انقلاب، شرایط اقتضا می‌کرد آدم‌ها انقلابی باشند. انقلابی‌گری پذیرفته شود و به عنوان یک فرهنگ عمومی جا بیفتد. اما الان دوران ثبات است. انقلابی بودن در شرایط ثبات، انقلابیِ اصیل تولید می‌کند.

در زمان جنگ هم، اولویت‌ها خودشان را تحمیل می‌کنند. زمین و زمان می‌گوید که جنگ در اولویت است. هر چند در زمان جنگ هم تعداد قابل توجهی از نخبگان سیاسی این کشور، جنگ را در اولویت نمی‌دانستند و دوست داشتند یک جوری جنگ را از اولویت بیندازند.

انتهای متن