ادوار انقلاب سبک زندگی

(برای بررسی اوضاع و احوال جاری  درمورد "سبک زندگی" رایج،نیاز به واکاوی تاریخی این موضوع داریم.ترجمه ای که در ذیل ارائه  شده است،به بررسی تاریخ انقلابهای فکری و رفتاری در انگلیس که به نمونه ای از زندگی اروپائی است می پردازد.این دوره بسیار اهمیت دارد چون شروع مدرنیته در فضای تغییر وتحول در بستر تکنولوژی در همین زمان صورت گرفت.والان نیز می توان امتداد این نوع زندگی را در عصر کنونی مشاهده کرد.

"اختر" و "هامفريز" در کتاب خود «دهه های پنجاه و شصت» (2001) با دو هزار زن و مرد آن دوره ها مصاحبه و يکی از جامع ترين منابع تاريخ شفاهی بريتانيا را فراهم کرده اند. آنها با دختران و پسران جوان آن دوره، اولين دارندگان اتومبيل شخصی، اولين دارندگان دوربين ها و تلويزيون های رنگی و اولين نسل استفاده کنندگان قرص ضد بارداری و ... مصاحبه کرده اند. در زير محورهای اصلی اين پژوهش ارائه می شود.)

انقلاب تلويزيون

ناگهان تلويزيون ها مردم را خانه نشين کردند و جعبه جادويي به مهمترين ابزارسرگرمی مردم تبديل شد. در اوايل دهه پنجاه تنها يک شبکه تلويزيونی و 350 هزار دارندهتلويزيون وجود داشت. تا اواخر دهه شصت، تمام مردم بريتانيا صاحب تلويزيون شدند.تلويزيون ها به شکل کمدی بزرگ، در واقع جعبه ذهن و قلب مردم بود. تا اوايل دهه شصتتقريباً همه مردم دوربين عکاسی رنگی داشتند و شبکه های تلويزيونی يک و دو بی بی سیدر 1957 به شبکه های رنگی تبديل شدند. شبکه تلويزيون آی تی وی نيز در 1969 رنگیشد.

آغاز کودک سالاری

آموزه و نگرش ويکتوريايي به بچه ها که «کودکان را تنها بايدديد؛ نه شنيد» به شعار «کودکان را بايد ديد و شنيد» تبديل شد. خردسالان به داشتن آزادیبيشتر برای شناخت محيط پيرامون خود تشويق می شدند و تنبيه بدنی به آخرين راه حلرفتار با کودک تنزل يافت. کتاب ها و مجلات بانوان به مادران آموزش می دادند چگونهدر برخورد با کودکان خود صبور و آرام باشند. «کودک را بايد با حوصله و در نهايتمتانت تربيت کرد.» اين شعار دهه پنجاه مادران بريتانيا بود. با کوچکتر شدن بُعدخانوار، کودکان از توجه بيشتر مادر بهره مند شدند. تا قبل از اواخر دهه چهل، طبقهکارگر ناتوان از برگزاری جشن تولد بودند و بچه ها تنها در کريسمس هديه دريافت میکردند. در دهه پنجاه با رشد اقتصادی جشن تولد عمومی شد و اسباب بازی به کالای مصرفعمومی تبديل شد.

دهه پنجاه آغاز شکل گيری و ظهور کودکی مدرن است. آن روزها به اندازه امروزاسباب بازی نبود، اما پارک ها محل بازی کودکان شدند. کنار دريا به زيارتگاه سالانهخانواده ها تبديل شد. تفريگاه ها و استراحت گاه های «بلکپول» سالانه هفت ميليونزائر داشتند. لذت «سان، سی و سند» (خورشيد، دريا و ماسه) بهشت را برای مردم تداعیمی کرد.

انقلاب اتومبيل

در دهه شصت تعداد دارندگان اتومبيل از 5.6 ميليون به 11.8 ميليون افزايش يافت.در کمتر از دو دهه تعداد دارندگان اتومبيل ده برابر شد و بريتانيا به ملت دارندگانماشين بدل شد.

مردم شيفته ماشين شدند و از استفاده از وسيله نقليه عمومی نفرتداشتند. اتومبيل که زمانی وسيله اشرافی بود و تنها ثروتمندان توان خريد آن راداشتند، ناگهان با رشد تکنولوژی و عرضه انبوه و ارزان آن به وسيله همگانی تبديلشد.

اين امر مشکل ناگهانی ترافيک را بوجود آورد. قوانين مربوط به رانندگی تشديد شد واستفاده از کمربند اجباری گرديد. به دنبال افزايش سريع اتومبيل شخصی، تصادفات بشدتافزايش يافت. بطوري که در سال 1966 هشت هزار نفر در جاده ها کشته شدند. دولت قوانينجديدی وضع کرد و استفاده از کمربند ايمنی در اين سال اجباری شد. سرعت مجاز به 70کيلومتر در ساعت تقليل يافت و تمام ماشين های سه ساله می بايست برگه معاينه سالانهدريافت کنند.

مهمترين تحول احداث بزرگراه ها بود. تا 1969 ششصد مايل بزرگراه ساخته شد. همچنينبرای کنترل عدم رانندگی در حال مستی «تست الکل» اجباری شد. اتومبيل در روابط وفرهنگ جنسی نيز تأثير مهمی گذارد. ماشين «جگوار مدلE» و «خانمی لميده در صندلیعقب» سمبل بی بندوباری طبقات اشراف بود.

در سال های 1960 اتومبيل وسيله ای کاملاً مردانه بود و عموماً مرد خانه رانندگی راعهده دار بود. رانندگی مردان نشانه مردانگی و معرف موقعیت ويژه آن ها در خانه بود. در اين سال ها تنها يک دهم رانندگان زن بودند. برای يک مرد تحقيرآميز بود که همسرشرانندگی کند و او در کنار بنشيند. به هر حال بعد از «انقلاب روابط جنسی»، زنان ديگر اعتناييبه فرهنگ مردسالارانه رانندگی نکردند و به تدريج پشت فرمان قرار گرفتند. امروز انگلیسی هاپذیرفته اند قطار برای مردان و ماشین وسیله ای زنانه است!

همچنین اتومبيل ميل سفر را تشديد کرد. هر روز مردم خانه ها را به قصد تماشایدياری جز محل زندگی خود ترک می کردند. مردان يکشنبه ها زن و بچه را سوارماشين کرده و به گشت و گذار می رفتند.

انقلاب مسکن

در بمباران های جنگ جهانی دوم «هواپيماهای لووف» آلمانی نزديک به نيم ميليونخانه را خراب يا غير قابل سکونت کردند. اين امر منجر به بحران شديد مسکن دربريتانيا شد. البته در قبل از جنگ نيز بحران کمبود مسکن وجود داشت، اما جنگ آن راتشديد کرد. در پايان جنگ، شصت درصد مردم در خانه اجاره اي با شرايط بد زندگی میکردند. دولت برنامه ای برای ساخت پنج ميليون خانه در طی ده سال طراحی کرد. شعاردولت «خانه برای همه» بود.

ظهور «خانه های عمومی» جديد که در نتيجه بحران مسکن در دوره پس از جنگ به وجود آمد،انقلاب بزرگی در سبک زندگی پیدا شد. دولت به حمايت از ساختن خانه های استانداردشده و توليد انبوه مسکن پرداخت و در دو دهه چهره شهرها شديداً تغيير کرد. در دههپنجاه فقط سه ميليون صاحبخانه وجود داشت، اما در پايان دهه شصت اين رقم به هشتميليون رسيد.

خانه در دهه پنجاه اهميت زيادی يافت. صنعت دکوراسيون رشد کرد. ديوارها برداشتهشد. و بخاری های سنتی دور ريخته شد. مردم صاحبخانه شدن را جشن می گرفتند و همه درجستجوی معماری و سبک مدرن بودند. از اين رو بيشترين درآمد خود را صرف خانه ها میکردند. با ورود سيل آسای خانه های يک دست، عصر خانه های پر نقش و نگار "ويکتوريايي"و"ادواردی" به پايان رسيد.

خانه های جديد تحول عظيمی در سبک زندگی مردم ايجاد کرد. در دهه پنجاه ،خانه ها بانوعی «نما»ی تازه ظهور کردند که به «نمای معاصر» شهرت داشت. رنگهای روشن و اشکال جديد هندسی در ساخت و سازه ها به کار رفت تا ملت دلمرده جنگ زده راشادی و نشاط بدهد. ديوارها فرو ريختند و اتاق های(open )"باز" همراه با چراغ ها و نوربيشتر جای سبک های سنتی را گرفتند. رنگ اهميت اساسی در ساختمان ها پيدا کرد و"کاغذ ديواری" با رنگ های شاد قرمز و آبی با طرح های نشاط آفرين و زندگیبخش مد روز شد و مصرف آن برای نخستين بار در بريتانيا عموميت يافت. زاويه و اشکالکج و کوله جذابيت زيادی داشت و مد روز بود.

«اتاق پذيرايي» که فقط برای مراسم ويژه کريسمس، عروسی ها، ميهمانیها و ديد و بازديد های يکشنبه استفاده می شد، به پاره ای از فضای نشیمنن و استفادهدائمی تبديل شد. در نتيجه خانواده ها عملاً از فضای مسکونی بيشتری برخوردار شدند. اتاق پذيرايي و آشپزخانه هم در هم ادغام شد و ديگر آشپزخانه گوشه حياط يا نقطه ایدور قرار نداشت. با ادغام اتاق پذيرايي و اتاق نشيمن ،تمام اتاق ها دارای کارکردهایمختلف شدند. سيستم مرکزی گرم نشانه طبقه متوسط بود و هنوز طبقهکارگر قادر به نصب آن در خانه های خود نبود.

تا سال 1950 استفاده از حمام خانگی و توالت داخل خانه عموميت نداشت. بر اساس يکسرشماری در سال 1950 نيمی از منازل حمام نداشتند و از «حمام عمومی» و«شستشو خانه» استفاده می کردند. در سال های دهه ی 1960 تعداد خانه هایبدون حمام از 3.2 ميليون به 1.5 کاهش يافت. استحمام عموماً امری هفتگی بود. توالت هادر گوشه حياط دورترين نقطه ساخته می شد.

انتهای پیام